یازدهمین جلسه از دوره چهلونهم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی حر، با استادی پهلوان محترم، مسافر حامد، نگهبانی مسافر جواد و دبیری مسافر اسماعیل، با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی»، روز دوشنبه شانزدهم شهریورماه ۱۴۰۵، رأس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان حامد هستم مسافر. دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» در واقع یکی از اصلیترین و کلید رهایی است. به نظر من انسانی که فرمانبردار نباشد، نه فقط در کنگره، بلکه هر جایی که هست؛ محل کار، زندگی و خانواده، همیشه در کش و قوس است. شبیه ماشینی که در دنده است و قرار است هلش بدهند؛ هرچقدر هم آدمها هل بدهند، حرکت نمیکند. ولی ماشینی که خلاص است، میشود آن را حرکت داد. برای همین میگویند صد دست بود تا ما مست شدیم؛ ولی اگر من حامد، آن قسمت دنده ذهن و مغز و تفکراتم آزاد نشود، آن صد دست هم کاری نمیتواند بکند.
.jpg)
نقطه اول، فرمانبرداری است. من فکر میکنم مهندس دقیقاً همه چیز را بهصورت مهندسیشده میچیند. بعد از دستور جلسه «اجرای فرمان عقل» و «دانایی و دانایی مؤثر»، به «فرمانبرداری تا فرماندهی » میرسیم. من قبلاً از خودم میپرسیدم چطور آدم به فرمان عقل میرسد؟ چطور دانایی به دانایی مؤثر تبدیل میشود؟ بعد جوابش را در همین دستور جلسه پیدا کردم؛ باید فرمانبردار باشی.
اگر فرمانبردار باشی و طبق فرامینی که در کنگره برای درمان به ما داده میشود حرکت کنی، تبدیل به دانایی مؤثر میشود و آن رهایی و حال خوبی که در سفر اول و سفر دوم به آن میرسیم، نتیجه همین فرمانبرداری است.
برای من باورکردنی نبود که بتوانم سیگار نکشم. زمانی که مصرفکننده بودم، اختیار جسم و روح خودم دست خودم نبود. حتی باور نمیکردم آدمهایی که در کنگره بهعنوان استاد و راهنما آموزش میدهند، زمانی مصرفکننده بوده باشند. اوایل که وارد کنگره شدم، واقعاً برای درمان نیامده بودم. ولی کمکم دیدم آدمها حالشان خوب میشود و چرا حال من خوب نمیشود. متوجه شدم مشکل این است که من فرمانبردار نیستم.
یک چیز کوچک، یعنی گوش دادن به فرامین راهنما، حرکتهای بزرگی در زندگی من ایجاد کرد. سعی کردم رابطه خودم را با راهنمایم درست کنم و هر فرمانی که میداد، تا حدود هفتاد، هشتاد درصد درست انجام بدهم. بعد دیدم حال من هم دارد خوب میشود.
.jpg)
در کنگره ما صور آشکار و صور پنهان داریم. در صور آشکار، فرمانده همان راهنماست و اگر من بخواهم به فرماندهی درون خودم برسم، باید از بیرون آموزش بگیرم و فرمان راهنما را مرتب و منظم انجام بدهم تا فرماندهی درون من به باردهی برسد. این ناباوری بود که من حامد بتوانم سیگار نکشم، ولی ذرهذره عملکردم تغییر کرد و امروز اصلاً حسی نسبت به سیگار، تریاک و مواد مخدر ندارم. دلیلش همین اجرای فرامین است.
یکی از مهمترین موضوعات، حرمت کنگره ۶۰ است. اگر بتوانم حرمت کنگره را انجام بدهم، حتماً به رهایی میرسم؛ ولی رهایی فقط رهایی از مواد نیست. رهایی از ترس، نفرت و خیلی از مسائل درونی، زمان، حوصله و صبر میخواهد. راهنمای من همیشه گفته: «حامد، در جایگاههای خدمتی، از خدمت نترس.» همین نترسیدن باعث شد ترس من کمکم به شجاعت تبدیل شود. منی که در زندگی و کارم خیلی وقتها کم میآوردم، در کنگره توانستم خدمت کنم و تواناییهایی را در خودم پیدا کنم که قبلاً باور نمیکردم داشته باشم.
امروز اگر توانستهام در کنگره حضور داشته باشم، آموزش بگیرم و در جایگاهی خدمت کنم، این را مدیون راهنمایم و کنگره هستم. این فرمانبرداری بود که این اتفاق را برای من رقم زد.
من اگر میخواهم از موضوعاتی که در ادامه مسیر کنگره وجود دارد به رهایی برسم، حتماً باید حضور داشته باشم و حتماً باید دنده خودم را خلاص کنم و اجازه بدهم کمکهایی که دیگران برای من انجام میدهند، تأثیرگذار باشد.
تا زمانی که ذهن من بگوید «من با بقیه فرق میکنم، خودم میتوانم حل کنم»، اتفاقی نمیافتد. سفر اول برای من یک الگوی به تمام معناست و اگر این الگو را در همه قسمتهای زندگی پیاده کنم، همانطور که از مواد و سیگار رها شدم، میتوانم از خیلی مسائل دیگر هم رها شوم. پس من سعی میکنم سفر اول را بهعنوان یک الگو همیشه در زندگیام داشته باشم، رهرو کنگره باشم و هر فرمانی که کنگره میدهد، تا جایی که میتوانم درست انجام بدهم تا از این زندگی لذت بهتری ببرم. از این که به صحبتهای من گوش کردید متشکرم.

قدردانی از اعضای لژیون سردار توسط نگهبان لژیون سردار، پهلوان محترم مسافر احمد

متن و بارگذاری : مسافر بهروز
تصویر و ویرایش : مسافر علی
مرزبان کشیک : مسافر بهروز
مرزبان خبری : مسافر حامد
- تعداد بازدید از این مطلب :
92