English Version
This Site Is Available In English

فرمان پذیری در مسیر لمس عدالت از واجبات است

فرمان پذیری در مسیر لمس عدالت از واجبات است

جلسه دهم از دوره چهل و دوم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی رودکی با استادی راهنما مسافر محسن، نگهبانی مسافر علی اکبر و دبیری مسافر سعید با دستور جلسه: «عدالت، آیا در کنگره 60 همه آفراد با هم برابرند؟» دوشنبه 19 مرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کارکرد.

خلاصه سخنان استاد:

خدای خودم را شاکر و سپاسگزارم که اجازه خدمت دوباره را در این جایگاه پیدا کردم.

خدا رو شکر که در کنگره ۶۰ هستیم، خدا رو شکر که از آموزش‌های الهی کنگره ۶۰ استفاده می‌کنیم و خدا رو شکر که اینجا در کنار همدیگر هستیم.
از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر می‌کنم که این بستر را برای ما فراهم کردند که در چنین موقعیتی و در چنین بعدی از حیات بتوانیم از این آموزش ها استفاده کرده و خدمت کنیم.
از راهنمای خودم بسیار متشکرم چون، هر جایگاه خدمتی را که تجربه می‌کنم به لطف زحمات ایشان بوده است .
اما در مورد دستور جلسه: عدالت ، آیا همه افراد در کنگره ۶۰ با هم برابرند .


هم بله و هم خیر .
از یک دیدگاهی همه ما مسافر بوده و در حال سفر کردن هستیم و آموزش می‌بینیم و یاد می‌گیریم.
یک سری از افراد در جایگاه‌های خدمتی هستند، یک سری از افراد در جایگاه سفر اول هستند، یک سری‌ در جایگاه سفر دوم هستیم، حتی یک تعدادی هم در جایگاه تازه واردین هستند؛ خوب از این نظر بله، همه ما مسافر هستیم و به همدیگر احترام می‌گذاریم اما از یک دیدگاهی که آقای مهندس می‌گویند خیر، کسی که خدمت می‌کند، مرزبان، راهنما و ایجنت با یک سفر اولی، با یک تازه وارد و حتی با یک سفر دومی جایگاهشان فرق می‌کند و با هم برابر نیستند که این عین عدالت است.
با خودم فکر می‌کردم که چرا جناب مهندس این دستور جلسه را انتخاب نمودند و چرا باید بدین شکل با هم برابر نباشند؟ اصلاً چرا باید به یک راهنما احترام گذاشت؟
جناب مهندس فرمودند: وقتی که یک راهنما را می‌بینید باید با کلمه آقا اسم ایشان را خطاب کنید برای اینکه جناب مهندس می‌خواهند جایگاه راهنما را بالا ببرند و قدرتی به این جایگاه بدهند و با این کار افرادی که دوست دارند در این جایگاه قدرتمند قرار بگیرند، برای به دست آوردن آن تشویق می‌شوند.
همین الان زمانی که من خواستم در جایگاه استادی جلسه قرار بگیرم آقای نگهبان گفتند که همه بایستند حالا من که راهنما هستم، یک دیده‌بان، حتی یک سفر دومی که تازه رها شده و هر کسی که بالا می‌آید و می‌خواهد در این جایگاه قرار بگیرد، تمامی افراد حاضر در جلسه از جای خود برمی‌خیزند حتی اگر مرزبان یا ایجنت باشند و به احترام استاد جلسه از جای خود بلند می‌شوند؛ این برای چیست؟ جناب مهندس می‌فرمایند هر چیزی هم صور آشکار دارد و هم صور پنهان، صور پنهان این قضیه چیست؟ چرا جایگاه‌ها با هم برابر نیستند؟ چرا ما باید برای استاد جلسه بلند شویم؟ چرا باید به راهنما یا ایجنت احترام بگذاریم؟ چرا زمانی که مرزبان می‌آید یک راهنما که شاید از نظر سنی بزرگتر باشد و یا در شعبه قدیمی‌تر هم هست، در سر لژیون از جای خود بلند می‌شود؟ چرا مرزبانی که پنج ماه است وارد سفر دوم شده، راهنمایی که هشت سال است خدمت می‌کند باید به احترام ایشان برخیزد؟ چرا باید اینگونه باشد؟
خوب که می‌نگریم در می‌یابیم که اینها دلایل خاص خود را دارد و این همان صور پنهان است که باید پیدایش کنیم و جناب مهندس آن را دیده و متوجه شده است و به ما می‌گوید که انجام دهیم این موضوع به صورت ناخودآگاه در صور پنهان ما تاثیر می‌گذارد و کم‌کم می‌توانیم به حرف آن گوش کنیم، در واقع در این مسیر به ما کمک می‌کند.
زمانیکه شما به راهنما احترام می‌گذارید و این را یاد می‌گیرید و راهنما به شما می‌گوید سفر سیگارت را شروع کن، قدرتی در شما شکل می‌گیرد که به شما کمک می‌کند این کار را انجام بدهید؛ زمانیکه به مرزبان احترام می‌گذارید خواه در هر جایگاهی که باشید این باعث می‌شود که نظم و انضباط شعبه بالاتر برود و ناخودآگاه این اتفاقی است که در صور پنهان رخ میدهد. من به این قضیه افتخار می‌کنم که هر زمان راهنمایم با من تماس بگیرد حتی زمانی که در منزل باشم از جای خود بلند می‌شوم و به احترام ایشان می‌ایستم و این در وجود من نهادینه شده. راهنما از ما چه می‌خواهد؟ چراغ راهمان می‌شود و راه را برایمان روشن می‌کند و می‌گوید من این مسیر را رفته، درمان و لذت‌هایش را لمس کرده‌ام و شما هم بیا و لذت ببر و این کار را با عشق تمام انجام می‌دهد.
گاهی اوقات به بچه‌های لژیون خودم می‌گویم که من جای تک تک شماها بودم، مصرف کننده بودم، تاریکی‌ها را تجربه کردم و همه سختی‌هایش را چشیده‌ام اما شماها جای من نبودید. شاید چندین بار ترک کرده باشید اما مثل من به درمان نرسیده‌اید و راهنما می‌خواهد که شما این تجربه را انجام دهید و زمانی که احترام به راهنما وسط می‌آید آن زمان شما قدرت می‌گیرید و می‌توانید عملکرد داشته باشید. زمانی که راهنما فرمانی می‌دهد قدرتی به کمک شما می‌آید که آن را اجرا کنید و در پی این اجرا کردن‌ها درمان و حال خوب اتفاق می‌افتد. راهنما به رهجویش تاکید می‌کند که سی‌دی بنویس، اگر ننوشتی جلسه‌ی بعد نیا و یا لژیون خود را عوض کن یا راهنمایت را عوض کن، با او سخت می‌گیرد و گاهی کمی تند می‌شود، چرا؟ چون می‌داند که برایش خوب است


و خودش خبر ندارد و الان این را متوجه نمی‌شود، به او می‌گوید پارک بیا و ورزش انتخاب کن، حال اگر شما برای راهنما احترام و ارزش قائل باشید باز به نفع خودتان است .
اگر من بتوانم به راهنمایم احترام بگذارم به نفع خود من است و این عین عدالت است؛ من اگر فرمان راهنمایم را اجرا کنم یک روزی فرمانده می‌شوم و این عین عدالت است، اگر از فرمان سرپیچی کنم روزی ضربه‌اش را می‌خورم و این عین عدالت است، هر جایگاهی که امروز تجربه می‌کنید عین عدالت است و این همان صور پنهان است .
سعی کنید که با تمام وجود و به صورت صددرصد به راهنمای خود احترام بگذارید و این به نفع خود شماست .
ذهن انسان اینگونه است که برابر با بهایی که برای دریافت چیزی پرداخت می‌نماید برایش ارزش قائل می‌شود، زمانی که ما برای خرید سی‌دی ۱۰هزار تومان پرداخت می‌نماییم به همان اندازه ذهن برایش ارزش قائل می‌شود پس گول ذهن و این قضیه را نخورید و سی‌دی‌ها را کاملا صبورانه گوش کنید؛ واقعا این آموزش‌ها آموزش‌های الهی هستند.
در پایان باز هم از جناب مهندس و خانواده‌ی محترمشان بابت فراهم کردن این بستر تشکر می‌نمایم و از شما هم که به حرف‌های من گوش کردید سپاسگزارم.

تنظیم و ارسال: مرزبان خبری مسافر بابک

تایپ و عکاسی: مسافر ابوالفضل و مسافر رضا

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .