جلسه ششم از دوره بیست و یکم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی بیستون کرمانشاه با استادی راهنمای تازهواردین همسفر نگار، نگهبانی همسفر سحر و دبیری همسفر طیبه با دستور جلسه «فرمانبرداری تا فرماندهی» روز دوشنبه ۱۶ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خدا را شکر میکنم که بار دیگر توفیق خدمت در این جایگاه نصیبم شد تا آموزش بگیرم و خدمت کنم. از ایجنت، گروه مرزبانی و همه خدمتگزاران سپاسگزارم که این فرصت را به بنده دادند. دستور جلسه این هفته «از فرمانبرداری تا فرماندهی» است که یک مسیر را برای ما مشخص میکند. حال از کجا باید این حرکت را آغاز کنیم؟ فرماندهی یک معنی عام دارد؛ یعنی اگر انسان بخواهد در هر مقولهای صاحبنظر شود و بتواند کاری را انجام دهد و در جایگاه فرماندهی قرار بگیرد، شرط لازم این است که فرمانبرداری را کاملاً انجام دهد. فرماندهی چه مفهومی دارد؟ معمولاً وقتی که صحبت از فرماندهی میشود، همه در ذهن خود یک پادگان را متصور میشوند که فرمانده با لباس نظامی ایستاده و به تعدادی از سربازها دستور میدهد تا کاری را انجام دهند، چون در ارتش یا نظام، بیشترین چیزی که قابل مشاهده است دستور دادن است و برای ما فرمانده به این شکل معنا شده است.
آقای مهندس فرمودند: «از سربازی به سرداری رسیدن؛ یعنی فرماندهی میتواند هم صور آشکار داشته باشد و هم صور پنهان.» در کنگره۶۰، صور پنهان همان فرمان دادن درون انسان است؛ یعنی اینکه من به دستم میگویم این یک لیوان آب را بردار و دستم از من پیروی میکند و در اینجا توانستهام فرماندهی را اجرا کنم یا به چشمم بگویم باز یا بسته شود و یا کار دیگری را برایم انجام دهد. یک زمان هم ممکن است من به دستم فرمان کاری را بدهم، ولی یک کار دیگری را انجام دهد. میخواهم مفهوم یک کلامی را بگویم که کلام دیگری به جای آن گفته میشود.
اگر آن چیزی که من میخواهم دقیقاً اجرا نشود، یعنی اینکه فرماندهی من در آن زمینه دچار نقص شده است.حال این فرماندهی را در صور پنهان اعتیاد کاملاً متوجه میشویم. شاید یک آدم سالم خوب متوجه این موضوع نشود. آدمی که همه چیزش مرتب باشد، شب به موقع میخوابد و هر وقت دوست دارد بیدار میشود. هر غذایی را دوست دارد میخورد و کارهایی را که میخواهد انجام میدهد. آن خواسته، خودش بدون اشکال انجام میشود.
ولی شخصی که دچار اعتیاد شده، متوجه میشود خیلی از کارهایش که قبلاً برایش قابل اجرا بود، حال دیگر قابل اجرا نیست؛ به صورت مشروط قابل اجراست، یعنی اگر قبلاً میتوانست ۲۰ ساعت کار کند، الآن شاید ۸ ساعت کار کند. اگر قبلاً ۵ کیلومتر راه میرفت، اکنون میبیند یک کیلومتر هم به زور راه میرود و متوجه میشود که دیگر از پس این کارها برنمیآید و برایش قابل اجرا نیست. این شخص دیگر تسلطی روی نیروهای خودش ندارد. مواد مخدر فرماندهی او را در دست گرفته است. خواسته در او وجود دارد، دستور هم میدهد، اما اجرا نمیشود. اگر بخواهد به مرحله اجرا برسد، فقط یک شرط دارد؛ یا مواد مصرف کند و یا بعضی وقتها یک ماده جواب نمیدهد و مجبور میشود مواد مخدر دیگری را هم مصرف کند تا به خیال خودش آن فرماندهی را که قبلاً داشته است، دوباره به دست بیاورد.
همه ما فرماندهی در وجودمان هست و دوست داریم فرماندهی داشته باشیم، اما زمانی که در جایگاهی به خطر میافتیم، حاضر میشویم بهای سنگینی پرداخت کنیم، مثل مصرف مواد بیشتر. گاهی اوقات شخصی که دچار اعتیاد شده است توان حرف زدن را ندارد و تارهای صوتیاش از او فرمان نمیگیرند. اگر این انسان بخواهد از این وضعیت بیرون بیاید و زندگی طبیعی را داشته باشد، باید یک کارهایی را انجام بدهد.
یعنی اگر شما بخواهید دوباره آن نیروهای از دست رفته را در اختیار بگیرید، وقتی به آنها میگویی «شو» و اجرا کن، باید فرمانبرداری کنی. هیچ راهی ندارد و برای فرمانبرداری باید بپذیری که اشکال داری و منیت نداشته باشی و یک استاد برای خودت انتخاب کنی. این استاد یا راهنما به شما چیزهایی را انتقال میدهد و شما هم باید از او اطاعت کنید، وگرنه آموزش صورت نمیگیرد. شاگرد هرچه که راهنما گفت باید اطاعت کند، در قالب چهارچوب قوانین کنگره. ما چیزی به نام خودفرمانی نداریم. من میتوانم با فرمانبرداری عقل، از انجام کارهای ساده و کوچک شروع کنم تا به کارهای بزرگ برسم؛ مثلاً حضور به موقع در جلسات، پیام خواندن، خدمت گرفتن، مشارکت کردن و نوشتن سیدی. زمانی میتوانم فرمانبردار خوبی باشم که هدفم مشخص باشد.
مثلاً وقتی به راهنما چشم میگویم، هدف درمان داشته باشم و دچار منیت نشوم که مثلاً راهنمای من مدرک تحصیلی ندارد و من دکترا دارم. فرمانبرداری کسر شأن نیست. در تمامی مراحل زندگی اگر ما فرمانبردار باشیم، به فرماندهی میرسیم. شرط لازم برای اینکه در کنگره ما فرمانبردار باشیم این است که در مورد استاد خودمان قضاوت نکنیم؛ در مورد اینکه استادم چه مطلبی را میداند یا نمیداند نظر ندهیم، در مورد حرفهایی که در لژیون میزند که آیا منطقی هست یا نه، نظر ندهیم. اگر توانستم این کار را انجام بدهم، فرمانبردار خوبی هستم و در ادامه هم فرمانده خوبی میشوم.
این جمله از دکتر امین را همیشه به یاد دارم که میفرمایند: «من از جنس کسی میشوم که از او فرمان میگیرم؛ اگر فرامین الهی را اجرا کنم، به سمت خوبیها و زیباییها حرکت میکنم، ولی اگر فرامین شیطانی را اجرا کنم، دقیقاً از جنس شیطان میشوم و در سپاه شیطان خدمت میکنم. برای خروج از تاریکیها پوست انسان کنده میشود.» راهنما فرمانده ما در مسیر درمان اعتیاد و عبور از گذرگاههای سخت است. رسیدن به حال خوب، آرامش و آسایش پاداش کسانی است که انسانهای مسئولیتپذیری هستند.

مرزبانان کشیک: همسفر الهه و مسافر حبیب
تایپیست: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر سارا (لژیون چهارم)
ویرایش: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر سارا (لژیون چهارم) دبیر دوم سایت
عکاس: همسفر فریبا رهجوی راهنما همسفر الهام (لژیون دوم) نگهبان سایت
ارسال: مرزبان خبری همسفر ثریا
همسفران نمایندگی بیستون کرمانشاه
- تعداد بازدید از این مطلب :
109