English Version
This Site Is Available In English

فاصله فرمانبرداری تا فرماندهی در درون است

فاصله فرمانبرداری تا فرماندهی در درون است

جلسه سیزدهم از دوره بیست و نهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره‌۶۰ نمایندگی رودهن به استادی راهنما ویلیام همسفر فاطمه  ، نگهبانی همسفر مریم و دبیری همسفر الهه با دستور جلسه 《 از فرمانبرداری تا فرماندهی  》روز سه‌شنبه ۱۷ شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

 

خلاصه سخنان استاد:

از اینکه امروز در جمع شما هستم خیلی خوشحالم و خداوند را هزاران بار شکر می‌کنم. بیشتر چهره‌ها برای من آشنا هستند و خیلی خوشحالم که حضور دارید و این لطف خداوند شامل حال تک‌تک ما شده است که توانستیم یک صندلی در کنگره ۶۰ داشته باشیم. نگهبان جلسه خیلی تلاش کردند و حتی هفته‌ گذشته‌ لژیون‌ خدمتگزار یا راهنما‌ها بارها به من گفتند که برای استادی بیایید ولی قسمت نبود که بیام و این را به معنای واقعی درکش کردم که خدمت کردن سعادت می‌خواهدحضور در کنگره و آموزش گرفتن سعادت می‌خواهد و خداوند را شکر که امروز توانستم و قسمت شد در کنار شما باشم.

 در مورد دستور جلسه فرمانبرداری تا فرماندهی، دستور جلسات زنجیره‌‌وار به همدیگر وصل هستند. دانایی‌ و‌ دانایی‌موثر و امروز هم موضوع فرمانبرداری و فرماندهی، در نگاه اول خیلی ساده است. خب کنگره می‌روم، قانون یک چیزی را می‌گوید، راهنما یک چیزی را می‌گوید و من به عنوان رهجو باید بگویم باشد چشم ولی می‌روم در خفا کار دیگر می‌کنم اما دارم خودم را گول می‌زنم. اگر عمیق نگاه بشود می‌بینیم در واقع یک مسیری را من رهجو در کنگره باید طی کنم تا به کجا برسم‌؟ به قله رفیع انسانیت برسم. یعنی فرمانبرداری کنم از یک سیستمی، از یک لژیون، از مرزبان‌ها، ایجنت‌ها ،دیده‌بان‌ها. قوانین‌ را اجرایی که کردم می‌آیم مسئولیت می‌پذیرم وقتی مسئولیت پذیرفتم وقتی وارد وادی عشق و محبت شدم خدمت می‌توانم بگیرم، می‌توانم برسم به فرماندهی. عاشقانه آنجا می‌توانم بگویم که من شدم یک فرمانده، برای چه کسی؟ برای خودم در نهایت فرمانده بشوم. این‌جا کجاست؟ جایی که عقل به فرماندهی رسیده است، جایی که عقل معنا پیدا می‌کند.

پس اگر بخواهیم خیلی عمیق نگاه کنیم خیلی مسیر قشنگ و سختی است. باید سخت پوست آدم کنده شود تا به این جایگاه برسد، به همین سادگی این جایگاه را به آدم نمی‌دهند، چرا؟ چون در مقابل فرمانبرداری یک سپر دفاعی بسیار عظیمی وجود دارد به نام منیت. چرا؟ تا زمانی که منیت وجود داشته باشد من فاطمه می‌گویم برای چه باید آموزش بگیرم، از چه کسی باید آموزش بگیرم، من که در اجتماع جایگاه دارم من که دستم تو جیب خودم است، من که سواد دارم نیاز ندارم، من که بهتر از همه بلد هستم، راهنما که درک نمی‌کند. چه کسی درون من فاطمه حرف می‌زند؟ نفس من، نار وجودی من. چه وقتی یک زمین آماده می‌شود؟ زمانی که خار و خاشاک‌ را برداریم خاک را نرم کنیم بذر بکاریم و بهترین محصول را دریافت کنیم.

 قلب آدمی، جان آدمی، روح آدمی زمانی که می‌آید خار و خاشاک درونی خود را بیرون می‌ریزد، او توانسته دانایی را تبدیل به دانایی موثر بکند، می‌تواند بذر در وجود خودش بکارد و محصول خوب برداشت کند و نوش جان کند. زمانی که قلب من نرم بشود من می‌توانم همچین کاری را بکنم. چه وقت نرم می‌شود؟ بعد از این که آموزش گرفتم. یک فاصله‌ای است از فرمانبرداری تا فرماندهی، ما اطلاعات داریم ولی آیا از طلاعات همیشه درست استفاده می‌کنیم ؟ در جمع را نمی‌گویم من نظرات خودم را می‌گویم در جمع نقاب وجود دارد. اما آنجا که گفته می‌شود در خفا کار دیگر می‌کند با آن اطلاعات، توانمندی کاربردی کردن و اجرایی کردنش را دارم.؟ من می‌پذیرم اما آیا نفس من هم پذیرفته؟ اگر پذیرفتم می‌توانم برسم. پس شد، فاصله از دانستن تا به عمل درآوردن. این مسیر فرمانبرداری تا فرماندهی است، فرماندهی در درون است .

چرا می‌گویم درون؟ تا زمانی‌ که من آن منیت، آن غرور خودم را نیایم آموزش بدهم، صدایش را در درونم کم بکنم، تا این کار را نکنم نمی‌توانم فرمانبردار عقل و آگاهی درون خودم باشم وقتی توانستم این‌ کار را بکنم آن ‌وقت در بیرون جهان‌بینی می‌گوید: که همه چیز از درون من شکل می‌گیرد و در بیرون هیچ خبری نیست. زمانی که من در درونم به این نقطه تفکر برسم راهنما هر چه به من بگوید حتی اگر هم سخت باشد من توانمندی اجرایی کردن آن سختی را دارم. یک کربن برای این‌ که تبدیل به یک الماس بشود بسیار تا بسیار باید تحت سختی و فشار قرار بگیرد، انسان هم همین است. یک وقت‌‌هایی سخت شدن مسیر نشان از قدم برداشتن‌های اشتباه من فاطمه است اما یک وقت‌هایی این سختی‌ با آن سختی فرق دارد

یک وقت‌هایی در سختی قرار می‌گیرم ولی سختی نشان از مسیر درست من دارد چرا؟ چون من در یک کارگاهی آمده‌ام دارم زیست می‌کنم که در این کارگاه با وجود تمامی استادان و تکانه‌ها قرار است من تبدیل بشوم به یک انسان توانمند. یک وقت‌هایی در سختی مسیر، خالی نکنم، کم نیاورم، پس نزنم، سختی ها را بپذیرم و تمرین کنم، زندگی کنم، بد و خوبش را تشخیص بدهم، بتوانم در مسیر درست همیشه قرار بگیرم تا به فرماندهی عاشقانه وجودی خودم برسم. بتوانم عقل را فرمانده و تاج سر خودم بکنم؛ نه نفس خودم را، عقل خودم را تاج سر خودم کنم. عقل تاج سر من بشود و محبت بشود زبانش. وادی چهارده وقتی محبت بشود زبانش عقل تازه در این جهان و جهان‌های دیگر معنای خودش را پیدا می‌کند و من می‌توانم به درستی از او استفاده کنم. این دستور جلسه خیلی خیلی وسیع است و من سعی کردم از نظر درونی و جهان‌بینی‌ آن بگویم .

 

تقدیر و تشکر از  دبیر صوتی دوره قبل و معرفی دبیر صوتی جدید 

مرزبانان کشیک: همسفر فرزانه و مسافر محمود‌

تایپیست: همسفر‌ الهام رهجوی راهنما همسفر نسیم ( لژیون هفتم)

عکاس: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر نسبم(لژیون هفتم)

ارسال: مرزبان خبری همسفر لیلا

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .