جلسه سیزدهم از دوره هفتم کارگاههای آموزشی خصوصی مسافران کنگره۶۰ نمایندگی سیرجان به استادی مرزبان مسافر قاسم، نگهبانی مسافر علیرضا و دبیری مسافر روحالله با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز سهشنبه 17 شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز بهکار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» برای من یک چالش است تا با خودم بنشینم و حساب و کتاب کنم که آیا واقعاً در این مسیر قرار گرفتهام یا خیر. آیا این مسیر را انتخاب کردهام و اگر در آن حرکت کنم، به آن حال خوب خواهم رسید؟
برداشت من این است که برای رسیدن به فرماندهی، هیچ راه دیگری جز فرمانبرداری وجود ندارد. البته فرمانی که در جهت راستین باشد. اگر فرمان در مسیر درست باشد، میتواند انسان را به یک فرمانده لایق برساند. این مسیر مانند بالا رفتن از یک کوه است. مسیر ممکن است سخت و طولانی باشد، اما باید سختی آن را تحمل کرد و مسیر درست را شناخت. وقتی به قله میرسیم، حس پیروزی و حال خوبی که به دست میآوریم، سختیهای مسیر را جبران میکند.
در این مسیر، موانعی وجود دارد که میتواند انسان را از فرمانبرداری و در نهایت از فرماندهی دور کند. یکی از مهمترین این موانع، خواستههای نفس اماره است. نفس اماره اجازه نمیدهد فرمان را بپذیریم و درست اجرا کنیم. یکی از بزرگترین خواستههای نفس اماره منیت است. منیت باعث میشود انسان تصور کند همهچیز را میداند و نیازی به آموزش ندارد. در حالی که اگر واقعاً میدانست، شاید امروز در این نقطه قرار نداشت
برای من نیز همینگونه بود. زمانی که وارد کنگره شدم، بسیاری از راهها را تجربه کرده و به بنبست رسیده بودم. شاید در گذشته فرمانبردار خوبی هم بوده باشم، اما در جهت درست حرکت نمیکردم و به همین دلیل بارها به بنبست میرسیدم. وقتی روی صندلی کنگره نشستم، دو انتخاب بیشتر نداشتم؛ یا واقعاً تصمیم بگیرم فرمانبردار باشم و مسیر را طی کنم، یا بهاجبار بنشینم. فهمیدم اگر با اجبار در این مسیر باشم، نمیتوانم به فرماندهی برسم. اما اگر آگاهانه فرمانبرداری کنم، مسیر را تجربه میکنم و به حال خوب میرسم.
چگونه میتوان فهمید که انسان به فرماندهی رسیده است؟ زمانی که اختیار خودش را به دست آورده باشد. برای مثال، اگر میخواهم صبح زود از خواب بیدار شوم، بتوانم بیدار شوم. اگر میخواهم شب زود بخوابم، بتوانم بهموقع بخوابم. اگر میخواهم به سمت ضد ارزشها نروم، بتوانم نروم. اگر تصمیم بگیرم غذایی را نخورم یا روزه بگیرم، بتوانم تصمیم خودم را اجرا کنم.
در گذشته ممکن بود ساعت را کوک کنم و از دیگران بخواهم مرا بیدار کنند، اما هنگام بیدار شدن، فرمان دست من نبود. گویی شخص دیگری به من میگفت: «بخواب» زمانی که بتوانم آنچه را که درست تشخیص دادهام، اجرا کنم، یعنی فرماندهی را به دست آوردهام. البته فرماندهی پایان راه نیست، بلکه آغاز یک مسئولیت است. وقتی فرماندهی جسم و نفس خود را به دست آوردم، باید مسئولیت خودم، خانوادهام و مسیری را که انتخاب کردهام بپذیرم.
در این مسیر، آموزش باید ادامه داشته باشد. اگر آموزش متوقف شود، ممکن است دوباره به گذشته برگردم. حتی اگر فرماندهی جسم و نفس خود را به دست آورده باشم، نفس میتواند دوباره مرا از مسیر خارج کند. در کنگره نیز تأکید بر اجرای صحیح فرمانها به همین دلیل است. تجربه نشان داده است که حتی یک نافرمانی کوچک میتواند انسان را از مسیر اصلی دور کند. در مقابل، نتیجه فرمانبرداری درست، رسیدن به همان حال خوب و آرامشی است که انسان در جایگاه فرماندهی تجربه میکند.در این مسیر، سختی وجود دارد، اما پایان هر سختی، راحتی است. من درد و سختی کشیدم، اما وقتی وارد مسیر راستین شدم و فرمانبرداری را یاد گرفتم، آرامآرام به حال خوبی رسیدم که ارزش تمام آن سختیها را داشت.
راهنما نیز از همین مسیر عبور کرده است. راهنما برای رسیدن به جایگاه راهنمایی، آموزش میبیند، سیدی مینویسد، مطالعه میکند و در آزمونها شرکت میکند تا بتواند انسانهای بیشتری را از بند اعتیاد رها کند و حال خوبی را که خودش تجربه کرده است، به دیگران منتقل کند. بنابراین اگر راهنما از من میخواهد کاری را انجام بدهم، نباید بگویم چرا اینگونه گفت یا چرا این فرمان را به من داد. باید بدانم که این فرمان در جهت آموزش و حرکت در مسیر درست است.
در پایان، آنچه در تمام این مسیر وجود دارد، چیزی جز عشق و محبت نیست. فرمانبرداری درست، انسان را به فرماندهی میرساند و فرماندهی، آغاز مسئولیتی بزرگتر برای خدمت و کمک به دیگران است.
.jpg)
ارسال: مسافر حمید
- تعداد بازدید از این مطلب :
37