نهمین جلسه از دوره اول کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی ایذه با استادی مسافر کورش، نگهبانی مسافر حسن و دبیری مسافر بهروز و با دستور جلسهی «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» در روز پنجشنبه دوازدهم شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.
.png)
خلاصه سخنان استاد؛
در ابتدا میخواهم از همه شما تشکر کنم که در این جلسه و در این مشارکت حضور دارید. موضوعی که امروز درباره آن صحبت میکنیم، «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» است و همانطور که گفته شده، بخش مهمی از این موضوع به پرسش و پاسخ و مشارکت خود ما برمیگردد.
وقتی درباره دانایی صحبت میکنیم، باید ببینیم منظور ما از دانایی چیست. در آموزشهای کنگره یاد میگیریم که دانایی از سه ضلع تشکیل شده است: آموزش، تجربه و تفکر.
یعنی اگر فقط آموزش ببینم، لزوماً به این معنا نیست که دانایی من کامل شده است. ممکن است فردی تحصیلات بسیار بالایی داشته باشد، مثلاً یک پزشک باشد، اما در قسمت تجربه یا تفکر هنوز به جایگاه مناسبی نرسیده باشد. بنابراین باید این سه ضلع را در کنار هم رشد بدهیم.
گاهی اوقات ما انسانهایی را میبینیم که درس خواندهاند و حتی مدارک و عناوین علمی زیادی دارند، اما در رفتار اجتماعی و رعایت ادب و احترام مشکل دارند. ممکن است ظاهر بسیار مرتب و آراستهای داشته باشند، اما وقتی با آنها صحبت میکنیم، متوجه میشویم که آموزش در رفتار و زندگیشان جاری نشده است.
پس برای من، سواد بهتنهایی مساوی با دانایی نیست. سواد میتواند بخشی از آموزش باشد، اما دانایی زمانی شکل میگیرد که آموزش، تجربه و تفکر در کنار هم قرار بگیرند.
در ادامه میخواهم به موضوع ترس، ناامیدی و منیت هم اشاره کنم. ما باید بتوانیم با این مسائل درون خودمان روبهرو شویم. اگر ترس داشته باشیم، ممکن است قدرت تصمیمگیری و حرکت از ما گرفته شود. اگر ناامید باشیم، دیگر انگیزهای برای ادامه مسیر نخواهیم داشت.
به نظر من، یکی از مهمترین چیزهایی که باید در خودمان تقویت کنیم، امید است. اگر ناامید نباشیم و امید داشته باشیم، میتوانیم مسیرمان را ادامه بدهیم و به نتیجه برسیم.
من فکر میکنم جایی مثل کنگره ۶۰ فرصت بسیار بزرگی در اختیار ما قرار داده است. انسان میتواند در اینجا آموزش بگیرد، تجربه کند، تفکر کند و قدمبهقدم مسیر خودش را پیدا کند. چیزی که شاید در بسیاری از جاهای دیگر به این شکل امکانپذیر نباشد.
یک مثالی هم درباره یک استاد شنیدهام که سالها در دانشگاه درس امید میداده است. اما روزی که فرزند خودش دچار حادثه میشود و او پشت در اتاق عمل قرار میگیرد، از شدت نگرانی از حال میرود.
این مثال برای من قابل تأمل است؛ چون اگر من به دیگران درس امید میدهم، خودم هم باید بتوانم در شرایط سخت زندگی، امیدم را حفظ کنم. باید رضایت، عزتنفس و امید را در خودم تقویت کنم.
وقتی وارد این مسیر میشویم، دیگر مهم نیست که در بیرون چه عنوانی داریم؛ پزشک هستیم، مهندس هستیم یا هر شغل و جایگاه دیگری داریم. وقتی وارد کنگره میشویم، همه ما انسانهایی هستیم که برای آموزش، امید و تغییر در این مسیر قرار گرفتهایم.
به نظر من، اگر بتوانیم آموزش بگیریم، تجربه کنیم، تفکر کنیم و امیدمان را حفظ کنیم، میتوانیم قدمهای بسیار بزرگی در مسیر زندگی برداریم.
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، سپاسگزارم.
تایپ، ویراستاری و ارسال؛ مسافر محمد
- تعداد بازدید از این مطلب :
60