تعدادی از رهجویان لژیون شانزدهم نمایندگی آکادمی درباره دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» نوشتند:
همسفر نسرین:
فرمانبرداری ازنظر لغوی به معنی مطیع بودن، تسلیم شدن و پذیرفتن موضوعی است. رابطه فرمانبرداری با فرماندهی مستقیم است و این دو مفاهیم باهم در ارتباط هستند. اگر کسی بخواهد در جایگاه فرماندهی قرار گیرد، شرط لازم و اساسیاش انجام کامل فرمان است. هر موضوعی در جهان هستی صور آشکار و صور پنهان دارد. در انسانهای سالم، هر فرمانی صادر شود بدون چونوچرا انجام میشود؛ اما در بعضی مواقع، مانند اعتیاد، انجام آن کار با شرطوشروط همراه است. انسان برای فرمانبرداری به رب و مربی نیاز دارد تا بتواند از نفس اماره خود فاصله بگیرد. این موضوع چندین شرط دارد: اول، هرچه استاد میگوید را فرمانبرداری کند و شک و تردید نداشته باشد، دوم، استاد خود را چه در صور آشکار و چه در صور پنهان قضاوت نکند و درنهایت از مرحله دانایی به دانایی مؤثر برسد. در این صورت، او فرمانبردار خوبی است و اگر این مسیر را ادامه دهد، ابتدا به فرماندهی جسم خود که همان شهر وجودی او است، میرسد و سپس میتواند با طی کردن مراتب تزکیه و پالایش به فرماندهی دیگران هم برسد.

همسفر زینب:
وقتی برای اولین بار با واژه «فرمانبرداری» روبهرو شدم، شاید در ذهنم معنایش فقط گوش دادن و انجام دادن یک دستور بود؛ اما در مسیر کنگره آموختم فرمانبرداری اگر با آگاهی همراه باشد، یکی از مهمترین پلههای رشد انسان است. من بهعنوان یک همسفر فهمیدم برای رسیدن به فرمانروایی، ابتدا باید یاد بگیرم فرمانبردار باشم. باید بپذیرم آنچه خودم درست میدانم الزاماً درست نیست و گاهی برای پیدا کردن راه باید از کسی که مسیر را پیموده آموزش بگیرم. فرمانبرداری برای من تمرین رها کردن منیت است؛ اینکه همیشه نخواهم ثابت کنم حق با من است، بلکه بتوانم گوش کنم، بیاموزم و عمل کنم. در این مسیر فهمیدم فرمانروایی واقعی، فرمانروایی بر دیگران نیست؛ بلکه توانایی فرمانروایی بر خویشتن است. اگر نتوانم افکار، احساسات، ترسها و خواستههای خود را مدیریت کنم، چگونه میتوانم ادعا کنم بر زندگی خود فرمانروا هستم؟ آموزشهای کنگره به من نشان داد بزرگترین تغییر، از خود من آغاز میشود. من نمیتوانم مسیر شخص دیگری را بهجای او طی کنم؛ اما میتوانم خودم درست حرکت کنم. یاد گرفتم بهجای کنترل کردن، رها کنم؛ بهجای قضاوت کردن، آموزش بگیرم و بهجای اعتراض به تاریکی، چراغی در درون خود روشن کنم. شاید زیباترین بخش این مسیر همین باشد که انسان ابتدا تصور میکند برای فرمانروا شدن باید فرمان بدهد؛ اما در پایان میفهمد برای فرمانروایی، ابتدا باید فرمانبرداری را بیاموزد. من هنوز در ابتدای مسیر هستم و آموزش میبینم؛ اما امروز بهتر میدانم هر قدم درست، مرا از بندهای درونی آزادتر میکند. از فرمانبرداری آگاهانه آغاز میکنم تا روزی بتوانم بر نفس خود فرمانروا باشم.
همسفر رویا:
فرماندهی یعنی انسان بر مجموعهای از نیروهای درونی و بیرونی خود مسلط باشد. وقتی بتوانید نیروهایتان را هدایت کنید تا کاری را که از آنها میخواهید انجام دهند، در آن زمینه به فرماندهی رسیدهاید؛ بنابراین، کسی میتواند فرمان بدهد که خودش توانایی انجام آن کار را داشته باشد. برای بهدستآوردن توانایی انجام یک کار، باید به دانایی مؤثر رسید؛ چراکه انسان تنها دانشی را میتواند به عمل تبدیل کند که به دانایی مؤثر رسیده باشد. شرط رسیدن به دانایی، آموزش است. آموزش نیز یعنی استادی انتخاب کنید، مفاهیم را از او بیاموزید و از او اطاعت کنید در غیر این صورت، آموزشي شکل نمیگیرد. با این حساب، شرط رسیدن به فرماندهی، داشتن استاد و مربی است. نکته دیگر اینکه انسان زمانی وارد تاریکی میشود که در آن موضوع از نفس اماره پیروی کند. برای مثال، فرد مصرفکنندهای که هنوز متوجه اشتباه خود نیست، در مرحله نفس اماره قرار دارد و نفس به او فرمان میدهد. طبیعی است کسی که خود تحت فرمان نفس قرار دارد، نمیتواند به دیگران فرمان بدهد. برای خروج از این وضعیت، طبق قوانین کنگره، اصل «آمدن چیزی برای رفتن چیزی دیگر» برقرار است؛ یعنی غدد شبه افیونی باید مخدر طبیعی بدن را تولید کنند تا مواد مخدر بیرونی کنار بروند. وقتی انسان این مراحل را طی کند، تازه شرایط فرمانبرداری را پیدا میکند. مسيری که مراتب خود را دارد تا درنهایت انسان را به جایگاه اصلیاش برساند.
رابط خبری: همسفر طاهره رهجوی راهنما همسفر طلعت (لژیون شانزدهم)
ویرایش و ارسال: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر بهجت (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی آکادمی
- تعداد بازدید از این مطلب :
176