English Version
This Site Is Available In English

صدای آموزش در نوای موسیقی

صدای آموزش در نوای موسیقی

همسفر باران و مسافرشان با سال‌ها تخریب و مصرف، با آخرین آنتی‌ایکس تریاک خوراکی وارد کنگره شدند. ایشان به مدت ۱۱ ماه با متد DST و داروی OT، باراهنمایی مسافر یوسف و همسفر بهجت سفر کردند. به مناسبت دستور جلسه «از فرمان‌برداری تا فرماندهی» فرصتی پیش آمد تا با ایشان صحبتی داشته باشیم و از تجربیاتشان بهره‌مند شویم.

در بدو ورودتان به کنگره، با توجه به سن پایین، چه عاملی باعث جذب شما شد که تصمیم به ادامه این راه گرفتید؟

پیش از ورودم به کنگره، علاقهٔ زیادی داشتم که موسیقی کنگره را بشنوم و با آن آشنا شوم. شاید ۱۳ یا ۱۴ ساله بودم که به‌واسطهٔ یکی از عزیزانم که به کنگره می‌آمد و در بخش موسیقی بود، این خواسته را مطرح کردم؛ اما قسمت نشد. بعدها برای انجام کاری لازم بود نامه‌ای به امضاء یکی از دیده‌بان‌ها برسد. نزد دیده‌بان همسفران، خانم آنی کماندار رفتیم؛ اما ایشان تشریف نداشتند. به همین دلیل، در ساختمان سیمرغ خدمت استاد امین رسیدیم. خیلی جالب بود، آنجا یک‌باره مسیری باز شد تا در بخش موسیقی قرار بگیرم. با استاد صحبت کردم و ایشان فرمودند حتماً باید در شعبه لژیون هم داشته باشی و آموزش‌ها را دنبال کنی. همین شد که من از طریق موسیقی وارد آموزش‌های جهان‌بینی کنگره شدم و باراهنمایم، همسفر بهجت آشنا شدم. فکر می‌کنم هیچ دانشگاهی به‌اندازهٔ اینجا به انسان اطلاعات و آگاهی نمی‌دهد.

چنانچه بخواهیم نیروهایی را که از دامنه اختیار ما خارج‌شده‌اند دوباره تحت فرمان بگیریم، باید فرمان‌برداری کنیم. این اطاعت آگاهانه چه تفاوتی با اطاعت کورکورانه دارد؟

درکنگره راهنماهایی که حضور دارند، مطمئناً آزمون‌هایی را سپری کرده و مراحلی را گذرانده‌اند تا به این درجه رسیده‌اند. به نظر من اگر بخواهیم اطاعتمان آگاهانه باشد، نباید تصور کنیم راهنماها راهنمایی اشتباه می‌کنند یا راه نادرستی می‌روند؛ معمولاً این‌طور نیست و آنچه من می‌بینم همین است. ما خودمان می‌دانیم هر آنچه راهنما می‌گوید، حتماً چیزی در ما می‌بیند که بیان می‌کند؛ مثلاً: «در جلسات عمومی مشارکت کن» یا «فلان سی‌دی را گوش بده و بنویس». وقتی سعی می‌کنم فرمان‌برداری کنم، چون می‌دانم راهنما نقطه‌ای را در من می‌بیند که خودم قادر به دیدنش نیستم، پس این اطاعت کاملاً از روی آگاهی است و صرفاً شنیدن خالی نیست. من می‌دانم که درکنگره هر چیزی مراحلی دارد و قطعاً وقتی فردی به مرحلهٔ بالاتری می‌رسد، ۱۰۰٪ آگاهی و دانایی‌اش از من بیشتر است.

قضاوت کردن درباره استاد یا علم او، یکی از بزرگ‌ترین موانع فرمان‌برداری است. آیا در طول مسیر حضورتان، لحظه‌ای بوده که دچار این چالش شوید و چگونه از آن عبور کردید؟

بله در بخش موسیقی این اتفاق برای من افتاد؛ اما راهنمای موسیقی‌ام به من گفتند: «این کار اشتباهی است که انسان بخواهد اشتباه استادش را بیان کند». من از همان‌جا آموختم اگر هم چیزی را راهنما یا استاد اشتباه بیان کند، اشکالی ندارد و پیش می‌آید؛ من نباید آن را بازگو کنم یا دخالتی در کارشان داشته باشم. البته قبلاً هم اصلاً جسارت بیان کردنش را نداشتم؛ ولی اینجا یاد گرفتم که نباید در رابطه با کار استاد اظهارنظر کنم، چراکه ایشان صلاح می‌دانند کلاس یا لژیون را آن‌گونه پیش ببرند.

شما راهنمای موسیقی هستید، لطفاً از حال‌وروز و نقش بخش موسیقی در تعادل و آموزش‌های کنگره ۶۰ بفرمایید.

اگر راستش را بگویم، من روزهای جمعه همیشه تا ساعت ۹ یا ۱۰ خواب بودم، ولی الآن به خاطر موسیقی و آن حس‌وحال قشنگی که دارد، جمعه‌ها ساعت ۷ صبح در ساختمان سیمرغ هستم. آن‌قدر با ذوق و شوق می‌آیم و معمولاً تا ساعت ۱۲ می‌مانیم و وقتی روز جمعه تمام می‌شود، اصلاً خسته نیستم و انرژی یک هفته را دریافت کرده‌ام. به نظر من موسیقی بیان حس‌وحال است و هنرمند حسش را با آن منتقل می‌کند. ما در کنگره ۱۴ وادی داریم که به لطف استاد امین قطعات موسیقی هرکدام از آن‌ها در حال ساخت است. مثلاً یکی از قطعات که «زمستان» نام دارد، یک‌بار در ساختمان سیمرغ اجرا شد و خود آقای مهندس گریه‌شان گرفت و گفتند: «این قطعه حال‌وهوای افرادی را بیان می‌کند که در دام اعتیاد افتاده‌اند». واقعاً هم همین‌طور است. چقدر قشنگ است که هرکدام از وادی‌ها را با حس‌وحال موسیقی‌اش درک کنیم! وقتی هرکسی (حتی فردی که سواد ندارد) آن موسیقی را می‌شنود، قطعاً حس‌وحالش را درک می‌کند و این موضوع واقعاً زیبا است.

بزرگ‌ترین درسی که از خدمت کردن در کنار استاد امین دریافت کردید چه بوده است؟

بزرگ‌ترین درسش متواضع بودن و منیت نداشتن است؛ این‌که هر جایگاهی را به دست می‌آورم، یادم نرود کجا بودم و به کجا رسیده‌ام. من در رفتارهای استاد امین فقط تواضع را می‌بینم؛ با این‌که ایشان جایگاه والایی دارند، همواره متواضع هستند و همیشه در جلسات عمومی، در انتهای سالن می‌نشینند. من یاد گرفتم به هرجایی که می‌رسم، اول‌ازهمه قدردان و سپاسگزار اساتیدم باشم و دوم این‌که یادم بماند از کجا به این جایگاه رسیده‌ام و هیچ‌گاه گذشتهٔ خودم را فراموش نکنم.

 از همسفر باران سپاسگزارم که صمیمانه وقتشان را به ما اختصاص دادند و حس‌وحال زیبای خدمت در بخش موسیقی را منتقل کردند. برای ایشان و مسافر محترمشان تداوم روزهای پر از انرژی و موفقیت را از خداوند متعال خواستاریم.

طراح سؤال و مصاحبه‌کننده: راهنمای تازه‌واردین همسفر هلیا
‌عکاس: همسفر مهسا رهجوی راهنما همسفر عقیق (لژیون هشتم)
ویرایش و ارسال: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر بهجت (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی آکادمی

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .