جلسه چهارم از دوره پنجاه و چهارم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره ۶۰ نمایندگی البرز کرج به استادی همسفر گیلدا، نگهبانی همسفر آمنه و دبیری همسفر زلیخا با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز دوشنبه ۱۶ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کارکرد.
.jpeg)
خلاصه سخنان استاد:
دستور جلسه این هفته در مورد «فرمانبرداری» است. دکتر امین در مورد این دستور جلسه نکته بسیار مهمی را مطرح میکنند و آن این است؛ کسی که میخواهد در جایگاه فرماندهی قرار بگیرد، شرط لازم این است که ابتدا فرمانبرداری را کاملاً تجربه کرده و انجام داده باشد. برجستهترین حالتی که در ذهن همه ما میآید، تصویر یک فرمانده ارتش و سرباز است؛ اما فرماندهی فقط این نیست. فرماندهی در جمعیت احیای انسانی کنگره ۶۰ معنای عمیقی دارد و هم در صور آشکار و هم در صور پنهان ما وجود دارد. در درون انسان، در صور پنهان، من به دستم میگویم مثلاً این لیوان آب را بردار، یا به چشمم میگویم بسته شو و یا میگویم چشمت باز شود. وقتی این دستور را میدهم، چشمم از فرمان من تبعیت میکند و دستم نیز از فرمان من اطاعت میکند.
آقای مهندس حسین دژاکام میفرمایند: انسانی که دچار اعتیاد میشود، فرماندهی را از دست میدهد؛ جسمش و حتی رودههایش از او فرمان نمیگیرند. فکرش یک چیز میگوید و دهانش چیز دیگری. این موضوع باعث میشود که آبروی خودش را ببرد و خودش و دیگران را ناراحت کند. این انسان در زمینه نیروهای درونی خودش، فرماندهی را از دست داده است. قبلاً اگر میتوانست بیست ساعت راه برود، اکنون دیگر نمیتواند یا بعضی کارها را انجام دهد که برایش قابلاجرا نیست، یا فقط بهصورت مشروط میتواند و یا با مصرف مواد قادر به انجام آن است. این انسان برای اینکه بتواند دوباره به زندگی طبیعی و عادی برگردد و فرماندهی نیروهای درونی خودش را دوباره به دست بیاورد، باید از جایی شروع کند و آن فقط فرمانبرداری و اطاعتکردن است.
اصولاً لذتی که ما از زندگی میبریم، به فرماندهی ما در قسمتهای مختلف مربوط میشود که کامل و کاملتر میشود. مثلاً یکی توانایی رانندگی دارد، یکی توانایی یادگیری زبان، یکی توانایی رقصیدن و یکی توانایی غذا پختن. کودکی که میتواند راه برود، نشان میدهد که فرماندهی این نیرو را در اختیار دارد. وقتی ما متوجه نیرویی در درون و وجود خودمان میشویم و آن نیرو را حس میکنیم که از ما تبعیت میکند، این موضوع در ما باعث شوق، خوشحالی، احساس خوب و اعتمادبهنفس میشود. ولی وقتی بهوسیله مواد یا افکار منفی، آن نیرو را از دست میدهیم، در ما احساس بازنده بودن، بدبختی، اندوه و ناتوانی به وجود میآید. قبلاً من یک حافظهای داشتم که سیصد شماره در ذهنم حفظ میشد، ولی الان دیگر نمیتوانم. زیرا قسمتی از اطلاعات که در ذهن من مسئول نگهداری و محافظت بود تا در موقع لزوم اطلاعات را به من ارجاع دهد، دیگر فرمانبردار من نیست.
دکتر امین میفرمایند: علت اندوهگین بودن پیرزنها و پیرمردها این است که یکسری نیروهایی که قبلاً تحت فرمانشان بودند، دیگر تحت فرمانشان نیستند و به همین دلیل حالشان خراب یا ناراحت است. در کشورهای دیگر سازمانهایی به وجود آوردهاند که برای بازنشستهها کلاسهایی برگزار میکنند تا کارهای عملی جدیدی یاد بگیرند یا آموزشهایی دریافت کنند. این موضوع باعث میشود احساس درونی در آنها به وجود بیاید که حالت فرماندهی وجودیشان دوباره برگشته و احساس توانایی در آنها ایجاد شود. فرماندهی یعنی انسان به نیروهای درونی و بیرونی خودش احاطه داشته باشد؛ اینکه کسی دستور بدهد و من اطاعت کنم، بهتنهایی فرماندهی نیست. در واقع، من در حال تمرین هستم که از خواستههای درونی خودم عبور کنم و چیزی را که درست است، انجام بدهم.
انسان وقتی در تاریکی است، تحت فرمان نفس اماره قرار دارد. نفس میگوید این کار را انجام بده و انسان هم اطاعت میکند. در این مسیر، انسان باید یاد بگیرد که کمکم از فرمان نفس اماره خارج شود و به سمت فرمان عقل حرکت کند. در اینجا فرمانبرداری از راهنما اهمیت ویژهای پیدا میکند. راهنما مسیر را به من نشان میدهد و من باید حتماً از راهنما اطاعت کنم و آموزشهای او را بپذیرم تا از اطاعت نفس اماره خارج شوم. فرمانبرداری در عمل کار راحتی نیست. چیزی که برخلاف میل من باشد، میتواند برای من یک تمرین واقعی باشد. این موضوع را دررابطهبا حرمتهای کنگره یا قوانین بیشتر متوجه میشویم.
ممکن است کاری را از نظر خودمان بدون اشکال بدانیم، ولی وقتی قانون یا حرمت کنگره میگوید این کاردرست نیست، باید بتوانم از خواسته خودم عبور کنم. اگر کاری را انجام بدهم که خودم دوست دارم، هنوز هنر فرمانبرداری را بهدرستی تمرین نکردهام. اما وقتی کاری برخلاف میل من است و بهخاطر آموزش و قوانین از خواسته خودم عبور میکنم، آنجا دارم فرمانبرداری را تمرین میکنم. حتی تذکری که از طرف مرزبان یا ایجنت دریافت میکنم، میتواند برای من آموزش باشد. میتوانم ناراحت شوم و بگویم چرا به من تذکر داده شده، یا میتوانم یکلحظه به خودم نگاه کنم و بگویم شاید این تذکر آمده تا قسمتی از رفتار من را اصلاح کند؛ چون فرماندهی از جایی شروع میشود که من ابتدا بتوانم خودم را اداره کنم. فرمانبرداری از قوانین کنگره ۶۰ فقط نباید در زمان حضور در شعبه باشد. اگر در اینجا حرمتها را رعایت کنم؛ ولی بیرون از جلسه هر کاری دلم خواست انجام بدهم، هنوز آموزش من کامل نشده است.
هدف این است که این قوانین تبدیل به شخصیت و رفتار من شوند تا به فرمان عقل برسم. حرمتها یک محافظ هستند و رعایت آنها از من، روابط، جایگاهها و فضای آموزشی کنگره ۶۰ محافظت میکند. تجربه شخصی خودم را هم اگر بگویم، وقتی وارد کنگره ۶۰ شدم، با لژیون سردار، خدمت مالی و خدمتهای دیگر آشنا شدم. چشم گفتم و از راهنما فرمانبرداری کردم. من هم هنوز در مسیر هستم و نمیخواهم بگویم که به فرماندهی کامل رسیدهام، اما هر بار که از یکی از خواستههایم عبور میکنم و هر بار که قانونی را رعایت میکنم و آموزشی میگیرم، احساس میکنم که مقداری به ادارهکردن وجودی خودم نزدیکتر شدهام و پاداشش آن حال خوب و باز شدن گرههایی بوده که سالها در زندگیام وجود داشتند و برطرف نمیشدند. من امروز بهتر میفهمم که فرماندهی از همین قدمهای کوچک شروع میشود و کنگره ۶۰ به من یاد داد که بهجای اینکه منتظر باشم مشکلاتم حل شوند و بعداً کمک یا خدمتی کنم، ابتدا روی خودم کار کنم، فرمانبرداری کنم و خدمت کنم.
.jpeg)
مرزبانان کشیک: همسفر شبنم و مسافر صدرا
تایپیست: همسفر الهام رهجوی راهنما همسفر عفت (لژیون نوزدهم)
عکاس: همسفرخدیجه رهجوی راهنما همسفر کبری (لژیون سوم)
ارسال: مرزبان خبری همسفر طاهره
همسفران نمایندگی البرز کرج
- تعداد بازدید از این مطلب :
230