English Version
This Site Is Available In English

فرماندهی یعنی اینکه من بتوانم نیروهای درونی و بیرونی خودم را کنترل کنم

فرماندهی یعنی اینکه من بتوانم نیروهای درونی و بیرونی خودم را کنترل کنم

سومین جلسه از دوره پنجاهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران آقا نمایندگی ستارخان؛ با استادی مسافر حامد، نگهبانی مسافر پرویز و دبیری مسافر مسلم با دستور جلسه "از فرمان‌برداری تا فرماندهی" روز چهارشنبه 18 شهریورماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان حامد هستم یک مسافر. در ابتدا از ایجنت محترم و گروه مرزبانی و بخصوص راهنمای خودم که من را در این مسیر هدایت نمود و راهنمای لژیون نیکوتین خودم تشکر می‌کنم. دستور جلسه این هفته " از فرمان‌برداری تا فرماندهی" می‌باشد. اگر بخواهم از برداشت و تجربه خودم از این دستور جلسه بگویم باید عرض کنم که کلمه فرماندهی یعنی اینکه من بتوانم نیروهای درونی و بیرونی خودم را کنترل کنم تا اگر می‌خواهم کاری انجام دهم، به آن کار تسلط داشته باشم.فرمان‌برداری و فرماندهی یک مسیر حرکت را به ما نشان می‌دهد که از کجا به کجا حرکت کنیم و یا اساساً حرکت نکنیم. فرماندهی خود یک هدف است و یک مفهوم عام دارد. یک نظریه‌ای هم داریم که اگر کسی بخواهد در مقوله‌ای یا مسئله‌ای و یا کارهای خودش صاحب‌نظر باشد، باید حتماً فرمانده قدرتمندی باشد که لازمه این فرماندهی، فرمان‌بردار بودن است و من می‌بایست از خودم شروع کنم.

در کنگره هم ما کلیه موارد را به صور آشکار و پنهان تقسیم می‌کنیم. صور پنهان در درون من است و من هم سعی می‌کنم کنترل جسم خودم را به دست بگیرم و به نحوی رفتار کنم که اعضای بدنم از من تبعیت کنند و اگر طرز فکرم نادرست بود بتوانم آن را تغییر دهم. افرادی که مصرف‌کننده هستند، کنترل خود را در دست ندارند و اختیارشان دست مواد می‌باشد و در اینجا نیروهایی که ما می‌خواستیم را ازدست‌داده‌ایم و می‌بایست فرماندهی بر روی جسم خود را آغاز کنیم تا مجدداً آن نیروها را بازگردانیم. نقطه آغاز این فرایند، فرمان‌برداری در سفر اول می‌باشد. با فرمان‌برداری می‌توانیم در پاره‌ای از مسائل در سفر دوم به فرماندهی برسیم که اگر  جسممان تقاضای مصرف مواد را داشت، با فرماندهی بدنمان، در مقابل آن بایستیم. روزهای اول که وارد کنگره شدم می‌شنیدم که می‌گفتند: "سرت را با سر راهنما عوض کن" و چون اوایل سفرم بود و حس‌های من هنوز به مرحله درک موضوع نرسیده بود، این موضوع را درک نمی‌کردم و چند روزی به کنگره نیامدم و وقتی بگشتم با این قانون کنگره مواجه شدم که اگر می‌خواهی فرمانده خوبی باشی در ابتدا باید فرمان‌بردار خوبی باشی و من شروع کردم به فرمان‌برداری که حتی معنای واقعی آن را درک نمی‌کردم. این فرمان‌برداری از دروغ نگفتن، قضاوت نکردن و نوشتن سی‌دی‌ها شروع شد. همین موضوع برای من یک سؤال شد که چرا باید این کارها را انجام دهم. برای رسیدن به جواب سؤالم شروع کردم به گرفتن آموزش، چون بدون آموزش نمی‌توانستم به جواب سؤالم برسم. پس از دریافت آموزش‌ها متوجه شدم که تمامی فرمان‌ها برای این است که من به حال خوب برسم و وقتی جواب سؤالم را گرفتم، با عشق بیشتری به فرمان‌برداری مشغول شدم و هم خودم لذت می‌بردم و هم اطرافیانم. ولی فرماندهی کار ساده‌ای نمی‌باشد و لازمه آن فرمان‌برداری و دریافت آموزش‌ها می‌باشد. بعضی از دوستانم این سؤال را از من می‌پرسند که حالا که رهاشده‌ای اگر در موقعیت مصرف قرار بگیری، چه‌کاری انجام می‌دهی؟ من نظرم این است که اساساً چرا باید خود را در موقعیت مصرف قرار دهم و چرا باید سنجش اراده من این موقعیت باشد و این هم به همان فرمان‌برداری بازمی‌گردد که اگر فرمان‌بردار خوبی بوده باشم، اوضاع تحت کنترل من خواهد بود و کسی دیگر اجازه به خود ندهد که در حضور من، مواد مصرف کند. ایستگاه آخر اعتیاد، تاریکی می‌باشد و چه‌بهتر که سوار این قطار نشویم یا اگر سوار شدیم در ایستگاه‌های ابتدایی پیاده شویم. اگر به فرماندهی بدن خودمان برسیم خیلی بهتر از این است که برده مواد باشیم. خیلی ممنونم که با سکوت خود به صحبت‌های من گوش دادید.

تایپ و بارگزاری: مسافر حمیدرضا

مرزبان کشیک: مسافر ایوب
مرزبان خبری: مسافر ماهان

با احترام، خدمتگزاران سایت مسافران نمایندگی ستارخان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .