English Version
This Site Is Available In English

فرمانبرداری پیش شرط فرماندهی

فرمانبرداری پیش شرط فرماندهی

همسفر شهربانو:

فرماندهی هم یکی از مهم‌ترین امور زندگی است و هم یکی از خواسته‌های همیشگی انسان اما برای رسیدن به فرماندهی عقل در هر کاری باید به یک سری بایدها و نبایدها پایبند باشیم. انجام  ارزش‌ها یعنی انجام بایدها و پرهیز از ضد‌ارزش‌ها یعنی رعایت نبایدها اما یک اصل بسیار مهم وجود دارد من تنها زمانی می‌توانم فرمانده خوبی برای دیگران باشم که ابتدا فرمانده‌ی خوب  جسم روح و روان خودم باشم. و یک فرمانده‌ی خوب پیش از هر چیز یک فرمانبردار خوب و گوش‌ به ‌فرمان بوده است اگر بخواهیم مثال بزنیم وضعیت فردی که دچار اعتیاد شده است را در نظر بگیریم در اعتیاد فرمانده از دست رفته است. فرد ممکن است در ذهنش فرمان بدهد که بسه دیگه کافیه اما این فرمان اجرا نمی‌شود چون نیروهای درون فرماندهی را از او گرفته‌اند. او حتی اگر بخواهد ناخودآگاه به سمت مصرف یا جایگزینی مواد دیگری می‌رود. برای اینکه چنین فردی از این وضعیت خارج شود باید کلید عبور از مسیر فرمانبرداری تا فرماندهی را پیدا کند مسیر فرمانبرداری تا فرماندهی راهی پر از پیچ ‌وخم فراز و نشیب و چالش است.

اما اگر فرمانبردار خوبی باشیم مطمئنم که با پشت سر گذاشتن این سختی‌ها به نقطه‌ی آرامش خواهیم رسید. من در کنگره ۶۰ معنای واقعی زندگی را آموختم وقتی اشک شوق از چشمانم  می‌ریزد یا وقتی از ته دل می‌خندم ،تازه می‌فهمم  زندگی در کنگره چه معنایی دارد  و اینجا بود که عشق را به خوبی آموختیم حتی در اینجا یاد گرفتم که خدمت کردن هم بخشی از فرمانبرداری است. یاد گرفتم که نباید فقط روی صندلی نشست بلکه باید مسئولیت‌های بزرگتری پذیرفت و مسئولیت‌پذیر بود

من به این نتیجه رسیدم که اگر به خواسته‌هایم نرسیدم دلیلش این نبود که دنیا با من بد بود بلکه دلیلش این بود که من هنوز فرمانبردار خوبی نبودم. ان‌شاءالله که در مسیر آموزش‌های کنگره بتوانم فرمانبردارِ بهتری باشم تا در نهایت فرمانده‌ی زندگی خود باشم

همسفر فریبا:

مسیر فرمانبرداری تا فرماندهی در واقع نقشه‌ی راه  حرکت ماست اینکه از کجا شروع کنیم و به کجا برسیم. هر انسانی اگر بخواهد در هر عرصه‌ی معقولی به فرماندهی برسد اولین و حیاتی‌ترین قدم این است

خابتدا فرمانبردار خوبی باشد اما وقتی از فرماندهی صحبت می‌کنیم ناخودآگاه چه تصویری در ذهنمان جان می‌گیر اکثر ما یک فرمانده نظامی را تصور می‌کنیم که با لباس متحدالشکل دستور می‌دهد. اما فرماندهی بسیار فراتر از این تصویر است فرماندهی می‌تواند در صورت آشکار و صور پنهان باشد اگر کمی به درون خودمان نگاه کنیم. فرماندهی در درون انسان یعنی مدیریت نیروهای وجودی مثلاً وقتی من به دستم فرمان می‌دهم که این لیوان آب را بردار و دستم این کار را انجام می‌دهد یعنی من توانسته‌ام فرماندهی را در سطح جسم و عضله اجرا کنم. اما اگر بخواهم چیزی را ببینم یا بشنوم و برعکس آن اتفاق بیفتد یعنی فرماندهی من در آن زمینه ناقص است یا اصلاً اجرا نمی‌شود هر بار که ما توانایی انجام کار جدیدی را به دست می‌آوریم، در واقع  قلمروی فرماندهی ما در حال بزرگ شدن است. همان‌طور که استاد فرمودند تفاوت یک گروهبان با یک سرگرد در تعداد افرادی است که تحت فرمان دارند وقتی رتبه و جایگاه ارتقا می‌یابد توانایی و ظرفیت فرماندهی نیز باید ارتقا پیدا کند این یعنی ما باید همزمان با بزرگ شدن مسئولیت‌هایمان بزرگ‌تر شویم
یک مثال بسیار زیبا که همیشه در ذهن من می‌ماند رشد یک کودک است. وقتی کودکی از حالت چهار دست و پا روی دو پای خود می‌ایستد پدر و مادرش چقدر خوشحال می‌شون یا وقتی اولین کلمات زندگی‌اش را به زبان می‌آور  آن کودک با استفاده از نیروهایی که خداوند در اختیارش قرار داده توانسته است به پاهایش به حنجره به تار‌های صوتی و به دهانش فرمان بدهد. او در حال تکمیل فرآیند فرماندهی خود است و این روند در تمام مراحل زندگی ادامه دارد.در کنگره نیز این روند دقیقاً همین است. یک رهجو ابتدا باید از طریق فرمانبرداری از راهنمای خود مسیر را طی کند تا در نهایت به مرحله‌ی فرماندهی خود برسد

نویسندگان : همسفر شهربانو  و همسفر فریبا رهجوی راهنما ساناز لژیون یکم کیش
ویراستاری و ارسال : همسفر بهاره نگهبان سایت رهجوی راهنما ساناز لژیون یکم کیش
همسفران نمایندگی کیش 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .