سیزدهمین جلسه از دوره پنجم لژیون های سردار نمایندگی کاشمر به استادی ایجنت محترم مسافر میثم، نگهبانی پهلوان محترم مسافر جواد و دبیری دنور محترم مسافر محسن با دستور جلسه« از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز پنج شنبه تاریخ 19 شهریورماه ۱۴۰5 ساعت ۱4:۴۵ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان میثم هستم یک مسافر:
از نگهبان جلسه تشکر می کنم که اجازه دادند دراین جایگاه بنشینم تا خدمت کنم و آموزش بگیرم.
وقتی به دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» فکر میکنم، همیشه تصویر یک درخت برایم تداعی میشه. وقتی باد به اون درخت میخوره، برگهایی که خشک شدن میریزن؛ من فکر میکنم خیلی وقتها اتفاقاتی که در کنگره برای ما میافته، همون تکون خوردنه. آموزشهای کنگره بارها به ما تلنگر میزنند؛ من خودم وقتی وارد کنگره شدم، متوجه شدم خیلی از حسهایی که باید داشته باشم، در من وجود نداره. مثلاً قبل از کنگره اکثر کارها را بدون تفکر انجام میدادم ولی با ورودم به کنگره و آموزش هایی که گرفتم یه اتفاق درونم افتاد و حسم نسبت به محیط اطرافم و انسان هایی که به آنها بی توجه بودم و هیچ حسی نسبت به آن ها نداشتم را تغییر داد. به نظر من این یکی از مهمترین اتفاقاتی است که در مسیر درمان برای ما افتاده است. حالا اگر بخواهم این موضوع رو به دستور جلسه ربط بدم، باید بگم فرماندهی از جایی شروع میشه که اول یاد بگیرم فرمانبردار باشیم. من اگر نتونم فرمانده خوبی برای خودم باشم چطور میخواهم در زندگی، رفتارها و مسئولیتهایم را فرماندهی کنم. کنگره از روز اول همین رو به ما آموزش می دهد. میگه منظم باش، سر وقت بیا، به قوانین احترام بذار، به حرف راهنما گوش کن و آموزش بگیر. اینها شاید در نگاه اول چیزهای سادهای باشند، ولی در واقع دارند به من یاد میدهند که فرماندهی شهر وجودی خودم رو به دست بگیرم.

ما خیلی وقتها منتظر فرمانی بودیم که به ما داده شود. ولی کنگره میگه باید حرکت کنی، برنامه داشته باشی و فرمانده زندگی خودت باشی. در سفر اول، اگر به عنوان یک رهجو بنشینم و مدام راهنمای خودم رو با راهنمای دیگران مقایسه کنم، عملاً دارم از مسیر فرمانبرداری خارج میشم. من باید آموزش بگیرم و به راهنما اعتماد کنم. وقتی فرمانبرداری درست انجام بشه، نتیجه اش حال خوش و رهایی می شود. در یکی از مراسمهای گلریزان تازه وارد بودم. رفتم داخل صف و مبلغی را پرداخت کردم و یک حسی درون من شکل گرفت؛ فهمیدم اینجا قرار نیست فقط برای درمان اعتیاد بیام، باید چیزهای بیشتری یاد بگیرم. من در سفر اول سعی کردم فرمانبردار باشم. خیلی از دوستانی که همزمان با من آمده بودند به دلایل مختلف ادامه ندادند. ولی من سعی کردم تا جایی که میتوانم به مسیرم ادامه بدهم. به نظر من فرمانبرداری یعنی وقتی چیزی رو درست فهمیدی، دیگه دنبال معرکه گیری و بهانه تراشی نباشی. اگر هر چیزی که راهنما میگه بخوام با ذهن خودم مقایسه کنم و برای هر موضوعی دنبال دلیل و توجیه باشم، از مسیر خارج میشوم. امروز که در این جایگاه قرار دارم بیشتر از هر چیز نتیجه همین فرمانبرداری بوده. من هم بالا و پایین زیاد داشتم. ولی سعی کردم آموزش بگیرم، قوانین رو رعایت کنم و تا جایی که میتونم در مسیر کنگره حرکت کنم. کنگره فقط درمان اعتیاد نیست. یک علم و یک روش جدید رو به ما آموزش میدهد. وقتی صور آشکار تغییر کرد، کم کم صور پنهان هم تغییر میکند. اگر قرار باشه فرمانده خوبی باشم، باید اول فرماندهی را روی رفتارم، افکارم و مسئولیتهایم فرماندهی کنم. این آموزش ها نباید در حد یک دستور جلسه باشد ما باید ببینیم کجای مسیر هستیم چه عهد و پیمانی با خودمون بستیم و چقدر به آن عمل کردیم و در پایان امیدوارم بتوانیم فرماندهی شهر وجودی خودمون رو به دست بگیریم و از آموزشهای کنگره60 به بهترین شکل استفاده کنیم.
از اینکه سکوت کردید و به صحبتهای من گوش دادید از همگی شما سپاسگزارم.
.jpg)
عکاس: مسافر محمد
ویراستار: مسافر مهدی
ارسال خبر: مسافر محمد
- تعداد بازدید از این مطلب :
73