English Version
This Site Is Available In English

فرماندهی واقعی از درون انسان آغاز می‌شود

فرماندهی واقعی از درون انسان آغاز می‌شود

جلسه دهم از دوره هجدهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی مسافران کنگره۶۰ نمایندگی اردستان با استادی دستیار دیده‌بان مسافر امیر، نگهبانی مسافر محمدحسین و دبیری مسافر ابراهیم با دستور جلسه از «فرمانبرداری تا فرماندهی» روز یک‌شنبه ۱۵ شهریورماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷ آغاز به‌کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
شاکر خداوند هستم که بار دیگر توفیق حضور در یکی از جلسات کنگره۶۰ را پیدا کردم. از ایجنت مسافر محمد، گروه مرزبانی، نگهبان و دبیر جلسه تشکر می‌کنم که فرصت این خدمت را در اختیار من قرار دادند تا در خدمت شما عزیزان باشم.

دستور جلسه امروز «از فرمانبرداری تا فرماندهی» است. کنگره۶۰ با روش‌ها و آموزش‌هایی که آقای مهندس ارائه داده‌اند، مسیر درمان و رسیدن به حال خوش را برای بسیاری از انسان‌ها فراهم کرده است. یکی از مهم‌ترین این دستاوردها، متد درمان اعتیاد، در ادامه درمان سیگار، چاقی، D.Sap و موضوعات دیگر نیز مطرح شده است. گاهی فکر می‌کنم اگر کنگره۶۰ وجود نداشت، امروز ما کجا بودیم؟ ما انسان‌هایی بودیم که برای داشتن حتی یک روز زندگی بدون مصرف مواد، به هر راهی متوسل می‌شدیم؛ اما امروز به لطف آموزش‌های کنگره و زحمات آقای مهندس می‌توانیم، به‌صورت اصولی درمان شویم، به حال خوش برسیم و بعد وارد مسیر خدمت شویم. آموزش‌هایی که در کنگره می‌گیریم زمانی ارزشمند هستند که بتوانیم آن‌ها را در زندگی واقعی خود اجرا کنیم.

به‌نظر من، قبل از اینکه بخواهیم این دستور جلسه را درباره دیگران یا جایگاه‌های مختلف بررسی کنیم؛ باید ابتدا آن را در مورد خودمان کاربردی کنیم. ما زمانی حتی فرماندهی جسم و زندگی خودمان را نداشتیم و مواد برای بسیاری از تصمیم‌های ما تعیین تکلیف می‌کرد؛ از سفر رفتن و محل مصرف گرفته تا کار، روابط خانوادگی و مسائل اجتماعی. یکی از رهجویان تعریف می‌کرد که هنگام مسافرت برای دو ویلا هزینه می‌کرد؛ یکی برای خانواده و دیگری در فاصله‌ای نزدیک، فقط برای اینکه بتواند راحت مواد مصرف کند. این نشان می‌دهد که چگونه مواد مخدر می‌تواند فرمانده زندگی انسان شود. خدا را شکر که با کنگره آشنا شدیم و یاد گرفتیم چگونه روی جسم، تفکر و خواسته‌های خود کار کنیم.

فرمانبرداری فقط اطاعت از دیگران نیست؛ یکی از مهم‌ترین فرمانبرداری‌ها، فرمانبرداری نکردن از خواسته‌های منفی خودمان است. اگر خواسته‌ای به من بگوید برای رسیدن به هدفم دروغ بگویم و من بتوانم به آن نه بگویم، درواقع فرماندهی نفس خودم را تمرین می‌کنم. ما همیشه می‌خواستیم خیلی سریع به نتیجه برسیم و ره صدساله را یک‌شبه طی کنیم؛ اما کنگره۶۰ به ما یاد داد که باید صبر داشته باشیم و مرحله‌به‌مرحله و قدم‌به‌قدم حرکت کنیم. وقتی یاد می‌گیرم فرمانروای شهر وجودی خودم باشم و بتوانم خواسته‌های خود را مدیریت کنم، به‌تدریج با عرصه خدمت نیز روبه‌رو می‌شوم.

در کنگره۶۰ خدمتگزاران زیادی وجود دارند که واقعاً می‌توان از آن‌ها به عنوان فرماندهان لایق مانند دیده‌بانان، آقای مهندس و حتی راهنمای خودمان یاد کرد. راهنمایی که زمانی به من می‌گفت: فلان کار را انجام ندهم یا فلان مسیر را انتخاب نکنم، چگونه به این جایگاه رسیده بود که بتواند چنین فرمانی به من بدهد؟ اینجا متوجه می‌شوم فرماندهی واقعی از درون خود انسان آغاز می‌شود و کسی که می‌خواهد فرمانده خوبی باشد، ابتدا باید فرمانبرداری را به‌درستی آموخته و در وجود خودش به اجرا گذاشته باشد.

فرمان راهنمای من در من تأثیر داشت؛ چون خودش این مسیر را طی کرده و به نتیجه رسیده بود و حالا همان راه را به من نشان می‌داد. وقتی من هم آن را انجام می‌دادم، نتیجه می‌گرفتم و حالم بهتر می‌شد. به‌نظر من این معنای یک فرمانده لایق است. تمام فرماندهانی که امروز در کنگره می‌بینیم، روزی سربازانی بودند که فرمانبرداری را یاد گرفته‌اند. اگر امروز راهنمای ما در این جایگاه قرار دارد، رهجو می‌گیرد و به دیگران راهکار می‌دهد، به این دلیل است که زمانی خودش هرچه راهنمایش گفته، با تمام وجود چشم گفته است. در مقابل، گاهی افرادی هستند که حتی با وجود توضیح و دلیل، باز هم طبق خواسته خودشان عمل می‌کنند. برای مثال، به رهجویی گفته می‌شود OT را در سه وعده مشخص مصرف کند؛ اما خودش تصمیم می‌گیرد نیمه‌شب نیز یک وعده اضافه مصرف کند. اینجا باید از خودمان بپرسیم که با این روش، آیا واقعاً به نتیجه مطلوب خواهیم رسید؟

در مقابل، کسانی را داشته‌ایم که بدون اینکه نیاز باشد برای هر موضوعی دلیل بیاوریم، فرمانبرداری کرده و چشم گفته‌اند. امروز همان افراد در میدان خدمت هستند و در مسیر رشد حرکت می‌کنند.به نظر من، دستور جلسه امروز می‌خواهد به ما بگوید: اگر امروز فرمانبردار خوبی باشم، در آینده می‌توانم فرمانده لایقی باشم. تمام فرماندهان از همین مسیر عبور کرده‌اند. مسافر محمد مثال زیبایی می‌زدند: شخصی فوت کرده بود و وقتی علت مرگش را پرسیدند، گفتند: «زنده بودنش هم دلیلی نداشت، حالا برای مرگش دنبال دلیل می‌گردید؟» این مثال نشان می‌دهد که گاهی ما نیز بدون تفکر و بدون اینکه بدانیم به کجا می‌رویم، فقط راهی را دنبال می‌کنیم که دیگران رفته‌اند و در نهایت به نتیجه مطلوب نمی‌رسیم.

کنگره۶۰ به ما یاد می‌دهد که اگر دیگران توانسته‌اند، من هم می‌توانم. دیده‌بان‌هایی که امروز در جایگاه‌های مختلف خدمت می‌کنند، روزی مصرف‌کننده بودند و از یک نقطه شروع کردند. آن‌ها ویژگی خارق‌العاده‌ای نسبت به ما ندارند؛ همان توانایی‌هایی که در وجود آن‌ها است، در وجود ما نیز هست. مهم این است که توانایی‌های خود را بشناسیم و در مسیر درست به کار بگیریم؛ بنابراین باید تلاش کنیم خدمتگزاران خوبی برای کنگره باشیم. اگر امروز سفر اولی یا سفر دومی هستیم، باید از خودمان بپرسیم: آیا برای سفر دوم خود تصویری از خدمت ساخته‌ام؟ آیا فقط آمده‌ام رها شوم و بروم یا می‌خواهم مانند راهنما، ایجنت و مرزبانان، در کنگره بایستم و خدمت کنم؟ ساختن این تصویر از همین امروز اهمیت دارد؛ باید بدانم در آینده چه خدمتی می‌خواهم انجام دهم و برای چه جایگاهی تلاش می‌کنم.

یکی از علمای دینی برای بیان اهمیت این موضوع، مثال جالبی می‌زدند. پدری از فرزندش پرسید: می‌خواهی در آینده چه‌کاره شوی؟ فرزند با نگاهی ساده به شغل پدرش گفت: می‌خواهد همان مسیر را برود؛ چون تصور می‌کرد کار راحت و درآمد خوبی دارد. پدر در پاسخ گفت: من می‌خواستم پیغمبر شوم، آخوند شدم؛ تو که می‌خواهی آخوند شوی، دیگر هیچ نمی‌شوی. این مثال به من یادآوری می‌کند که باید برای آینده خود تصویر داشته باشم و بدانم از کنگره چه می‌خواهم و قرار است در مسیر خدمت به کجا برسم.

این مثال به من یادآوری می‌کند که باید از همین امروز برای آینده خودم تصویر داشته باشم و از خودم بپرسم در سفر دوم چه خدمتی می‌خواهم انجام دهم و چه نقشی می‌توانم در کنگره داشته باشم. مهم این نیست که حتماً به جایگاه خاصی برسم؛ بلکه مهم این است که به رشد و خدمت فکر کنم و برای آن حرکت کنم. ما انسان‌هایی بودیم که گاهی تا دیروز دیگران حتی از دیدن شماره تلفنمان ناراحت می‌شدند و دوست نداشتند با ما صحبت کنند؛ اما امروز به جایی رسیده‌ایم که وقتی با ما تماس می‌گیرند یا ما با دیگران تماس می‌گیریم، با خوشحالی از حضور و ارتباط با ما استقبال می‌کنند.

به‌نظر من، فرماندهی واقعی همین است. فرماندهی فقط دستور دادن و اطاعت دیگران نیست؛ فرماندهی یعنی به‌گونه‌ای زندگی کنیم که دیگران از بودن در کنار ما، صحبت کردن با ما و همراهی با ما احساس خوبی داشته باشند. ما در کنگره آموزش می‌گیریم و تمرین می‌کنیم تا این آموزش‌ها را از این در به بیرون ببریم و در زندگی واقعی خود اجرا کنیم؛ چون مهم‌تر از زیبا صحبت کردن درباره آموزش‌ها، این است که بتوانیم آن‌ها را در رفتار و عملکرد خودمان نشان دهیم.

آموزش‌هایی که در کنگره می‌گیریم زمانی ارزش واقعی پیدا می‌کنند که بتوانیم آن‌ها را در زندگی به کار بگیریم. اگر در کنگره یک تازه‌وارد چای روی لباس من بریزد، با محبت با او برخورد می‌کنم و می‌گویم اتفاقی است؛ اما اگر همین اتفاق در خیابان و برای فردی کارتن‌خواب رخ دهد؛ باید از خودم بپرسم آیا همان رفتار را دارم یا عصبانی می‌شوم؟ اینجا همان جایی است که باید ببینم حرف و رفتارم با یکدیگر هماهنگ هستند یا نه.

کنگره بهترین مکان برای تمرین این آموزش‌ها است. از یک مشارکت ساده و بالا بردن دست شروع می‌کنیم و قدم‌به‌قدم وارد خدمت‌های بزرگ‌تر می‌شویم. مهم این است که تمرکزمان روی اصلاح خودمان باشد، نه اینکه آموزش‌ها را وسیله‌ای برای قضاوت یا تغییر دادن دیگران قرار دهیم. من در کنگره یاد گرفته‌ام که تغییر واقعی از خودم شروع می‌شود. از آقای مهندس سپاسگزارم که با مطرح کردن این دستورجلسات، مسیر آموزش و تغییر را برای ما فراهم کرده‌اند و خداوند را شکر می‌کنم که در زمانی زندگی می‌کنیم که می‌توانیم از این آموزش‌ها استفاده کنیم.

تایپیست و ویراستار: مسافر رسول (لژیون دوم)
عکاس: راهنمای تازه‌واردین مسافر ابراهیم
ارسال: راهنما مسافر محمدرضا نگهبان سایت
مسافران نمایندگی اردستان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .