English Version
This Site Is Available In English

اگر صداقت نباشد، فرمانبرداری شکل نمی‌گیرد

اگر صداقت نباشد، فرمانبرداری شکل نمی‌گیرد

یازدهمین جلسه از دوره پنجاه و دوم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ با استادی مسافر داوود، نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر راهب با دستور جلسه از فرمانبرداری تا فرماندهی در روز چهارشنبه  هجدهم شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت هفده آغاز به کار نمود.

 

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، داوود هستم، یک مسافر. در ابتدا لازم می‌دانم از جناب مهندس  دژاکام، بنیان‌گذار کنگره ۶۰، و خانواده محترمشان صمیمانه تشکر و قدردانی کنم؛ خانواده‌ای که با گذشت، عشق و بزرگواری، زمینه‌ای را فراهم کردند تا انسان‌های بسیاری بتوانند راه درمان و زندگی دوباره را پیدا کنند.همچنین از راهنمای محترمم، آقا سعید، سپاسگزارم که به من اعتماد کردند و این فرصت را به من دادند تا در این جایگاه قرار بگیرم و بتوانم از تجربه‌های خودم صحبت کنم. این اعتماد برای من ارزشمند است و امیدوارم بتوانم شایسته آن باشم.من در طول چهل‌ونه سال زندگی، حدود سی سال با اعتیاد درگیر بودم. از هفده‌سالگی وارد این مسیر شدم.

آن روزها شناختی از اعتیاد و عواقب آن نداشتم. تصور می‌کردم با چند بار مصرف، اتفاق خاصی نمی‌افتد و شاید تنها قصد من این بود که رفتار بزرگ‌ترها را تقلید کنم. اما همین انتخاب‌های کوچک، به‌تدریج مسیر زندگی مرا تغییر داد. سال‌ها گذشت. سربازی، کار، ازدواج و تشکیل خانواده را تجربه کردم، اما اعتیاد همچنان همراه من بود. بارها تصمیم گرفتم مصرف را کنار بگذارم. هر سال ترک می‌کردم و دوباره به مصرف بازمی‌گشتم، زیرا چیزی که انجام می‌دادم «درمان» نبود؛ فقط قطع مصرف بود. هر بار که ترک می‌کردم، شرایط جسمی و روحی من دشوارتر می‌شد. مواد مختلف به مصرفم اضافه شد، بی‌خوابی و قرص‌های خواب نیز وارد زندگی‌ام شد و روزبه‌روز بیشتر از خودم فاصله گرفتم. به جایی رسیده بودم که حتی انجام ساده‌ترین کارهای روزمره برایم دشوار شده بود. جسم و روانم تحلیل رفته بود و زندگی برایم معنای خود را از دست داده بود.

در آن دوران، تصور می‌کردم مشکل از خودم است و راهی برای بازگشت وجود ندارد. اما خداوند راه کنگره ۶۰ را در مسیر زندگی من قرار داد.
از همان روزهای نخست حضورم در کنگره، چیزی در درونم تغییر کرد. آموزش‌ها را شنیدم و کم‌کم یاد گرفتم که برای رسیدن به درمان، باید مسئولیت زندگی خودم را بپذیرم. در لژیون تازه‌واردین، از راهنمای محترم، آقا محمدرضا، انرژی و آموزش زیادی گرفتم و سپس با انتخاب راهنما، سفر من شکل جدی‌تری پیدا کرد.
در ادامه، با راهنمایی آقا سعید یاد گرفتم که فرمانبرداری، فقط شنیدن یک دستور نیست؛ بلکه نوعی اعتماد کردن و حرکت کردن در مسیر آموزش است.
وقتی راهنما می‌گوید دارو را در زمان مشخص و به مقدار مشخص مصرف کن، یا در پارک حضور داشته باش، سی‌دی بنویس، ورزش کن و در جلسات شرکت کن، او لحظه‌به‌لحظه در کنار من نیست که ببیند من چه کرده‌ام. اینجا مسئولیت اصلی بر عهده خود من است.
اینجاست که به نظرم «صداقت» معنا پیدا می‌کند.
اگر صداقت نباشد، فرمانبرداری شکل نمی‌گیرد. ممکن است انسان ظاهراً فرمانبردار باشد، اما در عمل مسیر خودش را برود. کنگره به من یاد داد که بزرگ‌ترین ناظر، خود انسان است.
من در سفر اول، زمانی که حالم دچار افت و نوسان شده بود، به راهنمایم گفتم که شرایط خوبی ندارم. ایشان از من خواستند برای مدتی سقوط آزاد را تجربه کنم. روز سوم، وقتی با من تماس گرفتند، صادقانه گفتم که حالم بسیار بد است و حتی توان راه رفتن ندارم. راهنما بر اساس شرایطی که وجود داشت، تصمیم گرفت که دارو را طبق برنامه ادامه بدهم.
برای من آن اتفاق یک آموزش بزرگ بود؛ اینکه فرمانبرداری زمانی ارزشمند است که با صداقت همراه باشد. اگر واقعیت خودم را پنهان کنم، در حقیقت قبل از هر کس دیگری به خودم آسیب زده‌ام.
امروز وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم بزرگ‌ترین مشکل من فقط مصرف مواد نبود؛ ناآگاهی و نداشتن شناخت از صورت مسئله بود. من بارها ترک کرده بودم، اما درمان نشده بودم. چون راه درمان را نمی‌شناختم.
کنگره ۶۰ به من آموخت که برای تغییر زندگی، ابتدا باید آموزش ببینم، سپس فرمانبرداری کنم و در این مسیر با خودم صادق باشم. فرمانبرداری درست، به‌تدریج انسان را به مرحله‌ای می‌رساند که بتواند فرماندهی نفس و زندگی خودش را به دست بگیرد.
امروز باور دارم اگر انسان در جایگاه فرمانبرداری، با صداقت حرکت کند و آموزش‌ها را به اجرا درآورد، روزی خواهد رسید که بدون وابستگی و بدون ترس، بتواند مسئولیت زندگی خودش را بر عهده بگیرد.


در پایان، دوباره از جناب مهندس دژاکام و خانواده محترمشان تشکر می‌کنم که این روش درمان را با سخاوت در اختیار انسان‌ها قرار دادند. همچنین از راهنمایان محترمم، به‌ویژه آقا سعید، که در مسیر سفر به من کمک و اعتماد کردند، صمیمانه سپاسگزارم.
امروز اگر ایستاده‌ام، اگر امید دارم و اگر دوباره طعم زندگی را می‌چشم، نتیجه مسیری است که با آموزش، فرمانبرداری و صداقت آغاز شد. از اینکه به صحبت‌هایم گوش دادید، سپاسگزارم.

 

 

تایپ و تصویر : مسافر مهدی

بارگذاری : مسافر بهروز

مرزبان کشیک : مسافر حامد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .