English Version
This Site Is Available In English

پل عبور: از فرمانبرداری تا فرماندهی

پل عبور: از فرمانبرداری تا فرماندهی


دوازدهمین جلسه از دوره پنجاه‌‍‍‌ و چهارم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی شفا مشهد با استادی راهنمای محترم، مسافر هاشم؛ نگهبانی  مسافر علی اصغر و دبیری مسافر مجتبی با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی»  روز پنج‌شنبه نوزدهم شهریور ۱۴۰۵  ساعت16:30 آغاز به کار کرد.



سخنان استاد: سلام دوستان هاشم هستم یک مسافر.
خدا را شاکرم که این فرصت دوباره به من داده شد تا در این جایگاه زیبا و ارزشمند قرار بگیرم و درباره دستور جلسه‌ای صحبت کنم که به زعم من، یکی از دستور جلسات بسیار طلایی و کلیدی است.
دستور جلسه امروز به دو بخش تقسیم می‌شود. بخش اول، دستور جلسه هفتگی است که در ادامه درباره آن صحبت و مشارکت خواهیم داشت و بخش دوم، تولد مسافر عزیز، ابراهیم مهربان است.
در قسمت مشارکت‌ها، ان‌شاءالله دوستان و عزیزان حتماً درباره خاطرات و مسائل مربوط به ابراهیم عزیز صحبت خواهند کرد. همچنین یک خداقوت و تبریک به همسفر آقا ابراهیم و راهنمای ایشان دارم که ان‌شاءالله در قسمت مربوط به خودشان حتماً درباره آن صحبت خواهیم کرد.
اما درباره دستور جلسه هفتگی «از فرمانبرداری تا فرماندهی»، نگاه من نسبت به این دستور جلسه مقداری متفاوت از آن چیزی است که هر سال و شاید در طول هفته درباره آن مشارکت می‌شود.
قاعدتاً مطالبی که در رابطه با این دستور جلسه هر سال تکرار می‌شوند و بارها و بارها شنیده‌ایم، این است که اگر گوش‌به‌فرمان باشیم، قطعاً از فرمانبرداری به فرماندهی خواهیم رسید. در ظاهر قضیه و در یک نگاه بسیار عامیانه به این دستور جلسه، این اتفاق باید حتماً رخ دهد.
اما من زمانی که روی این موضوع تمرکز کردم، به این نتیجه رسیدم که آقای مهندس برای کنگره ۶۰ این دستور جلسه را به گونه‌ای طراحی کرده‌اند که حتی اگر مقدمات آن نیز اجرا شود، کار خودش را انجام می‌دهد. یعنی فردی که وارد کنگره می‌شود، چه مسافر و چه همسفر، اگر همان موارد را اجرا کند، قاعدتاً به نتیجه مطلوب خواهد رسید.
اما اگر بخواهیم بیشتر این دستور جلسه را بشکافیم، مطالب عمیق‌تری به وجود می‌آید و سؤالات بیشتری مطرح می‌شود که می‌خواهم در این وقت محدودی که دارم، نسبت به آن‌ها پردازش داشته باشم.
آیا واقعاً تمام سربازانی که در پادگان‌ها خدمت سربازی را به معنای واقعی انجام می‌دهند و گوش‌به‌فرمان هستند، همگی فرماندهان آن ارتش و آن پادگان خواهند شد؟
آیا واقعاً اگر همه ما در کنگره ۶۰ به عنوان رهجو گوش‌به‌فرمان باشیم، یک نفر از ما در طی پنجاه سال آینده، در تمامی شعب کنگره، به جایگاه بنیان کنگره ۶۰ خواهد رسید؟ آیا جای آقای مهندس را یک نفر از ما پر خواهد کرد؟
آیا کسانی که گوش‌به‌فرمان بودند و بعد از سه سال، بر اثر اتفاقات خاص، گریز زدند، یا حتی بعد از پنج سال گریز زدند، گوش‌به‌فرمان نبودند؟ آیا از بحث فرماندهی چیزی نصیبشان نشده بود که در نهایت منجر به خروج آن‌ها از درمان شد؟

آیا آن‌هایی که همین الآن در کنگره ۶۰ در لژیون‌ها به عنوان مسافر و همسفر در حال سفر هستند، با اینکه قلباً، ذهنی و زبانی در اختیار راهنما هستند و گوش‌به‌فرمان‌اند، به‌موقع می‌آیند و تکالیف خود را انجام می‌دهند، حالشان خوب است؟ آیا فرمانده خودشان هستند؟ آیا به فرماندهی رسیده‌اند؟
این‌ها نکات متفاوتی از مبحث امروز هستند که باید طبق آموزش‌های آقای دکتر امین، نسبت به آن‌ها «تعریف درست» داشته باشم.
آیا من معنی فرمان را می‌دانم؟ فرمان یعنی چه؟ آیا فرمان به معنای دستور دادن و یا دستور گرفتن کفایت می‌کند؟
من فهمیدم ریشه فرمان چیست. تفاوت بین فرمان‌پذیری و فرمانبرداری چیست؟ تفاوت بین فرمانده و فرماندهی چیست؟

ما معمولاً در این دستور جلسه، فرمانده و فرماندهی را در یک معنا قرار می‌دهیم و می‌گوییم وقتی به فرماندهی رسیدی، یعنی خودت می‌توانی دستور بدهی؛ در حالی که فرمانده، یک شخص است و فرماندهی، یک مقر است. شما نمی‌توانید بگویید «من با فرماندهی مسافرت کردم»؛ باید بگویید «من با فرمانده در حال مسافرت هستم». فرمانده شخص است و فرماندهی مقر است.
فرمانبرداری و فرمان‌پذیری نیز با یکدیگر متفاوت هستند.
اگر به سؤالاتی که مطرح شد درست پاسخ داده شود، ان‌شاءالله بتوانیم در پایان جلسه، نسبت به جمع‌بندی مواردی که در بسیاری از مسائل روزمره خود با آن‌ها گرفتار هستیم، از این دستور جلسه استفاده کنیم.
یعنی بعد از اینکه یک سری «چشم» گفتی و آن‌ها را انجام دادی، حالا باید آن را واقعاً با قلب و دل خودت بپذیری و برای آن مسائل دیگری را نیز مطرح کنی.
یعنی واقعاً آن اختیار و قدرتی که در درون تو وجود دارد و می‌توانی با آن سی‌دی بنویسی، آیا به بهترین شکل از آن استفاده می‌کنی؟ آیا در طول هفته به صورت منظم به آن می‌رسی و برای آن زمان می‌گذاری یا نه؟
اینکه یک جا بخواهی سی‌دی را بنویسی و بعد از آن بیزار شوی از هر نوع سی‌دی نوشتن و سی‌دی گوش کردن، تفاوت بین فرمانبرداری و فرمان‌پذیری را نشان می‌دهد.
برای اینکه یک فرمانبرداری ساده را با یک فرمان‌پذیری فعال مقایسه کنیم، می‌توانیم به صورت کوتاه بگوییم:
فرمانبرداری ساده می‌گوید: فقط اجرا کن.
اما فرمان‌پذیری فعال می‌گوید: وقتی داری اجرا می‌کنی، آیا پیشنهادات دیگری برای بهتر شدن آن داری یا خیر؟
فرمانبرداری ساده یعنی منتظر دستور بعدی باشی؛ یعنی تا دستور بعدی به تو داده نشده است، متوقف بمانی.
اما در فرمان‌پذیری فعال، به دنبال این هستی که ببینی آیا سؤال‌های بیشتری داری که بپرسی و بتوانی مشکلاتت را حل کنی یا خیر.
در فرمانبرداری ساده، کلمه عامیانه و بسیار مصطلح آن «چشم» است؛ فقط می‌گویی چشم.
اما در فرمان‌پذیری فعال، ضمن اینکه می‌گویی چشم، به دنبال روش‌های بهتر هستی و پیشنهاددهنده نیز هستی.
این موضوع چه کمکی می‌تواند به من بکند؟
من حالا فهمیدم فرمان چیست، فرمان‌پذیری چیست و فرمانبرداری چیست. حالا این موضوع چه کمکی می‌تواند به من بکند؟
می‌گوید شرط اینکه بتوانی این کارها را انجام دهی، این است که یک مثلث برای خودت طراحی کنی که قاعده آن «تشخیص درست» باشد، «ابتکار عمل» داشته باشی و بتوانی «قدرت تصمیم‌گیری» داشته باشی.
آیا بعد از این مرحله، یعنی بعد از اینکه یاد گرفتی فرمانبرداری چیست ــ که می‌تواند مربوط به چهار یا شش ماه اول حضور در کنگره باشد ــ اگر بخواهی همچنان در فرمانبرداری باقی بمانی، چه اتفاقی می‌افتد؟
تو مانند یک ماشین می‌مانی که دم در پارک شده است و هر وقت استارتش بزنند، حرکت می‌کند؛ در غیر این صورت همیشه در حالت پارک باقی می‌ماند. این وضعیت تو را به جایی نمی‌رساند، زیرا مشکلات زندگی با تنوع بسیار زیاد، یکسره در مسیر تو قرار دارند و تو باید از این مثلث استفاده کنی.
جالب است که می‌گوید اگر بخواهی فرمانبرداری، یعنی یادگیری از دیگران را درست و به‌جا تشخیص بدهی، باید ببینی در چه جاهایی می‌توانی برای آن «نه» بسازی و به چه چیزهایی می‌توانی نه بگویی.
اگر بتوانی این کار را انجام دهی، باز یک مثلث دیگر در مقابل تو قرار می‌گیرد که عنوان آن «تفکر راهبردی» است.
در ضلع قاعده آن باید «قابل اتکا» باشی و ضلع دیگر آن این است که باید «قابل اعتماد» باشی.
این موضوع مربوط به سفر دومی‌هاست؛ مربوط به منِ راهنماست که اکنون لژیونم را واگذار کرده‌ام و در ظاهر، وقت آزاد بیشتری دارم.
اگر اکنون منتظر دستور آقای مهندس باشم، در این دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی»، حالم خوب نیست. کسی نیست که به من دستور بدهد چه کاری باید انجام دهم. من معطل هستم.
مشکلات زندگی به نوعی دوباره خودشان را به من نشان می‌دهند. وقت من آزاد است، مسائل مالی من همچنان وجود دارند و رفت‌وآمد من نیز همچنان به همان شکل است.
پس من باید چه کار کنم؟
من باید این مثلث را به شکل دیگری مورد استفاده قرار دهم.
و در جمع‌بندی و کلام آخر، به مثلث آخر می‌رسیم: "شجاعت، درایت و اعتمادبه‌نفس"
چقدر شجاعت دارم که روی کارهای خودم تمرکز کنم و بتوانم اعتمادبه‌نفس خودم را که زمانی به طور کامل در اختیار کنگره قرار داده بودم، دوباره به کار بگیرم؟
کنگره به من می‌گفت این هفته دستور جلسه چیست و من همان کار را انجام می‌دادم. اما اکنون چه کسی قرار است به من بگوید دستور جلسه زندگی من چیست؟
مسیر زندگی من، مشکلات من و مسائل پیش روی من باید این موضوع را به من نشان دهند تا بتوانم آن اتفاق را برای خودم رقم بزنم.
کلمه «فرمان» از دو بخش «فر» و «مان» تشکیل شده است. «فر» نیروی الهی است که در «فر ایزدی» نهفته شده و از آن گرفته شده است؛ به این معنا که وقتی صاحب یک «فر» هستم، یعنی از فر ایزدی برخوردارم و یک قدرت در اختیار من قرار گرفته که بر اثر آن قدرت، قابلیت اجرا به من داده می‌شود.
«مان» نیز کلمه‌ای عامیانه است که به ما نسبت داده می‌شود؛ مانند «خانه‌مان» یا «ماشینمان». بنابراین فرمان یعنی آن «فر» و آن نیرویی که در اختیار من قرار داده شده است.
پس اولین قدم در این دستور جلسه، شناخت کلمه «فرمان» است.

من یک نیرو در اختیار دارم. با این نیرو چه کاری باید انجام دهم؟
من دو کار می‌توانم انجام دهم؛ یا باید فرمان‌پذیر باشم یا فرمانبردار.
آیا این دو با یکدیگر متفاوت هستند؟ بله.
فرمانبرداری و کلمه «بردار» از بحث کمیت‌ها در بخش‌های فیزیک و ریاضی گرفته شده است. بردار چیزی است که هم اندازه دارد و هم جهت. بنابراین اگر به یک فرد، فرمان یا همان دستور، با اندازه و جهت مشخص داده شود، این فرد فرمانبردار است.
یک فرد فرمانبردار ممکن است از دستور دل‌خوشی نداشته باشد، شاید قلباً و ذهنی همراه با فرمان و دستور نباشد؛ اما به دلیل اینکه فرمانبردار است، هم اندازه فرمان و هم جهت فرمان را فقط اطاعت می‌کند. این موضوع نشان‌دهنده نظم و انضباط برای یک فرد فرمانبردار است.
اما فرمان‌پذیر با فرمانبردار متفاوت است.

فرمان‌پذیر کسی است که قلب، ریشه و اعتقادش با فرمان آمیخته می‌شود. به نوعی، فرمان‌پذیری نشان‌دهنده بلوغ فکری فرد است. فرد احساس می‌کند که اجرای فرمان، جزئی از زندگی او خواهد بود.
در مقایسه با فرمانبرداری، فرمان‌پذیری اختیار بالاتر و بیشتری دارد؛ اما فرمانبرداری الزام بیشتری نسبت به آن دارد.
اصلاً اطاعت‌پذیری یک فرد در فرمانبرداری او نمود پیدا می‌کند، نه در فرمان‌پذیری؛ زیرا فرمان‌پذیری درونی و قلبی است، اما فرمانبرداری ظاهری است.
این موضوع به من نشان می‌دهد که در کنگره ۶۰ دقت شده است که از کسی که وارد نمایندگی‌ها و شعب می‌شود، ابتدا اطاعت عملی او را بخواهند. لازم نیست فرد تازه‌وارد دقیقاً بداند ریشه لژیون چیست، چگونه عمل می‌کند و چه کارهایی باید انجام دهد. لازم نیست همین الآن بداند پله اول چه تفاوتی با پله دوم و سوم دارد.
پس برای کنگره ۶۰، لازم است این دستور جلسه نوشته شود: «از فرمانبرداری تا فرماندهی»
درباره این دو کلمه، یعنی فرمانبرداری و فرمان‌پذیری، بحث‌های بسیار بیشتری می‌توان مطرح کرد؛ اما می‌خواهم جلوتر بروم تا وقتم تمام نشود و بتوانم به نتیجه‌گیری برسم.
به قسمت «فرمانده و فرماندهی» می‌رسیم.
فرمانده کسی است که با تمامی خصوصیات اخلاقی خودش و با ذوق و سلیقه‌ای که دارد، می‌تواند دستورات متنوعی بدهد.
اما نکته جالب این است که قرار نیست من صرفاً فرمانده شوم. من قرار نیست در قسمت رهجویی، استعدادها و مسائل مربوط به خودم را فقط با ذوق، اختیار و شوق خودم حل کنم. من باید به «مقر فرماندهی» برسم.
مقر فرماندهی برای یک سفر اولی این است که وقتی به او گفته می‌شود امروز باید این مقدار سی‌سی مصرف کنی و این سی‌دی‌ها را گوش کنی، در مقر فرماندهی خودش زمان و برنامه خودش را پیدا کند؛ بداند فرمانده چه کسی است، چه چیزی است و چه دستوری داده است.
در مرحله بعد، مقر فرماندهی فقط حضور فرمانده در یک فرماندهی نیست. اعضای دیگری از یک لشکر نیز در فرماندهی حضور دارند. رده‌های بالاتر و درجه‌داران، لجستیک را حمایت می‌کنند، بخش مواد غذایی و آشپزخانه را انجام می‌دهند و همه این‌ها در مقر فرماندهی شکل می‌گیرد.
پس من در مرحله اول متوجه شدم که دستور جلسه دقیقاً برای فعل حال و زمان فعلی من طراحی شده است.
"از فرمانبرداری تا فرماندهی" یعنی من باید آن چیزهایی را که باید عملاً اجرا کنم، به‌گونه‌ای اجرا کنم که آن ستاد فرماندهی در جسم و فکر، در لژیون و شعبه و در همه ابعاد، به من اجازه و تأیید بدهد که سفر درستی را انجام می‌دهم.
اما فراتر از این، وقتی می‌خواهیم با نگاهی متفاوت‌تر به موضوع نگاه کنیم، دیگر این دستور جلسه به‌تنهایی پاسخگوی ما نیست.
این‌که فقط بدانیم چگونه وارد کنگره شویم و فرمانبرداری کنیم، تا یک مقطع می‌تواند پاسخگو باشد. مثلاً می‌توان به فرد گفت پیراهن سفید بپوش و سر ساعت بیا؛ اما اگر بعد از یک سال و نیم حضور در کنگره، هنوز ندانی پیراهن سفید به چه دلایلی به تو داده شده است، دیگر این موضوع قابل قبول نیست.
پس باید از مرحله بعدی این دستور جلسه عبور کنیم.
قسمت پنهان این موضوع، که به نظر من کمی مظلوم واقع شده و کمتر درباره آن صحبت می‌شود، این است که باید آن را بشکافیم تا بتوانیم اتفاقات بعدی را برای خودمان رقم بزنیم.

قسمت پنهان این قضیه این است که شرط رسیدن به یک فرمانبرداری دائم و مداوم، این است که باید فرمان‌پذیر باشی.
امیدوارم همه ما با این دستور جلسه زیبا و کاربردی بتوانیم از فرمانبرداری به فرمان‌پذیری و از مقر فرماندهی به فرمانده شدن، ان‌شاءالله برسیم.
از اینکه سکوت کردید و به صحبت‌های من گوش دادید، از همه شما سپاسگزارم.


در ادامه جشن تولد یک سال رهایی مسافرابراهیم با راهنمایی راهنمای محترم مسافر هاشم برگزار گردید





سلام دوستان ابراهیم هستم یک مسافر، آنتی‌ایکس مصرفی شربت اپیوم، ورزش در کنگره شنا، راهنما مسافر هاشم، در ادامه، سفر نیکوتین هم داشتم راهنما  مسافرمصطفی، مدت رهایی یک سال و بیست روز.

سخنان راهنمای مسافر:
سلام دوستان هاشم هستم یک مسافر.
به قسمت شیرین داستان رسیدیم؛ جایی که یک سال زحمت و تلاش ابراهیم عزیز، همراه همسفر و راهنمای همسفرشان، به نتیجه رسیده و امروز نخستین سال رهایی این عزیز را در کنار خانواده‌اش جشن می‌گیریم.
در این هفته زیبا، برای پیام این تولد کتاب «شصت درجه» را باز کردم و به پیام «تحویل فرماندهی» رسیدم. در این پیام آمده است که اگر به جوانه‌های خود شرایط لازم را بدهید، ان‌شاءالله به درختی بلند تبدیل خواهید شد و شرط آن، حفظ رنگ و هویت خود است. ارتباط این پیام با تولد ابراهیم عزیز برای من بسیار لذت‌بخش بود.
ابراهیم زمانی که وارد لژیون هفتم شد، من راهنمایش بودم. او ابتدا آقای جواد سجادی را انتخاب کرده بود و این موضوع نشان می‌دهد قوانین کنگره واقعاً مو لای درزش نمی‌رود. اگر فردی با حس درونی خود راهنمایی را انتخاب کند، بسیاری از ویژگی‌های فکری و رفتاری او نیز به آن راهنما شباهت پیدا می‌کند.
ابراهیم با همان روحیه بزرگ و دل گنده وارد لژیون من شد. نوع صحبت کردن، نشست و برخاست و بسیاری از رفتارهایش شبیه آقای جواد سجادی بود و همیشه احساس می‌کردم ایشان وارد لژیون من شده است. به نظر من، این موضوع نشان می‌دهد که در صور پنهان، رهجو به سمت راهنمایی می‌رود که شباهت‌های زیادی با او دارد.
پس از هجرت آقای جواد سجادی به شعبه تربت، ابراهیم وارد لژیون من شد و من از حضورش بسیار لذت بردم؛ زیرا بسیاری از مطالبی را که می‌خواستم به او آموزش بدهم، از قبل پذیرفته بود و آمده بود تا آنها را اجرا کند. در واقع، مطابق دستور جلسه، آمده بود که فرمان‌پذیر باشد.
در رابطه با لژیون مالی نیز هنوز صحبت زیادی با او نکرده بودم و کارهای تهران انجام نشده بود، اما بسیاری از کارها را از قبل انجام داده بود؛ حتی سایز انگشترش را نیز آماده کرده بود.
زمانی که به خدمت آقای مهندس رسیدیم، با همان روحیه بزرگ گفت: «من می‌خواهم پهلوان شوم.» با وجود اینکه به دلایل منطقی در آن زمان این اجازه به او داده نشد، عکس زیبایی از ابراهیم و آقای مهندس در سایت ثبت شد. آقای مهندس دل بزرگ او را دیدند و مانند فرزند خودشان سر ابراهیم را بوسیدند. به زعم من، اگرچه شرایط دریافت این جایگاه را نداشت، اما شأن و مرام پهلوانی را در وجود خود داشت.
ابراهیم آمده بود تا اتفاق خوبی در زندگی‌اش رقم بخورد و امروز نیز پا به پای آقای جواد سجادی این مسیر را به سمت تربت طی می‌کند و از لحظه‌به‌لحظه زندگی خود لذت می‌برد.
شاید در گذشته، تعریف او از لذت زندگی در کنار دوستان و در مکان مصرف شکل گرفته بود، اما امروز از نشستن در کنار پسرش و تماشای کارتون با او لذت می‌برد و حس زیبای جاری بودن در زندگی را تجربه می‌کند.
نکته ارزشمند دیگری که درباره ابراهیم وجود دارد، این است که در برابر مشکلات ناامید نمی‌شود. هر مشکلی که پیش می‌آمد، می‌گفت: «حل می‌شود؛ سخت است، اما حل می‌شود.» حتی پس از بازگشت از تهران که مدتی وضعیت تغذیه، معده و خوابش منظم نبود، با وجود نگرانی، خودش می‌گفت: «مطمئنم درست می‌شود.» او اجازه نمی‌دهد مشکلات، ذهن و مسیرش را تحت تأثیر قرار دهند.
نکته مهم مرتبط با دستور جلسه این هفته این است که اگر می‌خواهیم فرمان‌پذیر باشیم، باید بدانیم افکار و اعمال ضد ارزشی می‌توانند مانع فرمان‌پذیری ما شوند. وقتی افکار ضد ارزشی وارد ذهن می‌شوند، فرمان اصلی را تحت تأثیر قرار می‌دهند.
فرمان‌برداری با فرمان‌پذیری تفاوت دارد؛ فرد فرمان‌بردار ممکن است هنگام اجرای فرمان، ذهنش درگیر مسائل دیگری باشد، اما انسان فرمان‌پذیر فقط اجرای صحیح فرمان برایش اهمیت دارد. این دقیقاً چیزی است که در ابراهیم عزیز در حال شکل‌گیری است.
اگر این نشانه‌ها را کنار یکدیگر قرار دهیم، می‌بینیم که ابراهیم با رفتار و حال خوب خود توانسته است در ذهن بسیاری از عزیزان جرقه‌ای ایجاد کند. کسانی که از او راهکار می‌خواهند، بهتر است به راهنمای خودشان ارجاع داده شوند تا پاسخ درست و محکم‌تری دریافت کنند.
ابراهیم عزیز و تمام عزیزانی که در سفر اول هستید، اگر اجازه ندهید افکار ضد ارزشی شما را زمین‌گیر کنند و نگذارید در کنار یک فرمان، فرمان‌های دیگری قرار بگیرند، به آن مقر فرماندهی خواهید رسید و ان‌شاءالله خانواده‌ای زیبا، خوب و شاد خواهید ساخت.
امیدوارم برای همه ما، حتی خود من، این اتفاق بیفتد که وقتی در کنار خانواده قرار می‌گیریم، ما از خانواده و خانواده نیز از ما لذت ببرند.
از اینکه با سکوت خود به صحبت‌های من گوش کردید، سپاسگزارم.

سخنان مسافر:
سلام دوستان ابراهیم هستم یک مسافر.
جا دارد ابتدا از خدای خودم تشکر کنم که اجازه دوباره زندگی کردن را به من داد؛ چیزی که فکر می‌کنم فقط اعضای کنگره می‌توانند آن را به‌خوبی درک کنند. از همسرم نیز سپاسگزارم که در تمام سختی‌ها در کنار من ایستاد و در کنار یکدیگر توانستیم سختی‌ها را به آسانی و تلخی‌ها را به شیرینی تبدیل کنیم.
از خانواده مهندس دژاکام، فرزندشان و خانواده محترمشان نیز تشکر می‌کنم که زحمات زیادی برای این مسیر کشیده‌اند. به نظر من، نوری از آسمان برای ما کنگره‌ای‌ها فرستاده شد که واقعاً نمی‌توان ارزش آن را محاسبه کرد.
از راهنمای عزیزم، آقای هاشم موسوی، تشکر می‌کنم؛ مردی عاشق و عالمی بزرگ که همه بچه‌ها ایشان را می‌شناسند. همچنین از خانم معصومه، راهنمای همسفرم، سپاسگزارم و خدا را شکر می‌کنم که همسرم چنین راهنمایی را انتخاب کرد؛ زیرا مهربانی و عشق را در شخصیت و رفتار ایشان به‌خوبی می‌توان دید.
از راهنمای اول خودم، آقای علیرضا حکمت‌نیا، که همچنان راهنمای من هستند و مانند برادرم در بسیاری از مواقع به من کمک کرده‌اند، تشکر می‌کنم. همچنین از جناب آقای سجادی که در مراحل مختلف به من کمک کردند و آموزه‌هایشان همیشه با من بوده و هست، سپاسگزارم.
از تمام برادران لژیون، مرزبانان، راهنمایان و خواهران و برادرانی که امروز روبه‌رویم نشسته‌اند نیز تشکر می‌کنم. حضور و انرژی شما باعث شد امروز در چنین جایگاهی قرار داشته باشم.
دوستان در مورد من صحبت کردند و لطف زیادی داشتند. به نظر من، بسیاری از این خوبی‌ها انعکاس خوبی‌های خود شماست؛ زیرا انسان خوب، دیگران را نیز خوب می‌بیند. من به اندازه‌ای که شما گفتید خوب نبودم، اما همیشه هاشم آقا به من می‌گفتند که ابراهیم خوب بوده و درست سفر کرده است.
یک‌بار از جناب آقای مهندس دژاکام شنیدم که می‌گفتند: «فرزند تو گفته‌های تو را نمی‌شنود؛ عملکرد تو را می‌بیند.»
اگر امروز به این جایگاه رسیده‌ام، بیش از هر چیز به دلیل عملکرد هاشم آقاست. ایشان هر کاری را که از من می‌خواستند، ابتدا خودشان انجام داده بودند و من با دیدن عملکردشان از ایشان الگو می‌گرفتم. به همین دلیل معتقدم انسان تنها با صحبت کردن نمی‌تواند به جایگاه مطلوب برسد؛ عملکرد، تأثیر بیشتری دارد.
البته هاشم آقا راهنمایی بسیار دقیق و سختگیر بودند. در سفر اول به من می‌گفتند: «حق نداری نان بیات بخوری؛ باید نان تازه بخوری.» حتی درباره گوشت نیز تأکید داشتند که تازه باشد. من می‌پرسیدم چگونه و از کجا؟ می‌گفتند: «فقط خواسته داشته باش.»
این موضوع را در کنگره به‌خوبی درک کردم که وقتی انسان خواسته‌ای داشته باشد، هستی و کائنات نیز در مسیر تحقق آن خواسته به او کمک می‌کنند. هاشم آقا همیشه تأکید داشتند که باید از ابتدا پایه‌ها را محکم بنا کنم و حتی توصیه می‌کردند پسته تازه بگیرم و بخورم. این توصیه‌ها برای من فقط درباره غذا نبود؛ بلکه بخشی از آموزش درست زندگی کردن و توجه به کیفیت زندگی بود.
خاطره‌ای نیز از هاشم آقا دارم. یک روز گفته شد که بچه‌ها باید پیمان ببندند. من طبق عادت، وقتی هاشم آقا می‌گفتند کاری را انجام دهم، فقط می‌گفتم: «چشم.»
با ایشان تماس گرفتم و گفتم: «آقا، من می‌خواهم فردا بروم و پیمان ببندم، مشکلی ندارد؟» گفتند: «برو ببند. کتابش را خوب بخوان و پیمانت را ببند.»
آن زمان در سفر اول و در حدود یک تا دو سی‌سی بودم. روز بعد به دشت و بیابان رفتم و از ساعت دوازده تا چهار بعدازظهر، پیمان را به‌طور کامل اجرا کردم.
روز بعد که به لژیون آمدم، هاشم آقا گفتند: «بچه‌ها، بلند شوید؛ یکی‌یکی باید پیمان ببندید.» آنجا متوجه شدم منظور ایشان از پیمان چه بوده است! من به کوه و دشت و بیابان رفته بودم و آن را به شکل دیگری انجام داده بودم.
با این حال، خدا را صد هزار مرتبه شکر بابت آن پیمان؛ زیرا تأثیر بسیار زیادی در زندگی من گذاشت و ثمره‌های بی‌نظیری برایم داشت.
در مورد فرمان‌برداری و فرماندهی نیز در گذشته تصور می‌کردم فرمانده شدن یعنی فرمانده یا راهنما شدن و می‌گفتم: «فرمان‌بردار باش تا فرمانده شوی.»
اما با ادامه مسیر متوجه شدم فرماندهی برای من معنای دیگری دارد. من ابتدا باید فرمانده جسم، روح و روان خودم باشم. هرچه بهتر سفر کنم و برای خودم و مسیرم بیشتر وقت بگذارم، بهتر می‌توانم فرماندهی جسم، جهان‌بینی و روان خود را به دست بگیرم.
وقتی انسان بتواند بر خودش فرماندهی کند، می‌تواند به یک الگو تبدیل شود. در آن صورت، سخنش نیز اثرگذار خواهد بود و دیگران می‌توانند از عملکرد و تجربه او استفاده کنند.
بنابراین، به نظر من فرمانده بودن یعنی انسان تلاش کند بهترین باشد و با عملکرد خود به یک الگو تبدیل شود. من جایگاه فرماندهی را این‌گونه می‌بینم و تلاش می‌کنم آن را در زندگی خود تجربه کنم.

سخنان راهنمای همسفر:

سلام دوستان معصومه هستم یک همسفر.
ابتدا تولد یک‌سالگی آقا ابراهیم عزیز و نیلوفر عزیز را خدمت جناب آقای مهندس و خانواده محترم ایشان، آقا هاشم، راهنمای مسافر، راهنمای فعلی ایشان، آقا علیرضا، و همچنین تمامی حضار محترم تبریک عرض می‌کنم. تبریک ویژه‌ای نیز خدمت مرزبانان و لژیون مرزبانی در قسمت مسافران و همسفران دارم. قطعاً وجود و حضور همه شما عزیزان در شکل‌گیری این حال خوش و این رهایی تأثیرگذار بوده است.
در سی‌دی «گردباد عظیم» که آقای مهندس یکی دو هفته پیش مطرح کردند، در همان ابتدای سی‌دی مطلب بسیار زیبایی بیان شد. آقای مهندس فرمودند انسانی که حال خوشی ندارد، فقط دو راه پیش رو دارد؛ یک راه این است که پیرو نیروهای الهی باشد و راه دیگر این است که صبر کند تا به‌وسیله نیروهای اهریمنی و شیطانی و از طریق آن گردباد عظیم، به تاریکی‌ها و اعماق نابودی پرتاب شود.
منِ همسفر، قبل از ورود به کنگره، به دلیل همان نقض فرمان‌ها و انتخاب مسیر نادرست، با حال خراب وارد کنگره شدم. اما وقتی وارد کنگره می‌شوم، مسیر کاملاً مشخص است؛ مسیری الهی، سرشار از آموزش، دانایی، اطلاعات و آگاهی و بر پایه محبت، عشق، عقل و ایمان.
این موضوع تکلیف من را کاملاً مشخص می‌کند. اگر قرار است حالم خوب شود، مسیر را انتخاب کرده‌ام و روی این صندلی نشسته‌ام، اما ادامه راه و چگونگی ادامه دادن این مسیر بسیار مهم است.
دستور جلسه این هفته نیز خالی از لطف نبود و بسیار جالب است که ارتباط مستقیمی با تولد این دو عزیز دارد: «از فرمان‌برداری تا فرماندهی».
شاید این سؤال پیش بیاید که من باید از چه چیزی فرمان‌برداری کنم؟ قطعاً تمام مشارکت‌های امروز و صحبت‌های زیبای آقا هاشم عزیز به ما آموزش داد که وقتی می‌خواهم از چیزی فرمان‌برداری کنم، باید فرمانی وجود داشته باشد. آن فرمان همان قوانین هستی و قوانین الهی است و در کنگره می‌تواند قوانین و حرمت‌های کنگره باشد.
اگر من پیرو قوانین و حرمت‌های کنگره باشم و مسیرم را ادامه بدهم، قطعاً نتیجه آن می‌تواند همین جایگاهی باشد که این دو عزیز امروز تجربه می‌کنند.
نیلوفر عزیز نیز یکی از رهجوهایی است که از همان روز اولی که وارد لژیون یک شد، همیشه در تمام جلسات حضور داشته است؛ مگر اینکه گاهی ناخوش یا بیمار بوده باشد. من به یاد نمی‌آورم نیلوفر بدون اینکه سی‌دی آن هفته را کار کرده و نوشته باشد، به لژیون آمده باشد. او هیچ‌گاه بدون مشارکت در لژیون حضور پیدا نمی‌کرد.
این نظم و انضباط، رعایت قوانین و حرمت‌های کنگره و پذیرفتن مسئولیتی که به‌عنوان یک رهجو بر عهده گرفته بود، نتیجه‌اش این شده است که امروز حالش خوب باشد، مسافرش به رهایی و درمان برسد و قلبش در آرامش باشد.
می‌گویند هر تولدی پیامی دارد و من کاملاً مطمئنم، با توجه به مطالبی که امروز از آقا هاشم و آقا ابراهیم شنیدم و شناختی که از نیلوفر دارم، پیام این تولد چیزی جز فرمان‌برداری این دو عزیز نیست.
اگر فرمان‌بردار باشی و بر اساس قوانینی که آن ساختار در مسیرت قرار می‌دهد حرکت کنی و به آنها عمل کنی، به نتیجه می‌رسی. اما اگر خلاف آن عمل شود، نتیجه نیز متفاوت خواهد بود.
اگر منِ همسفر با حال خراب وارد کنگره شوم، راه را انتخاب کنم، فرمان الهی را دریافت کرده باشم و روی این صندلی بنشینم، اما بخواهم با همان تفکر و فرمانی که پیش از کنگره با آن زندگی می‌کردم، این مسیر را ادامه بدهم، مطمئناً به نتیجه نخواهم رسید.
بنابراین بسیار مهم است که من، چه یک تازه‌وارد باشم و چه مدت‌ها در کنگره حضور داشته باشم، اگر می‌آیم و می‌روم اما می‌بینم حالم خوب نیست، آرامش ندارم و هیچ انرژی از کنگره دریافت نمی‌کنم، کمی فکر کنم و به این نتیجه برسم که شاید فرمان‌بردار خوبی برای این سیستم نیستم و به همین دلیل به آرامش نمی‌رسم.
امیدوارم همه عزیزان، به‌خصوص نیلوفر و آقا ابراهیم عزیز، همچنان در این مسیر فرمان‌پذیر و فرمان‌بردار باشند و با تفکر سالم، در راه درست که آن را انتخاب کرده‌ایم، به‌خوبی حرکت کنیم.
ان‌شاءالله بتوانیم محکم و قوی عمل کنیم، پایه‌های زندگی خود را مستحکم سازیم و از همه زیبایی‌هایی که خداوند خلق کرده است؛ از خانواده و دوستان عزیزی که در کنارمان هستند، لذت ببریم و به زندگی ادامه دهیم.
بار دیگر تولد یک‌سالگی هر دو عزیز را تبریک عرض می‌کنم و از اینکه به صحبت‌های من گوش کردید، بسیار سپاسگزارم.

سخنان همسفر:

سلام دوستان نیلوفر هستم همسفر ابراهیم.
ابتدا از خداوند را شاکرم که این جایگاه را امروز تجربه می‌کنم و از اینکه در اینجا نشسته‌ام، بسیار خوشحالم. البته برای رسیدن به این جایگاه، سختی‌های مسیر را نیز پشت سر گذاشته‌ایم.
می‌خواهم به تمام سفر اولی‌هایی که امروز اینجا نشسته‌اند و روزهای سختی را پشت سر می‌گذارند، بگویم که مطمئناً وقتی روزی به این جایگاه برسند و روی این صندلی بنشینند، متوجه خواهند شد که این حال خوش ارزش تمام سختی‌های مسیر را داشته است. زمانی که خودتان این جایگاه را تجربه کنید، این احساس را از صمیم قلب درک خواهید کرد.
از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر می‌کنم که این مکان را برای ما فراهم کردند تا قلب‌هایمان به آرامش برسد، حالمان خوب شود و بتوانیم دوباره در کنار خانواده‌هایمان با شادی زندگی کنیم.
از راهنمای خودم، خانم معصومه عزیز، بسیار سپاسگزارم که در این مسیر پر از فراز و نشیب همیشه همراه و در کنارم بودند. هر جا مشکلی داشتم، به ساده‌ترین شکل ممکن راه‌حل را به من نشان دادند و باعث شدند بتوانم از پس مشکلاتم بربیایم.
از مسافرم نیز تشکر می‌کنم که سفرش را به بهترین شکل انجام داد. هرچه درباره او بگویم، باز هم کم است. من قصد تعریف و تمجید ندارم، اما به‌عنوان کسی که در خانه همراه او بوده‌ام، باید بگویم که واقعاً سفرش را به بهترین شکل انجام داد.
از راهنمای مسافرم، آقا هاشم، نیز تشکر می‌کنم که زحمت و بار این یک سال بر دوش ایشان بود. در طول این مدت، همیشه صحبت‌ها و آموزش‌های راهنما در خانه ما جاری بود. هر جا به مشکلی برخورد می‌کردیم، مسافرم می‌گفت: «آقا هاشم این را گفته‌اند؛ پس باید همین کار را انجام بدهیم.»
از راهنمای فعلی مسافرم، مسافر علیرضا، نیز بسیار تشکر می‌کنم. همچنین از مسافر جواد که امروز حضور ندارند، اما همیشه محبت و لطفشان شامل حال ما بوده و صحبت‌هایشان همچنان در زندگی ما جاری است، سپاسگزارم.
اگر بخواهم از قبل و بعد زندگی خودمان و خانواده‌مان در کنگره بگویم، باید بگویم که مسافر من قبل از ورود به کنگره شخصی بود که همیشه حرف، حرف خودش بود. به هیچ عنوان نمی‌پذیرفت که ممکن است انسان اشتباه کند. گاهی می‌گفتم: «ما انسان هستیم، ممکن است اشتباه داشته باشیم؛ شاید این مسیری که می‌روی اشتباه باشد یا این حرف درست نباشد.» اما او به‌هیچ‌وجه نمی‌پذیرفت و اعتقاد داشت حرف، فقط حرف خودش است و کسی حق ندارد بگوید اشتباه می‌کند.
وقتی وارد کنگره شد، من واقعاً با تعجب به این تغییر نگاه می‌کردم و از خودم می‌پرسیدم چگونه ممکن است یک انسان تا این اندازه تغییر کند.
البته او همیشه خواسته داشت. هر زمان با هم صحبت می‌کردیم، می‌گفتیم امیدواریم خداوند مسیری را پیش روی ما قرار دهد که بتوانیم هم از تخریب‌ها و هم از ضد ارزش‌ها رها شویم.
مسافرم به شکل بسیار عجیبی فرمان‌پذیر بود. همان‌طور که آقا هاشم نیز اشاره کردند، او نسبت به تمام نکات و آموزش‌های کنگره با دقت عمل می‌کرد و این کار را بسیار دقیق و ظریف انجام می‌داد.
به‌عنوان مثال، حتی اجازه نمی‌داد زمان مصرف دارویش یک ثانیه جلو یا عقب بیفتد. اگر حتی یک‌بار زمان مصرف دارو کمی به تأخیر می‌افتاد، آن‌قدر ناراحت و عصبی می‌شد که من تعجب می‌کردم و می‌گفتم: «اشکالی ندارد، فقط یک ثانیه دیر شده است.»
اما می‌گفت: «نه، باید دقیق باشد.»
این موضوع را در رفتار او به‌خوبی می‌دیدم که اگر انسان قرار است کاری را انجام دهد، یا نباید آن کار را انجام دهد، یا اگر پذیرفت که آن را انجام دهد، باید با دقت و به‌درستی انجام دهد.
بسیار خوشحالم که به واسطه مسافرم وارد کنگره شدم و امروز از حال خوشی که دارم، بسیار راضی و شاکرم.
از خانم معصومه نیز دوباره تشکر می‌کنم که در تمام این مسیر همراه و پشتیبان ما بودند.
در پایان، می‌خواهم به سفر اولی‌ها نیز بگویم؛ ما خودمان در لژیون، تازه‌واردهای زیادی داشتیم. می‌دانم روز اولی که وارد کنگره می‌شوید، حالتان خوب نیست و مسیر برایتان سخت است، اما مطمئن باشید اگر این یک سال را با آموزش و فرمان‌پذیری پشت سر بگذارید، به حال خوش خواهید رسید. من این را به شما اطمینان می‌دهم.
البته این یک سال، پر از فراز و نشیب است. خودم بارها به مسافرم می‌گفتم: «گاهی فکر می‌کنم قبل از کنگره سختی‌های ما کمتر بود؛ چرا این‌طور شد؟ کم‌کم دارم می‌ترسم.»
او همیشه به من می‌گفت: «وقتی می‌خواهی از نیروهای منفی جدا شوی، آنها خیلی اذیتت می‌کنند، حالت را بد می‌کنند و سختی‌های زیادی جلوی راهت قرار می‌دهند. اما اگر از این مراحل عبور کنی، مطمئن باش همه‌چیز درست می‌شود.»
این جمله «همه‌چیز درست می‌شود» را من همیشه از زبان مسافرم شنیده‌ام و امروز که به این جایگاه رسیده‌ایم، معنای آن را بیشتر درک می‌کنم.
از همه شما سپاسگزارم که به صحبت‌های من گوش کردید.

با تشکر از لژیون خدمتگزار( لژیون دوم با راهنمایی راهنمای محترم، مسافر رضا) که به نحو احسن خدمت کردند.

مرزبان خبری: مسافر احمد
صوت: مسافر محمد ل15
عکاس: مسافر صابر ل11
تایپ: مسافراحمد ل۱۱
ارسال خبر: مسافر احمد ل۱۱

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .