جلسه دوازدهم از دوره پنجاهوچهارم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی پرستار به استادی همسفر فاطمه، نگهبانی همسفر نیلوفر و دبیری همسفر مژگان با دستور جلسه«از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز سهشنبه ۱۷ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد
دستورجلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» یکی از مهمترین دستور جلسههایی است که ما در کنگره به آن میپردازیم. شاید در نگاه اول، این دستور جلسه تنها یک سلسله مراتب برای رسیدن به قدرت به نظر برسد، اما اگر عمیقتر به آن نگاه کنیم، میبینیم که در حقیقت صحبت از خروج از تاریکی به سمت روشنایی و خروج از خودخواهی به سمت خودآگاهی است.
همه ما این موضوع را تجربه کردهایم. زمانی که وارد کنگره شدیم، چقدر حالمان خراب بود؛ چقدر سرشار از نیروهای منفی بودیم. پر از ترس، ناامیدی و نگرانی بودیم و دیگر هیچ صبری برایمان باقی نمانده بود.
در کمال بیاعتمادی وارد کنگره شدیم و گفتیم: «بگذار اینجا را هم امتحان کنیم، ببینیم چه خبر است.»
در آن زمان، حکومت شهر وجودی ما کاملاً در اختیار نیروهای منفی بود. تمام تصمیمگیریها، حالات روحی و رفتار ما تحتتأثیر خشم، ناامیدی، ترس و نگرانی قرار داشت؛ نیروهایی که با خودمان همراه کرده بودیم.
علت حال خرابی ما هم همین بود؛ فرمانبرداری اتفاق افتاده بود، اما فرمانبرداری از نیروهای منفی.
خوب، زمانی که وارد کنگره شدیم، اولین گامی که برداشتیم چه بود؟ اولین گامی که باید برداریم چیست؟
اینکه فرمانبرداری آگاهانه داشته باشیم؛ یعنی بدانیم چگونه فرمانبرداری کنیم و از چه کسی فرمانبرداری کنیم. باید نفس خودمان را تربیت کنیم و در برابر نظمی که در اینجا به ما آموزش داده میشود، حرمتها و قوانینی که باید اجرا کنیم و آموزشهایی که دریافت میکنیم، انعطافپذیر باشیم.
به همین دلیل است که آقای مهندس میگویند: « هر جایگاه اجتماعی که خارج از کنگره داریم و در هر سطحی از تحصیلات و جایگاه اجتماعی که هستیم، وقتی وارد کنگره میشویم باید آموزشپذیر باشیم».
اگر راهنما چیزی گفت یا آموزشی در لژیون به ما داد که با باورهای قدیمی ما در بیرون از کنگره همخوانی نداشت، نباید مقاومت کنیم. باید آن را بپذیریم و بدانیم که ما همهچیز را نمیدانیم و قطعاً چیزهایی وجود دارد که باید آموزش بگیریم.
در ابتدای مسیر، چیزی که به آن نیاز داریم، فرمانبرداری آگاهانه است. حرکت به سمت دانایی کار بسیار سختی است. وقتی میخواهی یک ساختار اشتباه را خراب کنی و ساختاری درست را بنا کنی، نیروهای منفی با تمام قدرت و توان خود وارد میشوند تا اجازه ندهند در این مسیر حرکت کنی.
زمانی که در حال طی کردن پلههای ترقی هستی، ممکن است اتفاقی بیفتد که تو را از مسیر خارج کند؛ اما حرکت ادامهدار، امید و استقامتی که داری، باعث میشود در نهایت نیروهای منفی شکست بخورند.
در حقیقت، ما در دستورجلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» در حال گذراندن یک فرایند هستیم.
فرایند یعنی چه؟ یعنی من باید مجموعهای از مراحل را پشت سر بگذارم و تکتک قسمتهای این مراحل اهمیت دارند؛ حتی کوچکترین و ریزترین قسمتی که شاید در نظر من مهم نباشد.
مثلاً من باید ساعت۵ در جلسه حضور داشته باشم. با خودم میگویم: خوابم میآید، الان دم ظهر است، بگذار یک چرت دیگر بزنم، بگذار فلان کارم را انجام بدهم، پنج و نیم میرسم.
همین کار کوچک که ممکن است در نظر من بیاهمیت باشد، میتواند یکی از قطعات همان پازلی باشد که در نهایت من را به فرماندهی میرساند.
این مراحل مانند حلقههای یک زنجیر هستند. زمانی که هرکدام از این مراحل را بهدرستی اجرا میکنیم، این حلقهها در هم تنیده میشوند. اما وقتی یکی از این حلقهها جا بماند، انگار وارد یک چرخه باطل میشویم؛ دوباره برمیگردیم و از اول شروع میکنیم و این چرخه آنقدر تکرار میشود تا یاد بگیریم آن حلقه را هم در جای خودش قرار دهیم.
علت اینکه گاهی میبینیم شش ماه است که به کنگره میآییم و با خودمان میگوییم: پس چرا هنوز حالم خراب است؟ یا یک سال است که به کنگره میآییم و میپرسیم: پس چرا هنوز نتوانستهام یک سری کارها را انجام بدهم؟ همین است؛ چون این سلسلهمراتب و این مراحل را بهدرستی اجرا نکردهایم.
این آموزش میتواند هر چیزی باشد؛ از رأس ساعت بودن در کنگره گرفته تا سیدی نوشتن و حضور در پارک در روزهای جمعه. همه اینها یک پکیج هستند که به من کمک میکنند تا به فرماندهی برسم.
در حقیقت، همان مبحث تغییر، تبدیل و ترخیص، در مسیر فرمانبرداری تا فرماندهی، همین موضوع را به ما آموزش میدهد.
در ابتدا باید بپذیری. باید بپذیری که نیازمند تغییر هستی.
شاید در ابتدا به خاطر مسافرمان وارد کنگره شده باشیم. دلیل آمدن ما به کنگره، مسافرمان بود؛ نیازی که مسافرمان داشت. اما زمانی که وارد کنگره شدیم، متوجه شدیم که چقدر خودمان به این آموزشها نیازمندیم؛ چقدر خودمان باید دوربین را روی خودمان بیندازیم، نواقص خودمان را ببینیم و برای برطرف کردن آنها تلاش کنیم تا شخص دیگری بتواند در کنار ما آرامش بگیرد.
چطور ممکن است کسی که خودش حالش خراب است، بتواند به دیگری آرامش بدهد و آرامش دریافت کند؟
پس این پذیرش من است که باعث تغییر من میشود.
مرحله بعد، تبدیل است.
همان تلاش من، همان حرکت ادامهدار من و همین ناامید نشدن من است. اینکه میآیم و میبینم باید ساعت پنج یا شش صبح از خواب بیدار شوم و به کنگره بروم. شاید با خودم بگویم: حوصله دارم؟ نمیدانم. امتحان بدهم؟ آزمون بدهم؟ نه، این خیلی سخت است.
دقیقاً همینها موانعی هستند که شاید در ظاهر مانع به نظر برسند، اما در حقیقت ما را رشد میدهند و به سمت همان تبدیل شدن، همان تزکیه و پالایش سوق میدهند و در نهایت اتفاقی میافتد و تو به یک فرمانده لایق تبدیل میشوی.
حالا فرمانده لایق شدن چه نشانهای دارد؟
دو سال است که میآیم، سه سال است که میآیم، پنج سال است که میآیم؛ پس باید نشانههایی را در خودم ببینم. این یک فرایند است. من اکنون در کجای این فرایند قرار دارم؟
یکسری نشانهها وجود دارد.
اولین نشانه این است که دیگر شرایط را علت اتفاقات نمیدانم. نمیگویم این شرایط باعث شد که مثلاً دانشگاه نروم، بلکه میگویم: انتخاب من این بود که در این شرایط به دانشگاه نروم. خودم را وارد ماجرا میکنم و میگویم: من انتخاب کردم.
این اولین نشانهای است که نشان میدهد به فرماندهی نزدیک شدهام یا به آن رسیدهام.
نشانه دیگر این است که میتوانم مدیریت ذهن، احساسات و رفتار خودم را حتی در سهمگینترین طوفانهای زندگی و در سختترین امواجی که به سمت من میآیند، حفظ کنم. میتوانم حاکمیت خودم را بر شهر وجودیام حفظ کنم.
چطور این اتفاق افتاده است؟ من چطور به این درجه رسیدهام؟ چه اتفاقی افتاده که میتوانم طوفانهای سخت زندگی خودم را تاب بیاورم؟
همان زمانی که فرمانبرداری میکردم، همان زمانی که مراحل فرمانبرداری را پشت سر میگذاشتم، صاحب ابزارهای قدرتمندی شدم که امروز میتوانم در حوادث سخت زندگی از آنها استفاده کنم. یاد میگیریم کجا صبور باشیم، کجا شجاع باشیم و کجا تابآوری خودمان را بالا ببریم. هرکدام از اتفاقات زندگی ما به یکی از اینها نیاز دارد؛ یا شاید اتفاقی آنقدر سخت باشد که لازم باشد از همه این ابزارها همزمان استفاده کنیم.
حالا این مستلزم چیست؟
مستلزم این است که من آن زمان و آن فرایند فرمانبرداری را پشت سر گذاشته باشم. اگر آن را طی نکرده باشم، اگر سرپیچی کرده باشم، اگر چشم نگفته باشم و اگر در رفتار و آموزشهایم عملکردی نداشته باشم، قطعاً آن ابزارها را بهدرستی به دست نیاوردهام.
آقای مهندس در سیدی اضافه وزن۴، همان ابتدای سیدی فرمودند: «عدهای پیش من میآیند و میگویند چرا این اتفاق برای من افتاد؟ آخه چرا من؟ چرا یک چنین اتفاقی؟»
آقای مهندس میگویند ماهیت این بعد از حیات همین است؛ چیزی غیر از این نیست. ماهیت این بعد از حیات این است که ما در رنج باشیم و چیز دیگری غیر از این وجود ندارد؛ ما در رنجیم.
لازمه انسانی که در رنج آفریده شده چیست؟ همین ابزارهایی که میتواند به دست بیاورد.
یک بار در یکی از مشارکتهایم گفتم واقعاً ما خیلی خوشبختیم، چون در ویژهترین قسمت این بعد از حیات قرار گرفتهایم؛ جایی هستیم که بهراحتی ابزارهایی که میتوانند ما را از نابود شدن نجات دهند، در دسترس و در اختیارمان قرار گرفته است. آقای مهندس و آموزشهایشان، راهنماها اینها بسیار ارزشمند است.
زمانی که این ابزارها را داشته باشیم، هر لحظه مجهزتر و قدرتمندتر میشویم و میتوانیم از پس اتفاقات سخت زندگیمان بربیاییم و به یک پایداری درونی برسیم و به پایداری درونی میرسیم. آن موقع، رفتار مسافرم، رفتار فرزندم یا نظرهایی که دیگران درباره من دارند، حالت درونی من را تغییر نمیدهد؛ چون من به یک ثبات درونی رسیدهام. اتفاقات بیرون، درون من را تغییر نمیدهند. وقتی تنشی به وجود میآید، به جای اینکه خشمگین شوم، به جای اینکه فریاد بکشم، سکوت میکنم، تفکر میکنم و در مسیر خودم باقی میمانم.
این مهمترین اتفاقی است که در فرماندهی میافتد.
امیدوارم که همه ما بتوانیم این فرایند را بهخوبی پشت سر بگذاریم و همه ما بتوانیم با فرمانبرداریای که داریم، حتی در جایگاه فرماندهی نیز همچنان فرمانبرداری را داشته باشیم؛ ابتدا بر شهر وجودی خودمان حاکمیت داشته باشیم و در ادامه بتوانیم به بندگان خداوند خدمت کنیم.
رهایی ۴۰سیدی همسفر نفیسه رهجوی راهنما همسفر مهدیه
.jpg)
رهایی ۳۰سیدی همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مهدیه
.jpg)

مرزبانان کشیک: همسفر خدیجه و مسافر مهدی
عکاس: همسفر ساحل رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم)
تایپیست: همسفر نرگس رهجوی راهنما همسفر ملیحه (لژیون یازدهم)
ویرایش: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر ملیحه (لژیون یازدهم) نگهبان سایت
ارسال: مرزبان خبری همسفر مهین
همسفران نمایندگی پرستار
- تعداد بازدید از این مطلب :
231