English Version
This Site Is Available In English

خواست و تلاش

خواست و تلاش

جلسه سوم از دوره هشتم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی پرستار به استادی دستیار اسیسانت سردار همسفر فریده، نگهبانی همسفر مهین و دبیری راهنما همسفر ملیحه با دستور جلسه «از فرماندهی تا فرمانبرداری» روز سه‌شنبه ۱۷شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۴۵ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد

دستورجلسات کنگره۶۰، کلیدی‌ترین قوانین هستی را به ما یادآوری می‌کند. در اصل آقای مهندس در قالبی کوچک، قوانین بازی را به ما آموزش می‌دهند، تا مسائل را درک و دریافت کنیم و به این باور برسیم که هستی به این شکل اداره می‌شود. بعد می‌فرمایند: باورها زمانی ارزشمند هستند که بتوانیم آن‌ها را به عمل تبدیل کنیم.

دستورجلسه امروز، «از فرمانبرداری تا فرماندهی» است. هر کدام از ما، در هر جایگاهی که قرار داشته باشیم، هم فرمانده هستیم و هم فرمانبردار. ما فرمانبردار خالق بی‌همتای خود هستیم که بالادستی ندارد و از قوانین او پیروی می‌کنیم. در عین حال، فرمانده وجود خود، شهر وجودی، جسم و نفس خود نیز هستیم.

ما طبق یک سیستم برنامه‌ریزی‌شده و از پیش تعیین‌شده وارد این بعد شده‌ایم و برای رسیدن به خواسته‌های درونی خود تلاش می‌کنیم تا رشد کنیم و به تکاملی که مدنظرمان است، برسیم.

اما وارد جهانی می‌شویم که جهان اضداد است؛ همان جهانی که نیروهای تاریکی و روشنایی در آن فعالیت می‌کنند. هر لحظه نیروهای تاریکی می‌توانند وارد ذهن و افکار ما شوند و به زیباترین شکل، ما را فریب دهند. چه زمانی می‌توانم فریب نخورم؟ زمانی که به دانایی کافی برسم. زمانی که بخواهم در هر جنبه‌ای از زندگی خود رشد کنم، باید استاد مجرب و راهنمایی را پیدا کنم که بتواند مرا به راه راستین هدایت کند؛ استادی که قوانین الهی را به من آموزش دهد. این یعنی چه؟ یعنی مسیری را انتخاب کنم که مرا به آرامش و حال خوش برساند.

اگر وارد یک مسیر یا فرآیند آموزشی شدم و دیدم حالم خوب نیست، باید متوجه شوم که شاید این موضوع یک تلنگر باشد و مسیر را اشتباه انتخاب کرده باشم.

برای درمان اعتیاد، راه‌های متعددی وجود دارد و روش‌های بسیار زیادی برای ترک یا درمان آن مطرح شده است. اما سؤال این است: آیا این روش‌ها مرا به درمان می‌رسانند؟ آیا مرا به حال خوش می‌رسانند؟

در کنگره۶۰، صورت‌مسئله اعتیاد بسیار زیبا عنوان شده است: اعتیاد مسمومیت نیست، بلکه جایگزینی مزمن است. یعنی بدن ما بسیاری از مواد را خودش تولید می‌کرده است. وقتی از بیرون مواد مخدر وارد بدن می‌کنیم، سیستم‌های بدن که در حال تولید این مواد بوده‌اند، به‌ تدریج تولید خود را کاهش می‌دهند و در نهایت، به جایی می‌رسیم که بدن دیگر تمایلی به تولید آن‌ها ندارد و ما محتاج می‌شویم که مواد را از بیرون تهیه کنیم.

اکنون اگر بخواهیم درمان شویم، باید رویه معکوس را انجام دهیم؛ یعنی همین جریان را به‌صورت معکوس و به ‌تدریج بازگردانیم. این مسئله با عقل و تفکر من جور درمی‌آید. وقتی به نتایج نگاه می‌کنم، می‌بینم افراد زیادی به درمان رسیده‌اند. بنابراین می‌توانم به این نتیجه برسم که اینجا می‌تواند جایی باشد که آموزش‌هایش راستین است و روش و متد آن می‌تواند مرا به درمان و حال خوش برساند.

در تمام این موارد، ما باید یک فرآیند را به‌ درستی طی کنیم. این‌طور نیست که یک کار را انجام دهم و بلافاصله به نتیجه برسم، حتی اگر آن کار بسیار کوچک باشد. چندین مورد باید در کنار یکدیگر و هماهنگ با هم قرار بگیرند تا من بتوانم به درمان برسم.

در همین مسئله اعتیاد، آقای مهندس می‌فرمایند: «وقتی وارد کنگره۶۰ می‌شوی، همه چیزت را کنار بگذار و با حس خودت راهنمایت را انتخاب کن؛ راهنمایی که بتوانی به حرفش گوش بدهی». وقتی وارد لژیون شدی، باید صحبت‌های راهنما را تمام و کمال گوش بدهی، سی‌دی‌هایت را بنویسی، ورزش خودت را انجام دهی و اگر مسافر هستی، دارویت را به‌ موقع و به‌ اندازه مصرف کنی. همچنین باید در مدتی که به تو فرصت داده شده است، ببینی چه کارهایی باید انجام دهی تا به درمان برسی.

این آموزش‌ها را در همه‌جا می‌بینیم؛ حتی در دستورجلسات. در وادی ششم می‌گوید: «حکم عقل را به‌عنوان فرمانده کاملاً اجرا نماییم». سپس برای ما الگو می‌آورد و دیده‌بان‌ها را مثال می‌زند؛ کسانی که به فرمان عقل رسیده‌اند. آن‌ها از کوچک‌ترین اعمال شروع کردند، قدم‌ به‌ قدم جلو رفتند و به مرحله‌ای رسیدند که بتوانند فرمانده باشند و عده‌ای از آن‌ها فرمانبرداری کنند.

بعد درباره دانایی صحبت شد؛ اینکه آموزش بگیریم، تجربیات خود و دیگران را محک بزنیم و درباره آن‌ها تفکر کنیم. اگر حد و اندازه‌ها را متوجه شویم، می‌فهمیم که محبت خوب است، اما هر چیزی جای خودش را دارد. وقتی این مسائل را درک کنیم، به یک وضعیت تعادل می‌رسیم؛ یعنی اگر عملی انجام دهیم، می‌توانیم در سیستم هستی و کائنات مؤثر واقع شویم.

می‌خواهم در مورد لژیون سردار مثالی بزنم. من در لژیون سردار، اولین فرمانبرداری را از خداوند خود دارم. خداوند در قرآن می‌فرماید: که قسمتی از مال دیگران را در مال تو قرار داده‌ام. یعنی من امانتدار مال دیگران هستم و باید آن را در جای درست خودش پس دهم.
بعد خداوند می‌گوید: «به من قرض بده»؛ یعنی فرض کن داری به من قرض می‌دهی و من پاسخ این قرض را به تو می‌دهم. سیستم کائنات و هستی هیج وقت ما را مدیون خودش نمی‌گذارد و خیلی زودتر از آن‌چه که تصور می‌کنی، پاسخ آن را دریافت خواهی کرد. خداوند می‌گوید کارهایت را بی‌ریا و بی‌چشم‌داشت انجام بده. البته برای هر خدمتی که می‌خواهی انجام بدهی، لزوماً خدمت مالی نیست.

به اسم جایگاه‌های خدمت مالی کنگره۶۰ نگاه کنیم. می‌بینم مراتب بسیار زیبایی دارد حامی، سردار، دنور، پهلوان و نشان بی‌نشانی. این عناوین بدون دلیل نام‌گذاری نشده‌اند و همه افراد در یک مرتبه قرار ندارند. عدالت نیز زیر مجموعه همین دستور جلسه است. در عدالت گفتیم همه با یکدیگر برابر نیستند؛ بنابراین جایگاه‌ها نیز با یکدیگر برابر نیستند.

من این موضوع را با تجربیات خودم محک زدم. زمانی که خیلی کوچک بودم، یک سفر با اتوبوس داشتیم. شب شده بود و من در حالی که مجبور بودم نشسته بخوابم؛ از هر شهری که عبور می‌کردم، هر خانه‌ای را که می‌دیدم، اگر چراغش روشن یا خاموش بود، با خودم می‌گفتم: «خوش به سعادتشان؛ می‌توانند امشب راحت بخوابند و روی تختشان استراحت کنند».

مدتی گذشت و با قطار آشنا شدم. دیدم قطار خیلی بهتر است؛ حداقل می‌توانم راحت‌تر بخوابم. کمی جلوتر، با هواپیما آشنا شدم و دیدم هواپیما چقدر بهتر است. بعد با فرست‌کلاس آشنا شدم. محیط اختصاصی و صندلی‌های راحت‌تری داشت، غذای گرم ارائه می‌شد و خودت می‌توانستی انتخاب کنی چه چیزی بخوری و چه چیزی بنوشی.

کمی جلوتر که رفتم، دیدم علاوه بر پذیرایی داخل هواپیما، در قسمت سالن انتظار نیز پذیرایی بسیار خوبی وجود دارد؛ پیش‌غذا، دسر، نوشیدنی گرم و سرد و میوه.این مسئله مرا بسیار به تفکر واداشت و برایم پررنگ شد که وقتی هزینه می‌کنم، به‌ ازای هزینه بیشتری که پرداخت می‌کنم، رفاه بیشتری دریافت می‌کنم، لذت بیشتری می‌برم و آرامش بیشتری دارم.

دقیقاً همین موضوع در لژیون سردار نیز وجود دارد. هزینه می‌کنی و در صور آشکار، آقای مهندس می‌فرمایند که: «خواست و تلاش تو در ادامه، تو را به نتیجه می‌رساند». چقدر خواسته داری؟ چقدر تلاش می‌کنی تا به نتیجه برسی؟

این‌ها همه خدمت مالی در صور آشکار است؛ اما در صور پنهان، نتیجه بخشش خودم را دریافت کنم. البته اگر عملم را با ریا و چشم‌داشت نسوزانده باشم، چرا که دنیا مزرعه آخرت است.

در جلسه گلریزان یا پیش از گلریزان، زمانی که می‌خواهم اعلام کنم چه مشارکتی داشته باشم و چه مبلغی می‌خواهم پرداخت کنم، در ذهن خودم تفکر می‌کنم که مثلا می‌خواهم دنور شوم یا شاید در ذهنم الهام می‌شود که می‌خواهی دنور شوی. زمانی که این خواسته به من الهام می‌شود، می‌توانم این‌گونه برداشت کنم که خداوند می‌گوید: «فریده، اجازه‌اش را به تو داده‌ام؛ برو جلو. بقیه‌اش با خواست و تلاش تو محقق می‌شود».

آقای مهندس خیلی زیبا گفتند: «اگر خواسته‌ای داری، عشق را چاشنی آن کن تا به آن برسی». اما عشق موج دارد؛ بالا و پایین دارد. این موج می‌تواند ناخالصی و تاریکی‌هایی از جنس مثلث جهالت داشته باشد که شامل منیت، ترس و ناامیدی و یا زیرمجموعه‌های آن مانند قیاس، قضاوت و موارد دیگر دارد. اگر بتوانی تزکیه و پالایش کنی و این ناخالصی‌ها را از آن جدا کنی، آن‌وقت عمل خالص انجام داده‌ای و می‌توانی به نتیجه برسی.

گاهی می‌آیی و تعهدی را اعلام می‌کنی، اما بعد از مدتی می‌گویی وضعیت جامعه این‌گونه است، وضعیت فرزندم این‌گونه است، این هزینه را دارم، آن هزینه را دارم و نمی‌توانم تعهدم را پرداخت کنم. آقای مهندس در اینجا نکته بسیار زیبایی را مطرح کردند که باید به آن توجه کنیم. فرمودند: «در طبیعت و سیستم هستی، پرونده باز برای خودتان نگذارید».

ما تمام این کارها را انجام می‌دهیم تا راه خودمان را هموار کنیم. داشتم تفسیر قرآن را گوش می‌کردم و نکته بسیار جالبی شنیدم. می‌دانید عبادت یعنی چه؟ یعنی هموار کردن راه.

من در لژیون سردار حرکت می‌کنم تا راه خودم را برای آن بعد هموار کنم؛ اما در بین راه، یک پرونده باز می‌گذارم و در واقع، بندی به دست و پای خودم می‌بندم. آقای مهندس با تمام بزرگواری می‌فرمایند: «اگر آمدی و تعهدی را اعلام کردی، بیا و تمامش کن. این پرونده را در سیستم باز نگذار. حتماً آن را پرداخت کن و تا زمانی که تعهد قبلی را پرداخت نکرده‌ای، چیز دیگری به آن اضافه نکن. یک حال بد دیگر برای خودت ایجاد نکن». می‌خواهم از تجربه خودم بگویم. اولین باری که دنور شدم، هرچه پول در کارتم بود، برداشت کردم و گفتم خدایا، من هرچه داشتم در طبق اخلاص گذاشتم؛ بقیه‌اش با تو. هنوز به وادی چهارم نرسیده بودم و آن‌قدر در ابتدای مسیر بودم که کمی صبر کردم و گفتم خودت یک کاری انجام بده.

یادم آمد در کتاب ۶۰ درجه گفته شده است که شما اعلام کنید و من مساعدت و حمایت می‌کنم. کمی حسم را باز گذاشتم و به ذهنم رسید که فلان کار را می‌توانم انجام دهم تا به آن برسم. آمدم و بررسی کردم و دیدم می‌توانم مبلغ دنوری را پرداخت کنم. انگار همین بررسی که انجام دادم، خیالم را راحت کرد.

دو سه روز گذشت و خواب دیدم صدایی تکان‌دهنده به من گفت: «چقدر به خودت مطمئنی؟ چقدر اطمینان داری که یک ساعت دیگر زنده باشی؟» دنوری را همچنان باز گذاشته بودم.

می‌خواهم این را بگویم که باید لحظه‌ به‌ لحظه خودمان را پاسخگو بدانیم. باور نمی‌کنید با چه حالی از خواب بیدار شدم. همان لحظه رفتم و منتظر ماندم تا مغازه‌ها باز شوند و آن کار را انجام دادم؛ درجا کارت‌ به‌ کارت کردم و مبلغ را برای کنگره واریز کردم. همان زمان بود که احساس کردم کمی آرام گرفتم.

در این فرمانبرداری، هر جایی که احساس کردم کارم را به‌ درستی انجام داده‌ام، دریافت‌های ناب داشتم. شاید دریافت‌های ناب من در ابتدا بسیار کوچک بود. فریده در همان چهار دست و پای خودش بود و بیشتر به زمین و مادیات نگاه می‌کرد؛ اما کم‌کم خداوند دید بهتری به من داد. دیدم می‌شود بالاتر از این را هم نگاه کرد. شاید می‌شد مسائلی را دید که با حساب دو دوتا چهارتای من جور درنمی‌آمد.

من بیماری داشتم که تمام پزشکان گفته بودند زمان درمانش به پایان رسیده است. سه سال، در تمام ناباوری و زمانی که تصور می‌کردم دیگر راهی برای درمان وجود ندارد، مسیر درمان برای من باز شد. به شکلی که اگر قرار بود خودم به دنبال آن پزشک بگردم، شاید هرگز او را پیدا نمی‌کردم. از طریق یکی از آشنایان با آن پزشک آشنا شدم.

با اطمینان و امنیت بسیار زیادی، در حالی که شاید دو برابر جمعیت اینجا در اتاق انتظار حضور داشتند، پزشک به استقبال من آمد، همه را کنار زد و من از میان دو دست منشی‌ها وارد شدم و همان‌جا تاریخ عمل مشخص شد.

برای فرزند خودم نیز شرایط بسیار سختی بود، اما او هم به درمان رسید. آن زمان فهمیدم معجزه لژیون سردار برای من چیست؛ سلامتی.

تا امسال که اتفاقی برای ما افتاد و به مدت ۴۸ ساعت، هم خودم و هم فرزندم در این دنیا نبودیم. اتفاقات و مسائل زیادی پیش آمد و ما را احیا کردند. هنوز جای آن احیا روی بدنم باقی مانده است.

چیزی که هیچ‌کس نمی‌توانست تصور کند، اتفاق افتاد و ما نجات پیدا کردیم. حالا می‌دانم که پیامد لژیون سردار برای من، سلامتی است.

دلت را به خدا بده. وقتی فرمانبردار او باشی، به قول آقای زرکش: «به جایی می‌رسی که همه‌چیز دست‌ به‌ دست هم می‌دهد و تو در جایگاهی قرار می‌گیری که آن‌قدر دلت قرص و دلت گرم است که می‌دانی فرمانروای کل هستی و هوایت را دارد».

عکاس: همسفر ساحل رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم)
تایپ و ویرایش: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر ملیحه (لژیون یازدهم)‌ نگهبان سایت
ارسال: همسفر نازنین رهجوی راهنما همسفر ملیحه (لژیون یازدهم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی پرستار

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .