English Version
This Site Is Available In English

مسیر فرماندهی از دلِ خاکِ فروتنانه‌ی فرمانبرداری می‌گذرد

مسیر فرماندهی از دلِ خاکِ فروتنانه‌ی فرمانبرداری می‌گذرد

انسان در طول زندگی همواره در کشاکش میان دو قطبِ به‌ظاهر متضاد قرار دارد؛ یکی فرمان دادن و دیگری فرمان بردن. ما فرماندهی را نماد قدرت، اختیار و برتری می‌دانیم و فرمانبرداری را نشانه‌ی ضعف، انفعال و عقب‌نشینی. اما این نگاه، فریبنده‌ای بیش نیست؛ چراکه حقیقت بزرگ‌تر از این تقابل ساده‌انگارانه است.
اگر به ژرفای شخصیت‌های بزرگ و رهبران ماندگار تاریخ بنگریم، درخواهیم یافت که مسیر آن‌ها به قله‌ی فرماندهی، نه از کوچه‌های پرزرق‌وبرق قدرت، بلکه از راهروهای تنگ و دشوار فرمانبرداری و مسئولیت‌پذیری گذشته است.
مگر می‌توان تصور کرد کسی که هرگز تن به نظم نداده، بتواند نظم دهد؟ یا کسی که زیر بار وظیفه‌ی خویش خم نشده، بتواند بار سنگین مدیریت دیگران را بر دوش کشد؟ پاسخ روشن است: چنین چیزی محال است. و این محال، راز بزرگ تعادل شخصیت انسان را فاش می‌کند؛ رازی که می‌گوید تا زمانی که من فرمانبردار خوبی نباشم و مسئولیت‌های خود را به‌درستی انجام ندهم، هرگز نخواهم توانست به فرماندهی شایسته و متعادل تبدیل شوم.
این یعنی فرمانبرداری، نه نقطه‌ی پایان، که نقطه‌ی آغازین یک تحول عمیق درونی است؛ تمرینی روزانه برای ساختن اراده‌ای که بتواند در آینده بر دیگران نیز تأثیر بگذارد.
فرمانبرداری حقیقی، تسلیم کورکورانه در برابر دیگری نیست، بلکه تسلیمِ آگاهانه در برابر ضرورت‌هایی است که ما را به انسان‌های بهتری تبدیل می‌کنند؛ تسلیم در برابر صدای وجدان که می‌گوید کار امروز را به فردا نینداز؛ تسلیم در برابر نظم زمان که می‌گوید هر لحظه را به اندازه‌ی ارزشش غنیمت شمار؛ و تسلیم در برابر هدفی که می‌گوید برای رسیدن به کمال، باید از راحتی‌های زودگذر گذشت.
اینگونه است که هر عمل کوچکِ مسئولیت‌پذیری، چونان سنگی در بنای شخصیت ما قرار می‌گیرد؛ هر کاری که کامل انجام می‌دهیم، هر قولی که به خود یا دیگران می‌دهیم و به آن وفا می‌کنیم، و هر لحظه‌ای که برخلاف میل خود، راه درست را انتخاب می‌کنیم، در واقع داریم عضلات فرمانده‌ی درون خود را تقویت می‌کنیم.
شما زمانی می‌توانید از دیگران انتظار نظم و تعهد داشته باشید که خودتان تجربه‌ی نظم را دارید؛ زمانی می‌توانید از کارکنان یا اطرافیان خود پاسخگویی بخواهید که خودتان در برابر کوچک‌ترین تعهداتتان پاسخگو بوده باشید؛ و زمانی می‌توانید الهام‌بخش باشید که از اعماق وجود باور داشته باشید مسیری که طی کرده‌اید، مسیر درستی بوده است.
تغییر شخصیت و رسیدن به یک انسان متعادل، چیزی جز همین گذار تدریجی از هرج‌ومرج درونی به سوی انضباطی شکوهمند نیست.
انسان متعادل، انسانی است که میان میل به قدرت و تواناییِ اطاعت، تعادلی برقرار کرده است. او می‌داند که گاهی قوی‌ترین کار ممکن، فروتنی در برابر مسئولیت است و گاهی هوشمندانه‌ترین اقدام، گردن نهادن به ریاضتِ وظیفه است.
این تعادل، هرگز یک‌شبه حاصل نمی‌شود، بلکه در بستر روزمرگی و در دل هزاران تصمیم کوچک شکل می‌گیرد؛ تصمیم به بیدار شدن به‌موقع، تصمیم به تمام کردن کاری که آغاز کرده‌ایم، تصمیم به پذیرفتن اشتباه و جبران آن، و تصمیم به ماندن در مسیر درست، حتی وقتی کسی نظاره‌گر نیست.
این دقیقاً همان جایی است که فرماندهیِ واقعی متولد می‌شود؛ نه در تالارهای باشکوه تصمیم‌گیری، بلکه در خلوتگاهِ نفسِ هر انسان، هنگامی که او تنهایِ تنها با انتخاب‌هایش روبه‌روست.
اگر امروز بتوانی بر تنبلی‌ات غلبه کنی، فردا می‌توانی بر تیمت غلبه کنی؛ و اگر امروز بتوانی در برابر خواسته‌های نفسانی‌ات بایستی، فردا می‌توانی در برابر سختی‌ها قد علم کنی.
پس این اشتباه بزرگ را از ذهن خود پاک کنیم که فرمانبردار بودن، عیب است؛ زیرا این فرمانبرداریِ آگاهانه و مسئولانه است که وجود ما را صیقل می‌دهد، شخصیتمان را متحول می‌کند و ما را به آن جایگاه متعادلی می‌رساند که در آن، هم می‌توانیم بنده‌ی وظیفه‌مان باشیم و هم فرمانروای سرنوشتمان.
به عبارت دیگر، مسیر فرماندهی از دلِ خاکِ فروتنانه‌ی فرمانبرداری می‌گذرد، و آن‌که این خاک را می‌خورد و از آن عبور می‌کند، به گوهری بدل می‌شود که نه‌تنها خودش در نظم است، که می‌تواند نظم را به اطرافش هدیه کند.
پس امروز، پیش از آنکه به فکر فرماندهی بر دیگران باشیم، به فکر فرماندهی بر خویشتن باشیم؛ و برای این کار، از کوچک‌ترین مسئولیت شروع کنیم، چراکه بزرگیِ آینده، در دلِ درستیِ همین لحظه‌ی ناچیز نهفته است.

مقاله: همسفر سجاد رهجو لژیون پنجم
بارگذاری: همسفر نیما
سایت همسفران آقا نمایندگی شادآباد 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .