جلسه یازدهم از دوره چهلم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی رودکی، به استادی راهنمای تازه واردین مسافر ابوالفضل، نگهبانی مسافر امید و دبیری مسافر ابوالفضل، با دستور جلسه «هفته دیدهبان» چهارشنبه 4 شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کارکرد.
خلاصه سخنان استاد:
دستور جلسه هفته دیدهبان در روز دوشنبه خانم آنی در این جایگاه بودند در مورد هفته دیدهبان خیلی قشنگ و جامع در مورد تمام موضوعات توضیح دادند. در لژیون تازه واردین زمانی که رهجو می آید اول خودمان را معرفی می کنیم که طرف احساس غربت نکند و بداند اون شخصی که مشاوره می دهدخودش روزی مصرف کننده بوده است. در زمانی که مشارکت می کنم و فلش بک می زنم در زمانی که وارد کنگره شدم، ورشکسته مالی روحی و روانی بودم وبا ناامیدی کامل برای اینکه به درمان برسم خیلی تلاش کردم بسیار ناامید شدم و موفق نشدم و راه پیدا نشده بود و راه های مختلفی را تجربه کردم و باتمام وجود میخواستم مواد را کنار بگذارم در کتاب ۶۰درجه هم گفته میشود ناامیدی کولهبار غمی است که نه میشود به دوش بکشی و نه زمین بگذاری ،زمانی که آمدم به من توضیح داده شد که کنگره ۶۰چگونه جایی است و به من گفته شد که باید سرت را با سر راهنما عوض کنی و هرچه راهنما میگوید چشم بگویی مثل سی دی خام باشیم و برای کسانی که از انجیو های دیگر آمده بودند خیلی دشوار بود و راهی دیگر نبود پانزده سال انواع ترک ها را داشتم ،یو آر دی کردم، تعویض خون کردم یا حسین درمانی کردم و انواع داروها را خوردم NA رفتم و نشد تا اینکه وارد کنگره شدم
در کنگره 6 برای یک تازه وارد که سفر را شروع میکند تمام هزینه های انجام شده در طول سفر به هیچ وجه پولی گرفته نمیشود و با تورم الان حدود 100 میلیون هزینه دارد ولی برای کسی که تازه وارد است رایگان است و هزینه ای پرداخت نمیکند این را برای بچه های سفر اولی گفتم که قدر این جایگاه را بدانند ،تمام افرادی که خدمت میکنند تمام دیدهبان ها همه کسانی که خدمت میکنند و این زمانی را میگذارند و اجاره میدهند اینها همه هزینه است که هیچ هزینهای از سفر اولی گرفته نمیشود. در مورد هفته دیدهبان آقای مهندس دژاکام دیدهبانها را به ستونهای کنگره 60 تشبیه کردهآند من یادم میآید سفر اولم را که تمام کرده بودم تا دو ،سه سال بعد ازرهایی باورم نمیشد که در هفته هزار کیلومتر راه برود و خدمت کند و هیچ حقوقی دریافت نمیکنند تا این که وارد خدمت مرزبانی شدم یک چیزی شنیده بودم که با گوشت و استخوانم تجربه کردم من ابوالفضل یک سری گرههای کور داشتم که باز نمیشد ولی زمانی که وارد خدمت شدم بدون اینکه زوری بزنم گره های کور زندگی من یکی یکی باز شد
شما زمانی که شروع به خدمت میکنید آن گرههای کور زندگیتان را باز میکنید از دیدبانها یا کسانی که با آنها یازده ماه سفر میکنید از بچهها با مدرک شاید سیکل و یا یک سری با مدرک دیپلم و یا حتی دکترا رها شده باشند، دیدبانها خیلی جلوتر از ما هستند یک چیزی هست که اینطور خدمت میکنند و مسئولیت میپذیرند و در کنار مسئولیت زندگی این مسئولیت سنگین را بر عهده دارند من خودم هزار جور کار داشتم ولی آمدم اینجا برای خدمت کردن در کنگره ،کنگره زندگی من را از این رو به اون رو کرد و زندگی من را نجات داد و در اینجا خدمت کردن حداقل کاری هست که من میتوانم انجام دهم که حال خودم خوب شود ما هفته دیدهبان را برای تشکر کردن برگزار میکنیم این عزیزان ستونهای کنگره هستند، آقای مهندس خودشان ریشه درخت و راهنمایان عزیز شاخ و برگ درخت هستند و این تنها انجیوای هست که هیچ خیریه ای کمک نمیگیرد و از جایی کمک مالی نمیگیرد و خود اعضا هستند که کنگره 60 را میچرخانند. تازهواردی که میآید هیچ سفر اولی و دومی حق مشاوره دادن به تازهوارد را ندارد به جز راهنمای تازهواردین ،خیلی مهم است که تازه واردین مهمترین افراد کنگره 60 هستند تازه وارد را بغل کنید خوش آمد بگویید و بعد به آنان عشق بدهید و با محبت کردن باعث نگه داشتن اون تازه وارد میشویم راجع به لژیون سردار بگویم زمانی که وارد لژیون سردار میشوی یک انفجار بسیار بزرگی در زندگیت به وجود میآید من خودم چند سال پیش بود که گفتم امسال دنور شوم و به زمان جشن گلریزان نرسیده بود من دنور شدم و دوباره در آن جشن هم دنوری خودم را اعلام کردم این را میگویم حمل برخود ستایی نیست حتی به ما گفتند که انگشتر دنوری را بیاندازید تا دیده شود من خودمو همسرم و حتی دخترم دنور هستیم امیدوارم روزی برسد که اعلام پهلوانی کنم و با شال پهلوانی بتوانم صحبت کنم .ممنون که به صحبتهای من گوش کردید.

تنظیم و ارسال: مرزبان خبری مسافر بابک
تایپ و عکاسی: مسافر ابوالفضل و مسافر رضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
12