English Version
This Site Is Available In English

مثلث دانایی باید به شکل یکسان رشد کند

مثلث دانایی باید به شکل یکسان رشد کند

جلسه چهاردهم از دوره چهل و یکم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی رودکی با استادی راهنما محترم مسافر پیمان، نگهبانی مسافر عیسی و دبیری مسافر مجید، با دستور جلسه: «دانایی ، دانایی موثر ، سواد» شنبه 7 شهریور ۱۴۰۵ ساعت 16:30 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

خدا را شکر می‌کنم که یک بار دیگر در این جایگاه قرار گرفتم و البته خیلی خوشحالم و لحظه شماری می‌کردم برای تولد علی عزیز.

می‌خواهیم جشن بگیریم و امیدوارم این تولد جاذبه داشته باشد و حامل پیام خوبی برای دوستانی که در سفر اول هستند باشد که حتما نیز همینطور است.
در مورد دستور جلسه که دانایی، دانایی موثر و سواد است باید عرض کنم همانطور که در جزوه جهان‌بینی مطالعه کردیم مدل قلعه عقل را برای توضیح عقل بیان کردند. در این مدل قلعه‌ای را مثال زدند که بالاترین نقطه این قلعه جایگاه عقل است و نگهبانانی که از این قلعه در حال حفاظت هستند نامشان دانایی است و کار آنها تشخیص ماهیت خواسته‌ها می‌باشد. حال این خواسته‌ها از کجا می‌آیند؟ آنها از طرف ذرات نفس وارد می‌شوند.
بیان این مدل‌ها و مثال‌ها واقعا کمک می‌کند که من موضوعات را درک کنم و به ما دید کلی می‌دهد که این دید در واقع شناخت صور پنهان، به کمک مدل‌هایی که ارائه شده می‌باشد که انسان را از دید جزئی فارغ می‌کند.
بطور کلی همه ما می‌دانیم برای اینکه نفس بخواهد به خواسته‌هایش برسد باید پیام‌ها و سیگنال‌ها از طریق سد دانایی عبور کنند و به عقل برسند و هدف اصلی نیروهای منفی و ذرات ناخالصی این است که از رشد فرآیند دانایی جلوگیری کنند که آنها ماهیت خواسته‌ها را نتوانند تشخیص دهند؛ این بحث شهر وجودی بسیار بحث مهمی است و ما می‌دانیم که دانایی از سه ضلع تشکیل شده که شامل تجربه، تفکر و آموزش می‌باشد و در مقابل آن مثلث جهالت را داریم که شامل ترس، ناامیدی و منیت است که اینها دائم در حال جلوگیری از رشد فرآیند دانایی ما هستند.
خداروشکر اتفاق بسیار خوبی که افتاده این است که در کنگره ۶۰ بر روی هر سه ضلع کار می‌شود یعنی زمانی که شما وارد کنگره ۶۰ می‌شوید در مورد بحث درمان اعتیاد،  هم در قسمت آموزش و هم در مورد تفکر کردن و هم تجربه نمودن همزمان کار می‌شود و امیدوارم که دوستان بتوانند بر روی هر سه ضلع به صورت مساوی کار کنند و بتوانند پا بر روی ترس‌ها و یا منیت خودشان بگذارند، از یکسری چیزها بگذرند و خودشان را به جلسات برسانند و مرتب حضور داشته باشند، فرامینی که راهنما صادر می‌کند را به نحو احسن انجام بدهند تا در مقوله اعتیاد این سه ضلع با هم رشد کنند و دانایی آنها تبدیل به دانایی موثر شود.
اما در مورد علی  عزیز که من به او نام روح سرگردان داده بودم؛ در مورد پیوندها باید بگویم همیشه علف‌های هرز در یک باغ میگردند و بهترین و در واقع صاف‌ترین و سالم‌ترین درخت را انتخاب کرده و شروع می‌کنند به پیچیدن به دور آن و پیوند زدن با او  و خودشان را بالا می‌کشند و از انرژی آن درخت استفاده می‌کنند. در این مرحله درخت برای نجات و رهایی فقط یک راه دارد و آن این است که به خواب فرو رود و یا اینکه خشک شود. زمانیکه این اتفاق بیفتد علف‌های هرز چون دیگر چیزی برای دریافت از درخت وجود ندارد پیوند خودشان را رها می‌کنند و به سراغ درخت دیگری می‌روند؛ در قرآن هم اکثر مسائل به صورت تمثیل بیان شده، در مورد اصحاب کهف نیز باید بگویم که آنها در جامعه‌ای زندگی می‌کردند که تعداد آدم‌های بد بسیار زیاد بود بنابراین به آنها طبق فرمان گفته می‌شود که وارد غار شوید و به خواب فرو روید و سیصد سال به خواب فرو میروند.
غار تمثیل تاریکی و سرما است و برای اینکه از اصحاب کهف محافظت بشود دستور داده شد که سیصد سال در غار به خواب بروند و زمانی که فرمان بیداری آنها صادر شد تبدیل به قدیس شدند.
شاید موضوعی که می‌خواهم بگویم در مورد همه صدق نکند اما احساس من در مورد علی عزیز این است که ایشان روح بسیار بزرگی دارد و این مطلب را صادقانه و با توجه به شناختی که از او دارم می‌گویم و فکر می‌کنم خوابی که در این مدت گذشته رفته بود، این خواب طبق فرمان بوده است یعنی اگر به این خواب فرو نمی‌رفت شاید پیوندهایی به ایشان زده می‌شد که کارش را خیلی سخت‌تر و یا ناممکن می‌کرد؛ در جاهایی طبق فرمان شما باید به خواب فرو بروید مثل درختان که در زمستان به خواب فرو می‌روند، مثل اصحاب کهف که به خواب فرو رفتند و یا در طبیعت که مثلاً خرس‌های قطبی برای کسب انرژی و محافظت در زمستان‌ها به خواب فرو می‌روند.
علی عزیز هم با توجه به خلق و خویی که دارد و با توجه به روح بزرگی که در او وجود دارد فکر می‌کنم ایشان هم طبق فرمان باید به خواب می‌رفت چون با این اخلاق اگر به خواب فرو نمی‌رفت، زمانی که پیوندهای نامیمون به ایشان می‌خورد این شجره از بین می‌رفت و نابود می‌شد؛ زمانی که شما به خواب فرو می‌روید دیگر چیزی برای ارائه ندارید، نه انرژی هست و نه چیز دیگری یعنی خیلی چیزهایی که آن پیوند از طریق اتصال به شما می‌خواهد کسب کند زمانی که آنها را ندارید دیگر از شما جدا خواهد شد. شاید با این به خواب رفتن خیلی از پیوندهایی که قرار بود به علی زده شود اتفاق نیفتاد و خیلی از پیوندها هم به این واسطه از ایشان جدا

 

شده و خداروشکر از خواب بیدار شد. من طبق سالها تجربه‌ای که در کنگره ۶۰ دارم این را می‌دانم که حضور هیچکس در کنگره ۶۰ اتفاقی نیست مخصوصا کسانی که با تخریب هروئین وارد کنگره ۶۰ می‌شوند.  شاید کار کردن با یک مصرف کننده هروئین خیلی سخت باشد چون در ناامیدی مطلق است؛ یک راهنما زمانی که شاگردی جلویش می‌نشیند یا با ترسهایش یا با ناامیدی و یا با منیت آمده است البته شاید به نوع موادی که مصرف می‌کند هم بستگی دارد مثلا اکثر کسانی که تریاک مصرف می‌کنند بیشتر دارای منیت هستند و کسانی که تخریب هروئین دارند اکثرا در ناامیدی قرار گرفته‌اند و یا مصرف‌کنندگان شیشه و کریستال با ترسهایشان همراهند و راهنما این موضوع را تشخیص می‌دهد بنابراین کسانی که وارد یک لژیون می‌شوند به هیچ وجه نباید خودشان را با شخص دیگری در لژیون مقایسه کنند.
راهنماها مبدأ  شناسند و با توجه به نقطه‌ای که رهجو در آن قرار دارد با او برخورد می‌کنند یعنی با یک رهجو آرام‌تر برخورد می‌نمایند و با یکی دیگر شاید کمی تندتر برخورد کنند یا به یک رهجو نزدیکتر می‌شوند و با یک رهجو فاصله خود را بیشتر می‌کنند؛ در مورد علی هم زمانی که وارد کنگره ۶۰ شد با ناامیدی کامل آمده بود و با توجه به اینکه چند لژیون هم قبل از لژیون من رفته بود و تلاش خود را هم کرده بود ولی موفق نشده بود اما اینکه در کنگره ۶۰ حضور داشت و کماکان می‌آمد یعنی این که خواسته، درونش وجود داشت و شاید هیچ چیز به جز عشق نمی‌توانست به او کمک کند و من با تمام وجودم به او عشق ورزیدم و حتی به او فرصت اشتباه دادم و در طول سفرش حاشیه زیاد داشت و در این بین همیشه این موضوع را گفته‌ام آنهایی که طبق فرمان به خواب فرو می‌روند برای این که در خواب از آنها مراقبت شود خداوند فرشته‌هایی را در کنار آنها قرار می‌دهد که واقعا در مورد علی، همسفر ایشان کاملأ نقش یک فرشته را اجرا می‌کرد و چون علی در خواب بود از او و زندگیش مراقبت می‌کرد.
در مورد علی باید بگویم که نیروهای منفی و شیطانی واقعا دست از سر او برنمی‌داشتند و علی‌رغم تمام تلاش‌هایش این نیروها او را رها نمی‌کردند اما من همیشه دلم روشن بود و به او می‌گفتم که فرمان بیداری تو صادر شده.
درصد احترام برای کسانیکه وارد لژیون من می‌شدند به دو عامل بستگی داشت، یکی میزان دردی که کشیدند و دیگری مقدار توجهی که به خانواده خود می‌کردند، چون خانواده رکن اساسی است.
اگر اعتیاد انسان را از چرخه حیات خارج می‌کند، شما زمانی می‌توانید بگوئید که به چرخه حیات بازگشتید که کاملأ در خدمت خانواده خود باشید، نه از روی غریزه بلکه با تمام عشقی که دارید در خدمت خانواده باشید.
زمانیکه دانایی شما به نقطه‌ای می‌رسد که توانایی تشخیص دارید در آنجا به این نتیجه می‌رسید که هیچ چیز مهم‌تر از خانواده برای یک مرد ویا یک همسر نیست و باید با تمام وجودش در خدمت خانواده باشد و علی انسان بسیار خانواده دوستی است و خداروشکر خانواده بسیار خوب و محترمی هم دارد و من جدا از بحث راهنما و کنگره ۶۰ از اینکه در زندگیم دوستی مثل علی پیدا کردم واقعأ خوشحالم.
علی واقعأ عاشقه و همیشه خدمتگزار بوده و آرزوی من این است که علی را با شال راهنمایی ببینم چون لیاقتش را دارد، چون دردش را کشیده و سختی‌هایش را گذرانده است و این آرزو را برای علی و همسفرش دارم که آنها را در جایگاه راهنمایی ببینم.
از اینکه به صحبت‌های من گوش کردید از همگی شما عزیزان سپاسگزارم و لطفا علی و همسفرش را تشویق بفرمائید.

سخنان مسافر علی:

سلام دوستان علی هستم یک مسافر

خدا را خیلی شاکر هستم و قدردان این لحظات هستم و از جناب مهندس تشکر می‌کنم که این راه را برای ما نمایان کرد، حال خراب هایی مثل من، من علی بتوانند در اینجا حضور یابند و صحبت کنند و از راهنمای بزرگ آقا پیمان تشکر می‌کنم که مثل یک پدر و برادر بزرگتر کنار من بود و زحمات زیادی را برای من کشیدند از راهنمایی ایشان استفاده کردم تا بتوانم به رهایی برسم. از راهنمای سفر اول همسفرم خانم ظریفه تشکر می‌کنم که مثل یک فرشته کنار همسفرم بود و حال خرابی های من را به دوش کشید و از خانم زینب تشکر می‌کنم که در سفر دوم کمک همسفرم کرد ،از آقا مجید تشکر می‌کنم و تک تک راهنمایان شعبه که برای من زحمت کشیدن و از تمام آنها تشکر می‌کنم و تمام دردهایم را با محبت راهنمایان توانستم از خود دور کنم از آقای جلال تشکر می‌کنم که خیلی به من درس دادند از آقای مسلم تشکر می‌کنم از ایجنت و گروه مرزبانی شعبه تشکر می‌کنم از دخترم که مثل فرشته در نبود من کنار مادرش ایستاد و کمک حال او شد تشکر می‌کنم من در مراحلی که باید پدری می‌کردم و برای فرزندانم نتوانستم این کار را بکنم به سفر اولی‌ها می‌خواهم بگویم که گوش به فرمان راهنما باشید اگر گوش به فرمان نباشید آن عذاب‌هایی که من علی کشیدم شما هم می‌کشید پس تجربه‌ای را که من کردم شما تجربه نکنید سر ساعت داروی خود را مصرف کنید من هفت سال سفرم طول کشید و بار اول آمدم یک چیزهایی را متوجه شدم و رفتم و همان رفتن باعث عذاب صد برابر من شد، روزهای بد خودم برای من مرور می‌شود و از خدا می‌خواهم به جایگاهی راهنمایی برسم تا بتوانم به همه‌ی هم نوعان خود کمک کنم و از همسفرم تشکر می‌کنم من بیست سال هروئین می‌کشیدم و همسفرم نمی‌دانست خانم ظریفه با همسفر من کاری کرد که به من می‌گفت در منزل تیپر کن و من هروئین رو می‌گرفتم و به همسفرم می‌دادم و اون چهار قسمت می‌کرد و من می‌کشیدم و از خانم ظریفه هم خیلی اینجا تشکر می‌کنم و قدردان ایشان هستم ممنونم از همگی شما دوستان.

سخنان راهنمای همسفر:

سلام دوستان زینب هستم یک همسفر خدا را شاکرم که یکبار دیگر این جایگاه را تجربه می‌کنم این تولد رو به همه اعضای کنگره 60به ویژه راهنمای مسافر آقا پیمان تبریک می‌گویم انشالله بهترین‌ها نصیب زندگی ایشان شود و به راهنمای خوبم خانم ظریفه عزیزم تبریک می‌گویم زحمت‌های زیادی را برای فرهناز کشیدن و فرهناز خیلی بالا پایین شد و خانم ظریفه توانست با زحمت‌های زیادی که کشیدند ما را در کنگره نگه دارند و خدمتگذار شویم به خانم فرهناز و فرزندان‌شان تبریک می گویم امید دارم همیشه در پناه خداوند خوب باشند. درستور جلسه این هفته دانایی موثر مصداق خانم فرهناز است که با آموزش‌هایی که گرفت توانست دانایی را به دانایی موثر تبدیل کنند و یک همسفر باید آموزش ها را خوب بگیرد و نقطه مقابل مسافرش نباشد و به عنوان یک پرستار در کنارش باشدو فرهناز عزیز، مسافرش اصلا خوب سفر نمی‌کرد اصلا به کنگره نمی‌امد  و فرهناز پنج سال می‌آمد و می‌رفت ولی مسافرش اصلا شعبه نمی‌آمد. جایی که فرهناز خیلی اذیت شد و خداوند خواست که فرهناز، دانایی خود را به دانایی موثر تبدیل کند زمانی بود که علی آقا تصمیم گرفته بود درست سفر کند و به رهایی برسد ولی نزدیک عید سرکار رفته بود و می‌خواست OT مصرف کند گشت مبارزه با مواد مخدر او را می‌گیرد و به کمپ می‌فرستد و فرهناز فقط گریه می‌کرد و می‌گفت من نمی‌خواهم مسافرم شب عید داخل کمپ باشد آنقدر فرهناز خوب آموزش دیده بود که هر روز صبح دارو برای مسافرش می‌برد که استفاده کند و سفرش را خراب نکند و خدا را شکر شب عید نشده علی آقا به منزل برگشت و اینجاست که اگر کسی در سفر اول بخواهد خوب سفر کند نیروهای منفی جلوی راه نشسته باشندو کسی موفق می‌شود که خواسته قوی داشته باشد و فرهناز و‌‌علی آقا ثابت کردند که برای رسیدن به رهایی خواسته‌های قوی دارند و همین و همین‌جا آرزو می‌کنم که جشن آزادمردی آنها را با شال نارنجی جشن بگیریم ممنونم که سکوت کردید و به  صحبت‌های من  گوش دادید.

سخنان همسفر:

سلام دوستان فرهناز هستم یک همسفر

از خداوند سپاسگزارم که اجازه این خدمت به من داده شد و علم و دانش را در وجود مهندس عزیزم قرار داد تا الگویی برای تمامی مسافران باشند و راه درمان اعتیاد را که هیچ وقت پیدا نشده بود را پیدا کنند، از آقای مهندس عزیزم ممنونم که این همه دانش را فقط برای خود نخواستند و برای  همه قرار دادند و این بستر را فراهم کردند که همه ما که حال ما خراب بود به حال خوش برسیم و آرامش به زندگی همه‌ی ما باز‌گردد.
از خانم ظریفه عزیزم ،ممنونم که برای من واقعا یک فرشته بودند همانطور که مسافرم گفت بیست سال اعتیاد داشت ولی من خبر نداشتم موقعی که فهمیدم انگار یک برج تخریب شد من همیشه از مصرف سیگار دیگران شاکی می‌شدم حال متوجه شدم که مسافرم هروئین مصرف می‌کند و می‌گفتم خدایا چرا این اتفاق برای من افتاد و می‌گفتم باید به که بگویم چون نمی‌خواستم خانواده‌ام متوجه بشوندو از احترامی که برای مسافرم داشتند کاسته شود.
دست به دامان خدا شدم که خدایا راه را خودت به من نشان بده کسی نیست که با او حرف بزنم اوایل که متوجه شده بودم درخیابان مثل دیوانه ها با خداوند بلند بلند حرف می زدم که خودت راه را به من نشان بده.
چون مسافر من آدم خیلی خوش قلب و مهربانی است و من از مسافرم هیچ بدی ندیدم، مگر در زمان مصرف مواد که حال و اختیار دست خودش نبود.
وقتی که من متوجه اعتیاد ایشان  شدم مسافرم کنگره را به من معرفی کرد و من اصلا نمی‌دانستم که کنگره کجاست و چگونه است.
آمدم به کنگره و خانم ظریفه عزیزم را دیدم و با من کاری کرد که من خودم پول جور می‌کردم و به مسافرم می‌دادم که مواد تهیه کند و اذیت نشود و بتوانم در خانه کمکش کنم و تیپر انجام بدهیم تا شربت OT به او جواب بدهد.
از خانم لیلا و از راهنمای محترم آقا پیمان و خواهر لژیونی ها و بچه‌هایم بسیار تشکر می‌کنم  و در نهایت از مسافر عزیزم ممنونم اگر بخواهم تجربه خودم را به همسفر‌های عزیز بگویم باید بگویم که باید به پذیرش برسند اگر به مرحله پذیرش نرسند به رهایی نخواهندرسید.
من همیشه به خانم ظریفه شکایت می‌کردم که چرا مسافرم درمان نمی‌شود ایراد کار کجاست و خانم ظریفه می‌گفت به خودت رجوع کن و من می‌گفتم من که می آیم و سی‌‌دی‌ هایم را می نویسم پس چرا ما رها نمی شویم .
من از آموزگار نیاموختم ولی از روزگار خیلی درس آموختم و به خدا می گفتم که این آزمونی که برای من تکرار میشود چه درسی می خواهد به من بدهد که ما تلاش می کنیم ولی به رهایی نمی رسیم .
من به این نتیجه رسیدم که من هنوز مسافرم و مواد رانبخشیده بودم و بخشیدن یعنی از چیزی یا از کسی وقتی که از آن ناراحت و اذیت نشدی یعنی بخشیدی و من مسافرم را به آن حال خراب پذیرفتم و گفتم حتما این رهایی قرار نیست که قسمت ما شود.
بدترین تجربه من این بود که مسافرم را با داروی ot گرفتند و در کمپ ماندو در نهایت با تلاش بسیار زیاد از کمپ بیرون آمد.
خداروشکر به رهایی رسید و از تک تک شما سپاسگزار هستم که به صحبت هایم گوش کردید.

تنظیم و ارسال: مرزبان خبری مسافر بابک

تایپ و عکاسی: مسافر ابوالفضل و مسافر رضا

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .