English Version
This Site Is Available In English

فرماندهی هم یک روز همان فرمانبرداری بوده است.

فرماندهی هم یک روز همان فرمانبرداری بوده است.

جلسه چهارم از دوره چهل و هفتم جلسات خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی خمین با استادی راهنمای محترم مسافر اسماعیل نگهبانی مسافر حسن و دبیری مسافر ابوالفضل با دستور جلسه"از فرمانبرداری تا فرماندهی" در روز سه‌شنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷:۰۰ برگزار شد.

سلام دوستان، اسماعیل هستم، یک مسافر.

 از خانواده بزرگ کنگره ۶۰. در رأس، از آقای مهندس و خانواده محترمشان، دیدبان‌ها، ایجنت‌ها، مرزبان‌ها، راهنماها، راهنمایان و تمامی عزیزانی که اینجا خدمتگزار هستند؛ نگهبان، دبیر، نگهبان نظم، میکروفون‌گردان و تمامی دوستانی که زحمت کشیدند اینجا را مرتب و منظم کردند تا من بتوانم اینجا باشم، حال خوبی را تجربه کنم و این حال خوب را انتقال بدهم، ممنون و سپاسگزارم. 

 

موضوع دستور جلسه از فرمانبرداری تا فرماندهی است. اولین چیزی که توی ذهن ما می‌آید در مورد این دستور جلسه، ضد و نقیض است. یک‌جا فکر می‌کنم که اینجا ما تسلیم محض هستیم، یعنی دیگر دست و پا بسته شده‌ایم و موظف هستیم که دست‌های خودمان را بالا ببریم و تسلیم باشیم و یکی به ما امر و نهی کند؛ اما همین که به مقابل آن نگاه می‌کنیم، فرماندهی امیدواری به ما می‌دهد. یعنی این یک مسیری است برای من از تسلیم بودنِ فرمانبرداری تا رسیدن به یک جایگاه برتر به عنوان فرماندهی. یعنی نگاه می‌کنیم و می‌بینیم فرماندهی هم یک روز همان فرمانبرداری بوده است.

 

اگر بخواهیم دستور جلسه را به دو قسمت تقسیم کنیم، یک قسمت به زمانی برمی‌گردد که قبل از کنگره بود، قسمت دوم آن به بعد از کنگره مربوط می‌شود. قبل از اینکه به کنگره بیاییم، تمام زندگی ما به مصرف مواد ختم شده بود؛ یعنی فرمانبردار، تمام ستون‌های زندگی ما، نیروهای اهریمنی و شیطانی بودند و مواد مخدر بودند که دستور می‌دادند. حتی من برای خواب خودم هم نمی‌توانستم تصمیم بگیرم یا چه غذایی مصرف کنم؛ موادی که مصرف می‌کنم ضعیف نشود، نکند خمار شوم و نتوانم به عروسی بروم یا به مسافرت بروم و نتوانم مواد با خودم ببرم. در هر مرحله‌ای از زندگی که وارد می‌شدیم، غیرممکن بود که سایه ترس و وحشت آن اهریمنی که در وجود ما رخنه کرده بود و خودش را به عنوان فرمانده جسم ما تلقی می‌کرد، از تمام زندگی ما نقش داشته باشد. مگر ما مهم‌تر از شهر وجودی خودمان داریم که تمام نیروهای شیطانی، تمام شهر وجودی ما را محاصره کرده بودند؟ تمام شهر وجودی ما تخریب شده بود؛ چیزی دیگر نمانده بود جز لوله‌کشی‌ها، ستون‌ها، سیم‌کشی‌ها، سقف و غیره، و برای ما اهمیت نداشت چون آگاهی نداشتیم. چون فرماندهی و فرمانبرداری، نقطه مقابل آن علم و آگاهی است و چون ما در زندگی قبل از کنگره این علم و آگاهی را نداشتیم، فرمانده خوبی نبودیم و فرمانده روح و تن ما نیروهای شیطانی بودند و هر طور می‌خواستند تا می‌خواستند. نمی‌توانستیم در زندگی دو دقیقه با اوقات خوش با زن و بچه خودمان صحبت کنیم یا بیرون از منزل با مردم ارتباط خوبی برقرار کنیم و هرجا می‌رفتیم باید مواد مخدر به من دستور می‌داد و فرمانده روح، جسم و روان من شده بود.

 

خوب، حالا که لطف خداوند شامل حال من شده و یک نیروی برتر خواسته که کمک من کند، ما با کنگره آشنا شدیم و دوستان کمک ما کردند. این‌ها به جای خودش؛ ما زمانی که وارد کنگره می‌شویم، به اینجا آمده‌ایم که فرماندهی و فرمانبرداری را عوض کنیم و کسی که بر ما فرماندهی می‌کرده را می‌خواهیم عوض کنیم. نیروهای اهریمنی کم‌کم به وحشت می‌افتند که قرار است کسی جای آن‌ها را بگیرد و شروع به جنگ می‌کنند. این‌طور نیست که در این معادله ما فکر کنیم که دیگر نابرده‌ایم؛ تازه جنگ و خشونت با یک دیدگاه دیگر آغاز می‌شود. اما ما خداوند را سپاسگزاریم؛ آقای مهندس، شما و معلومات کنگره ۶۰ را داریم، این‌ها هستند که یک سد می‌شوند در مقابل نیروهای اهریمنی. مهم‌ترین سپر امنیتی ما در کنگره ۶۰ خدمتگزاران هستند؛ آقای مهندس و راهنمایی که در لژیون ایشان می‌نشینیم و قبول می‌کنیم که شکست خوردیم، تسلیم می‌شویم و شروع به فراگرفتن علم، فنون و آگاهی می‌شوند. و از همه قوانین پیش‌پاافتاده و کوچک که در زندگی است؛ آقای مهندس برای ما در سی‌دی‌ها گفته است، حتی مسائل بزرگ، امکان ندارد که آقای مهندس در سی‌دی‌ها مطلبی را جا گذاشته باشد؛ حتی مسواک زدن یا گذاشتن کلید در جاکلیدی، همه را می‌گوید تا هر کس به اندازه درک خودش و فهم خودش، چقدر برداشت کند.

 

حالا من در کنگره ۶۰ وظیفه‌ام چیست؟ اگر می‌خواهم به کمال برسم، اگر می‌خواهم به فرماندهی برسم، باید در این مسیری که حرکت می‌کنم، اصول کنگره را در نظر داشته باشم. همین یک لباس سفید پوشیدن ما باید باشد، سی‌دی نوشتن باید باشد، دارویی که به ما داده می‌شود باید درست مصرف شود، سر وقت خورده شود، به مقدار تجویز شده مصرف شود، نه بیشتر و نه کمتر. مشارکت از همه مهم‌تر است؛ ما باید مشارکت کنیم، ساعت جلسات ما و این یک مسیری است که اگر بخواهیم رشد بیشتری کنیم، باید در امتحانات شرکت کنیم و راهنما بشویم و به خودمان سخت نگیریم.

 

آقای مهندس در یکی از سی‌دی‌های خودش به نام «فرمانروایان زمان» فرمودند که ما فرماندهی را می‌توانیم در سه بخش تقسیم کنیم: یک فرماندهی ساده داریم، یک فرماندهی بر شهر وجودی انسان است که خدمتتان گفتم، و یک فرماندهی مرکب است که فرماندهی انسان بر انسان است؛ که مثل نقش پدر خانواده بر فرزندان یا نقش یک راهنما، استاد و معلم بر شاگردان خود است. همچنین می‌فرمایند انواع فرماندهی از نظر نقطه نظر و ماهیت، خوب و بد، در قالب یک مثلث هستند و از لای آن فرمانبردارها هستند که: یک، در جهت علم و عمل حرکت می‌کنند؛ دوم، در جهت تخریب عمل می‌کنند؛ سوم، نیروهای خنثی هستند که بارِ جهت‌گیری آن‌ها مشخص نیست و نمی‌خواهند نقش مثبتی در تعیین سرنوشت خودشان و جامعه داشته باشند.

و نکته آخر اینکه دوستان، اگر ما می‌خواهیم در مسیر کنگره بهتر سفر کنیم و بهتر بتوانیم حال و روز خوشی در کنار همه این ابعاد کنگره ۶۰ داشته باشیم، نباید خداوند را فراموش کنیم. آقای مهندس در تمام سی‌دی‌هایش ما را به او دعوت می‌کند؛ یعنی کنگره ۶۰ چیزی جدا از قرآن، قدرت مطلق و خداوند نیست. غیرممکن است که ما در زندگی از خداوند کمک خواسته باشیم و او به ما کمک نکند. اینکه ما بتوانیم به دیگران ترحم کنیم و تا جایی که راه دارد عمل صالح انجام دهیم، از پلیدی‌ها به سمت روشنایی‌ها برویم و مطمئن باشیم که در این راه‌ها هم حالمان بهتر می‌شود و هم سفر بهتری داریم.

سپاسگزارم از لطف شما.

عکس: راهنمای محترم مسافر حجت

نگارش و ویرایش: مسافر میلاد از لژیون ششم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .