جلسه دوازدهم از دوره چهل و یکم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی رودکی با استادی راهنما محترم مسافر پیمان، نگهبانی مسافر عیسی و دبیری مسافر مجید، با دستور جلسه: «عدالت، آیا همه افراد در کنگره 60 با هم برابرند؟» شنبه 1۷ مرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
خدا را شاکرم که امروز توفیق حاصل شد به بهانه تولد آزادمردی علی آقا در این جایگاه حضور پیدا کنم و آموزش بگیرم.
دو تا دستور جلسه داریم که اولین آن عدالت هست و اینکه آیا همه در کنگره ۶۰ با هم برابرند، که راجع به آن صحبت خواهیم کرد؛ دستور جلسه دوم آزادمردی علی آقا هست.
امیدوارم که جلسه خوبی را داشته باشیم و جاذبهای باشد برای دوستان تازهوارد .
اگر بخواهیم مفهوم عدالت را به معنای واقعی کلمه و به صورت کامل درک کنیم و یاد بگیریم نیاز به آموزش داریم، نیاز داریم به شناخت، نیاز داریم به آگاهی و نیاز داریم به فراگیری مسائل جهانبینی که خداروشکر نقطه قوت کنگره ۶۰ در این قسمت است و با کارکرد آموزشهای جهانبینی بار بزرگی را از دوش ما برمیدارد؛ ما با جنگهای درونی که داریم و با توجه به فاصلهای که بین ما و خداوند ایجاد شده با کار کردن جهانبینی و البته شناخت و آگاهی که به مرور زمان به دست میآوریم، این فاصله کم می شود و مهمترین قسمت آن این است که انسان الست شناس میشود .
اگر من بخواهم با مفهوم واقعی عدالت آشنا بشوم باید به عقب برگردم و به این قضیه از روز الست نگاه کنم و این را بدانم که زندگی من همانند کتابی است که آن را از روز الست تا روز ازل، از یک نقطه شروع کردیم و در یک نقطه دیگر به پایان خواهیم رساند.
اما انسان و صور پنهان او که از نقطه اول شروع شده، در انتهای این دو نقطه کاملاً با یکدیگر متفاوتند و ما باید از مسیرهای زیادی عبور کنیم .
شاید خیلی از افراد این حرفهای ما را قبول نکنند و نپذیرند، البته هیچگونه اشکالی هم ندارد اما به نظر من که البته خودم کاملاً این قضیه را حس کرده و تجربه کردم و برای همین هم راجع به آن صحبت می کنم، زیرا اگر به غیر از این باشد هیچگونه عدالتی وجود ندارد.
زندگی هر نفس و یا هر انسان مثل یک کتاب است که هر دوره از زندگی او همانند یک برگ از این کتاب است؛ نوع زندگی که ما انجام میدهیم و یا این برگ از کتاب، تاثیر خود را بر روی زندگیهای بعدی ما خواهد گذاشت، یعنی دورههای قبلی زندگی ما و اعمال، رفتار و کارهایی که انجام دادهایم بر روی نوع این زندگی ما موثر بوده است.
من گاهی به دوستان میگویم که ما در این دنیا چیزی به نام اینکه من فرد زرنگی هستم و یا میتوانم بزنم و در بروم نداریم.
شما گاهی اوقات برای اینکه انرژی پتانسیل و یا جنبشی به دست بیاورید از انرژی ساختار درونتان هزینه میکنید و با این کار در واقع رو به عقب میروید ولی ما هر چقدر در مسیر ارزشها و یا در مسیر صراط مستقیم قدم برداریم و هر چقدر درست و سالم رفتار نماییم باعث میشود که از نظر تکاملی رو به جلو پیش برویم و این واقعیتی است که انسانهایی که این مطلب را میپذیرند و انجام میدهند هم راحتتر و هم متعادلتر زندگی میکنند .
عدالت یعنی داشتن تعادل؛ زندگی هر نفس بر اساس سه چیز داوری میشود.
بعضی از مواقع مسائلی در زندگی ما پیش میآید که ما را وارد ورطه مقایسه میکند و شروع میکنیم خودمان را با دیگران مقایسه کردن و میگوییم که چرا من اینگونه و فلانی آنگونه است اما غافل از اینکه همگی اینها دارای دلیل است. اگر الان همگی ما برگردیم و به گذشته خودمان نگاه کنیم میبینیم که تمامی مواقعی که مشکلات برایمان پیش آمده و ما فکر میکردیم که آنها لعنت خداوند بودهاند کاملاً برعکس بوده و تمامی آنها رحمت خداوند بوده است.
گاهی اوقات مسائل و مشکلاتی برایمان پیش میآید که بر پایه تقدیر است، تقدیر از قدر می آید، اندازه اعمالی که در گذشته انجام دادهایم و امروز باید بازخوردشان را دریافت کنیم. شاید به نوعی کارما هم می گویند. برخی از مواقع مشکلات و مسائلی که برایمان پیش می آید بنا به خواست و انتخاب خودمان میباشد فقط شاید مسئله اینجاست که فراموش میکنیم .
انسانها به انتخابهای خود احترام نمیگذارند، بعنوان مثال من یادم میرود که اگر قرار بوده ازدواج کنم و پدر و مادرم با انتخاب فلان شخص به عنوان همسر برای من مخالفت داشتند اما من با پدر و مادرم جنگیدم، با یک شهر جنگیدم و توانستم شخص مورد نظرم را بدست بیاورم اما به چیزی که انتخاب کردم احترام نمیگذارم؛ یا به کنگره میآیم و تصمیم میگیرم و پیمان میبندم که سفر کنم اما بعد از مدتی این مسئله را فراموش میکنم .
گاهی اوقات مسائل و مشکلات سر راه ما قرار میگیرند برای اینکه ما آموزش ببینیم و یاد بگیریم، گاهی اوقات این مسائل و مشکلات سر راه ما قرار میگیرند چون فرمان است و این فرمان صادر شده و باید اجرا گردد.
" این بدی خلق با تو در جهان
گر بدانی گنج زر باشد نهان
خلق را با تو چنان بدگو کند
تا تو را ناچار آن سو کند "
در واقع یعنی به خودت بیایی و به خودت برگردی .
با مشکلات و مسائلی که سر راهت قرار میگیرد آرام آرام به خودت بیایی و به گونهای خودت را بشناسی.
شاید خیلی از افراد در حق شما بدی بکنند شما را به نوعی کنار بگذارن
د خیانتهایی را ببینید و رنجهای زیادی را متحمل بشوید، تا به سمت خودت برگردی و خود واقعیات را بشناسی در واقع نیروهای درونی خودت را بشناسی .
میخواهم خدمت شما عرض کنم که تمام اتفاقاتی که برای انسان در طول زندگیاش میافتد عشق است، امروز اگر در جایی مستأجر هستی عشق است، اگر بدهکار هستی عشق است و اگر هر مشکل دیگری دارید تماما عشق است و اینها سر راه ما آمدهاند که ما را بزرگ کنند.
بخش بعدی دستور جلسه که برابری افراد در کنگره ۶۰ هست ؛ بله همه افرادی که وارد کنگره ۶۰ میشوند از دیدگاه کنگره ۶۰ با یکدیگر برابرند برای کنگره فرقی نمیکند که شما پولدار هستید یا فقیر، پیاده هستید یا سواره، آذری زبان هستید یا عرب زبان؛ در بدو ورود همه با یکدیگر برابرند، در سفر اول همه با هم برابرند و همه بر سر یک میز مینشینند، آموزشها را به صورت یکسان دریافت میکنند اما به نظر من بعد از رهایی و زمانی که شما وارد سفر دوم میشوید تلاشها و کوشش شما و آن بخش از زحماتی که میکشید و آن عشق یا محبتی که میدهید و خدمتی که میکنید اینها باعث میشوند که جایگاهها و درجات به مرور زمان متفاوت شوند. یک مرزبان جایگاهش با یک سفر دومی که فقط رفت و آمد میکند و هنوز خدمتی ندارد فرق میکند در واقع جایگاهها به مرور زمان در کنگره ۶۰ تغییر میکنند.
اما در مورد قسمت دوم دستور جلسه و تولد آزادمردی علی آقا باید بگویم که من تازه لژیون را زده بودم و چند نفر رهجوی حال خراب داشتم البته الان که فکرش را میکنم دلیل اینکه افراد لژیون من حالشان خیلی خراب بود این بوده که من خودم خیلی حالم خراب بوده است در واقع از همان قانون جاذبه پیروی میکرده؛ یک شبی از خداوند خواستم که یک رهجویی که حالش بهتر است را نصیب من کند و مدتی بعد علی آقا با چهره بسیار خشنی که داشت وارد لژیون من شد و با وارد شدن ایشان جنگهای لژیون من شروع شد خب البته ایشان هم حالش از همه نظر یعنی روحی، روانی و احساسی کاملا خراب بود، نداشتن جهان بینی و داشتن نگاه جنگی به تمام موضوعات یک انسان بسیار غیر قابل نفوذی از علی ساخته بود که کار ما را خیلی سخت میکرد.
خوب به مرور شروع کرد به آمدن سر لژیون و آموزش گرفتن، ناگفته نماند چند باری هم قهر کرد و با پیگیری چند تا از هملژیونیهایش مجددا ادامه داد و خدا رو شکر به مرور زمان حالش بهتر شد، بهتر است بگویم که وصل شد و به رهایی رسید. در ادامه جایگاه های خدمتی دبیری، نگهبانی و مرزبانی را تجربه کرد خصوصا در دوره مرزبانی بسیار خدمت کرد.
شاید به نوعی انسانها به دو دسته تقسیم میشوند مصرف کننده و تولید کننده، از نظر من سفر دومی که خدمت نکند همان مصرف کننده محسوب میشود و خوشبختانه علی آقا جزو دسته دوم بود و در ادامه خدمتش مبصر کلینیک شد.
من تولد آزادمردی علی جان را به همسفر محترمشان تبریک میگویم که پس از ورود به کنگره حضور دائم و مفید داشتند و یادم هست که شعرهای بسیار خوبی هم میگفتند و در جلسات کارگاهی کنگره ۶۰ آنها را میخواندند و یک نویسنده و شاعر به تمام معنی هستند و خیلی هم به مسافرش علی آقا کمک کرد و باید عنوان کنم که آموزشهایی که آرام آرام در کنگره ۶۰ این خانواده دریافت نمودند از آنها انسانهای متعادلی ساخت که الان هم در حال خدمت هستند من واقعا از
این بابت خوشحال هستم و البته آرزو دارم که علی راهنما شود چون خیلی از گرههای انسان در قسمت راهنمایی باز میشود .
بیشتر از این صحبت نمیکنم لطفا این دو عزیز را تشویق بفرمایید و از اینکه به صحبتهای من گوش کردید از شما سپاسگزارم.

سخنان مسافر علی:
سلام دوستان علی هستم یک مسافر ،من سعی میکنم صحبتهایم کوتاه باشد اولین چیزی که در کنگره یاد گرفتیم نظم است و من سعی میکنم آن رامدیریت کنم و وقت بیشتری را به همسفرها بدهم، از آقای مهندس بنیان گزار کنگره۶۰ تشکر میکنم از راهنمایان عزیز آقا پیمان که بینهایت برای من زحمت کشیدن تشکر میکنم ایشان من را با خاک یکسان کردند و دوباره ساختن محیط زندگی من محیط خوبی نبود و همه خلافی انجام میشد مواد مخدر به من یک منیت کاذب داده بود و آقا پیمان آن را پیدا کرد و روی آن کار کرد .
از همسفرم بسیار تشکر میکنم که همیشه همراه من بوده است از راهنمای همسفرم خانم ساره، تشکر میکنم که مشکلات خانوادگی و درونی ما که به کنگره۶۰ مربوط میشد را سر و سامان داد و عرض ادب و احترام به راهنمای جدید ایشان خانم عفت گرامی دارم امیدوارم همیشه موفق باشند.
من در این چند سال که در کنگره خدمت میکنم حضورم خیلی پررنگ بود و هرکس میآمد من را در کنگره میدید ولی پنج سال زندگی من در برزخ سپری شد که دوران بیکاری من بود و خیلی سخت میگذشت و من بعد از دو یا سه سال که درمان شده بودم به آقا پیمان صحبت میکردم آقا پیمان یک صحبتی کرد و من آن را پیشه کارم کردم فرمودندعلی تو چه انتظاری از ما داری من و تو باید الان زیر خروارها خاک خوابیده باشیم واقعاً درست میگویند مسیر ما ،مسیر درستی نبود به نظر من مواد مخدر،بزرگترین دروغ زندگی هر شخص است تمام حسهایی که از مواد مخدر به شما القا میشود دروغ است .
اگر احساس میکنی مواد میزنی و پولدار هستی این یک نوع دروغ است.
یک وقتهایی درزندگی ما احساس میکنیم که خسته شدهایم فقط برای این است که ما هیچ هدفی در زندگی نداشتیم از صبح که بیدار میشدیم فقط به مواد مخدر مشغول بودیم و بعد به فکر کارمان بودیم.
آقای مهندس با راهی که پیش روی ما گذاشتند به زندگی ما معنا دادند و اینکه شما پله پله سفر میکنید هر پله را که پشت سر میگذارید یک معنی به زندگی خود میدهید.
من در طول مصرف مواد خیلی سختی کشیدم و خیلی از موقعیتها را از دست دادم که جبران آن بسیار سخت است.
آنهایی که زندان رفتند یک مثالی دارند به اسم حبس بلندگو یا حبس بلاتکلیفی که بدترین نوع برزخ است و من در مواد مخدر این حال را تجربه کردم.
آقای مهندس از کنگره ۶۰ وراهنمایان عزیزم به زندگی ما معنی دادند و این بزرگترین محبت خداوند در حق ماست و از همه ی عزیزان و همه ی راهنمایان ی که در این راه من را همراهی کردند تشکر میکنم

سخنان راهنمای همسفر:
سلام دوستان عفت هستم راهنمای یک همسفر خداراشکر میکنم که شاهد این جشن هستم و این تولد رابه آقای مهندس و خانواده محترمشان تبریک میگویم که چنین بستری را فراهم کردن و به آقا پیمان تبریک میگویم گوارای وجودشان باشد و به علی آقا و مهناز عزیزم تبریک میگویم و به خانم ساره عزیز تبریک میگویم که زحمتهای فراوانی را برای مهناز کشیدن گوارایی وجود ایشان باشد .
من در مهناز عزیزم جز صبوری و عشق چیز دیگری ندیدم یک همسفر صبور با عشق و پر تلاش هست و من از بعضی از مسائل زندگی مهناز با خبر هستم و باید به این همسفر عزیز آفرین گفت و اینکه همسفر باید کفشهای آهنین بپوشد این جمله را مهناز به خوبی معنا کرده است .
انشالله که همیشه در این راه مستدام باشند و شال نارنجی را دور گردن این دو عزیز ببینیم .
اینکه یک همسفر و یا یک زن کنار یک مصرف کننده قرار میگیرد از بالا پایین بودن زندگی و مشکلات را تحمل میکند چه معنایی میدهد ما از پشت پرده خبر نداریم و طبق آموزشهایی که در کنگره دیدهایم و اینکه خداوند چه جایگاهی را برای ما همسفرها خواسته است نمیدانیم و اینکه با آموزشهایی که گرفتهایم بتوانیم گرههای درونی خودمان و مسافرمان را پیدا کنیم و آنها را حل کنیم خیلی ممنونم که به صحبتهای من گوش دادید.

سخنان همسفر:
سلام دوستان مهناز هستم همسفر علی مرشد
من هم این روز قشنگ رو به جناب مهندس و خانواده محترمشان و تمام اعضای کنگره شصت مخصوصا شعبه رودکی تبریک میگویم.
از راهنمایان خوبم خانم ساره و خانم عفت عزیز و همچنین راهنمای مسافرم آقا پیمان تشکر میکنم و از همه مهمتر از علی ممنونم به نظر من وقتی که مسافر وارد کنگره ومجموعه بزرگ میشود و سفرش را به درستی و با قدمهای محکم شروع میکند یک آزادمرد است.
اعتیاد علی یک سکوی پرتاب برای ما شد که وارد این مجموعه بزرگ شویم و خواستهی واقعی خودمان که رسیدن به حال خوب و تعادل است را به دست آوریم چون ما اصلاً تعادلی نداشتیم و آرامشی نبود و فقط در برابر خطاهای یکدیگر سکوت میکردیم و این سکوت باعث تخریب حال درونی ما شده بود.
من این جشن را به خصوص به علی تبریک میگویم علی مردانه وارد میدان شد و ثمره آن درمان و رهاییاش است این درمان زندگی ما هم بود فقط درمان اعتیاد علی محسوب نمیشود و راهی شد که ما بتوانیم زندگی را دوباره از نو بسازیم و این حال خوب و رهایی قطعاً با کمک راهنمایان عزیز امکان پذیر بود.
وقتی که من وارد کنگره شدم جشن آزادمردی یکی از راهنمایان بودومن نیت کردم که اگر انشالله علی این راه رابه سلامتی طی کند و من هم شاهد این چنین آزادمردی باشم به همین دلیل جشن پنج سالگی علی برایم خیلی مهم بود و خواسته این را داشتم .
از اسفندماه که جنگ شروع شد لحظه شماری می کردم برای این جشن و قولی که به خودم و مهندس داده بودم که در این راه بمانم و خدمت گذار باشم و پیام این جشن رو که پیام صلح و آرامش هست را به همه دوستانم برسانم .
موقعی که من وارد کنگره شدم تخریب من از علی بیشتر بود و خدا میداند خانم ساره با من چه کرد و من معرکهگیر خوبی بودم و خانم ساره من رو از نو ساخت و سنگ تراش ماهری هستند از خانم ساره ممنونم از خانم عفت عزیزم ممنونم از همه شما عزیزان که در این جشن حضور دارید ممنونم.

تنظیم و ارسال: مرزبان خبری مسافر بابک
تایپ و عکاسی: مسافر ابوالفضل و مسافر رضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
29