English Version
This Site Is Available In English

فرمانبرداری از برداشتن گام های کوچک آغاز میشود

 فرمانبرداری از برداشتن گام های کوچک آغاز میشود

سیزدهمین جلسه از دوره هفتادو یکم سری کارگاه‌های آموزشی ، عمومی کنگره۶۰ به نمایندگی ابن‌سینا ، به استادی راهنمای محترم مسافر مهدی، نگهبانی مسافر محمد، دبیری مسافر غلامحسن با دستور جلسه "از فرمانبرداری تا فرماندهی"و در ادامه تولد پنجمین سال رهایی مسافر علی درتاریخ شنبه 14 شهریور ماه ۱۴۰۵راس ساعت ۱۶:۳۰ اغاز به کار نمود.

سخنان استاد جلسه:

سلام دوستان مهدی هستم یک مسافر.این دستور جلسه، از فرمانبرداری تا فرماندهی است. اولین چیزی که برای خود من طراحی می‌کند، این‌گونه بود که به یاد سربازی افتادم؛ فرمانده‌ای داشتیم، فرماندهٔ گروهان، فرماندهٔ گردان و فرماندهٔ پادگان.شاید کار آدم‌های بیرون از این فضا بسیار راحت‌ تر از یک مصرف‌کننده باشد.در این دستور جلسه آمده که اولین چیزی که باید به آن نگاه کنیم، طبیعت است. طبیعت چه می‌گوید؟ قانون طبیعت می‌گوید که اگر کلاغی جوجه‌ای داشته باشد، از چند روز پس از تخم‌گذاری، جوجه یا باید از لانه ارتفاع بگیرد و پرواز کند یا اینکه بمیرد و از بین برود. پس برو قوی شو. اگر راحت‌طلبی کنی، در نظام طبیعت، ضعیف پایمال می‌شود. پس قدرتی لازم است تا بتوانیم فرمانبرداری کنیم. آن قدرت چیست که کم‌کم به وجود می‌آید؟ تفکر، تجربه، آموزش، مقداری نظم و انضباط، و برداشتن قدم‌های کوچک با همین سی‌دی ‌نویسی و اجرای پله‌ها.هر جای کتاب آقای مهندس را باز می‌کنیم، کتابی به نام «عبور از منطقهٔ ۶۰ درجهٔ زیر صفر» که منابع کامل دارد، روح و روان انسان را بیدار می‌کند. یک آموزگار خوب لازم است تا به فرماندهی برسی و تحویل بگیری؛ یک بخش آن، آموزگار کاربلد همراه با عشق و محبت است، و سوی دیگر، یک رهجو، یک جویندهٔ راه، کسی که مستعدِ دریافت باشد. شما هر زمینی را نمی‌توانی به هر درختی یا گیاهی اختصاص دهی، مگر اینکه شرایط فراهم باشد.

من هم این‌گونه بودم که خواسته داشتم و فرمانبرداری می‌کردم؛ هرچه راهنما می‌گفت. در کتاب آقای مهندس نوشته: «آفرین، مرحبا، خوشحالیم که به جنگ خود ادامه می‌دهی»؛ یعنی دارد می‌گوید که کار، کارِ راحتی نیست. کسی که رفته در مصرف مواد مخدر، اختیارِ روده و غذا خوردن و نخوردن را ندارد. کسی که خمار باشد، غذا نمی‌تواند بخورد و هیچ کاری نمی‌تواند بکند؛ اگر سه روز هم خمار باشد، نمی‌تواند غذا بخورد و اول باید جنسش جور شود.جمع‌بندی این دستور جلسه این است که با کارهای کوچک شروع کنیم در مسیر صراط المستقیم. اولین گام، برگشتن از سمت تاریکی به سمت روشنایی است. شاید مسیر صراط المستقیم کم‌ به ‌نظر برسد، ولی برکت در آن است؛ به مو می‌رسد و به قول معروف پاره نمی‌شود. مثلاً نمی‌شود که من بخواهم کار ضدارزشی بکنم، ارث خواهر و برادرم را بخورم، یا اینکه گران‌فروشی کنم. یک سفر بیرونی داریم و یک سفر درونی. سفر درونی، همان تزکیه و پالایش است که کم‌ کم مرا به مسیر برمی‌گرداند و با انجام کارهایی که راهنما می‌گوید و حضور در جمع، به تکامل می‌رسیم.خب بخش دوم دستورجلسه تولد آزادمردی علی‌آقا، راهنمای تازه‌واردین است. تبریک میگم این روز را خدمت خودشان ،خانواده محترمشان،خدمت آقای مهندس و تمامی اعضاء شعبه ابن سینا. علی آقا رهجوی مرتب و منظمی بود و به خواسته قلبیشان که رهایی بود رسید و امروز تولد پنجمین سال رهایی علی آقا را داریم جشن میگیریم. آرزوی بهترین ها برای علی عزیز.علی عزیز را تشویق بفرمایید.

آرزو و سخنان مسافر علی:

ارزو میکنم کنگره شصت جهانی بشه تا همه کسانی که گرفتار هستن بتونن از روش دی اس تی استفاده کنن.با سلام و احترام به همه دوستان؛ من علی هستم، یک مسافر. خداوند را سپاسگزارم که در این لحظه در خدمت شما هستم و در کنار شما، پنجسال رهایی خود را جشن میگیرم.از آقای مهندس و خانوادهٔ ایشان، از راهنمای عزیزم آقای مهدی سفیداری، از گروه مرزبانی که این جشن را ترتیب دادند، از راهنمای سیگار آقای محمد حیرانی، و از راهنمای همسرم تشکر میکنم. همچنین از خانم هاجرکه بسیار زحمت کشیدند سپاسگزارم؛ چراکه پس از پنج سالی که وارد کنگره شدم، همسفرم نیز آمد و این لطف بزرگی در حق خانواده و همسفر من بود. از همسفرم، از همهٔ شعبهٔ ابن سینا، از گروه راهنمای تازه واردان، و از لژیون ۲۱، تشکر میکنم. زمانی که من وارد کلینیک شدم، هجدهم آذرماه سال ۱۳۹۷ بود. در کتابی خوانده ام که اگر شاگرد آماده باشد، صدای پای استاد میآید. من واقعاً از اعماق وجودم میخواستم که به رهایی برسم؛ این خواسته درون قلبم وجود داشت. خداوند اگر بخواهد، به هر طریقی که شده، راه را به کسی نشان میدهد که آن خواستهٔ قلبی در او باشد.من حدود یک ماه بود که به مصرف شربت افتاده بودم و واقعاً از همه جا ناامید و درمانده بودم و راهی نمییافتم. یک روز آقای مهدی خودشان، هنگامی که داشتم شربت میخریدم، مرا صدا زدند و من پذیرفتم. از نوزدهم آذر ۱۳۹۷ دیگر مواد مصرف نکردم، هرچند در این مسیر سختیهایی هم بوده؛ ماشینم را دزدیدند، بیکار شدم و مصیبتهای زیادی به سراغ آدم میآید. انسان میخواهد از نیروی اهریمنی بگریزد، اما این نیرو قدرت زیادی دارد و واقعاً نمیگذارد؛ ولی هنگامی که مسیر خود را به سوی نیروی الهی کشف کنی، دیگر هیچ نیرویی قویتر از نیروی الهی نیست. ممنونم که به صبحت های من گوش کردید.

 

تنظیم و تایپ: مسافر مهدی لژیون دوازدهم

عکس: مرزبان خبری

نگارنده: مسافر علی لژیون بیستم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .