دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی»، از دو واژه تشکیل شده که هر یک معنایی عمیق و خاص دارند. فرمانبرداری در نگاه اول، انسان را یاد مطیع بودن، اطاعت کردن و پذیرفتن میاندازد. واژه دوم، فرماندهی است که شاید در ابتدا ذهن ما را به سوی فضای نظامی و پادگانها سوق دهد؛ اما در کنگره آموختیم که این مفاهیم، معنایی بسیار ژرفتر از اینها دارند. در کنگره آموختیم که هر حقیقتی، دو صور دارد: یکی صور آشکار و دیگری صور پنهان است. صور آشکار، همان چیزی است که برای ما و دیگران قابل دیدن است و درک آن سادهتر است؛ اما صور پنهان، به دنیای درون شخص و کنکاشهایی بازمیگردد که هر انسانی با اعماق وجودش دارد. دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» نیز از این قاعده مستثنی نیست. در صور آشکار، فرمانبرداری یعنی اطاعت از کسی که در جایگاه بالاتری قرار دارد؛ اما در صور پنهان، موضوع به درون انسان و شهر وجودی او بازمیگردد.
سیستم انسان از دو جهت آسیب میبیند: با سیم و بدون سیم. آسیب باسیم، مانند مسافرانی که با مواد مخدر به سیستم ایکس خود ضربه میزنند و آسیب بدون سیم، مانند من همسفر که با افکار منفی و ضد ارزشها به سیستم ایکس خود آسیب زدم. در هر دو صورت، قدرت فرمانبرداری و فرماندهی از انسان سلب میشود و او دیگر قادر نیست؛ حتی سادهترین کارهای روزمره زندگیاش را بهدرستی مدیریت کند؛ در واقع، فرد فرماندهی شهر وجودی خود را از دست میدهد. برای آنکه قدرت فرماندهی ما ارتقا یابد؛ ابتدا باید تواناییهای درونی خود را بشناسیم و آنها را تقویت کنیم. تنها در این صورت است که حتی از انجام کارهای روزمره نیز لذت میبریم، احساسی خوشایند در درون ما شکل میگیرد و میتوانیم دوباره فرماندهی شهر وجودی خود را به دست آوریم.
یک نمونه که برای من زیاد پیش میآید و شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد، این است که هر ساعتی از شب بخوابم، بدون نیاز به ساعت، صبح دقیقاً در همان ساعتی که لازم است از خواب بیدار میشوم. این یکی از نشانههای بازگشت فرماندهی به شهر وجودی است. توانمندیهای دیگری نیز هستند که شاید در زمان تخریب هرگز نداشتیم؛ اما اکنون تجربه میکنیم. این تواناییها، دامنه فرماندهی انسان را افزایش داده و باعث ایجاد احساس خوب درون او میشوند، این همان شناخت نیروهای درونی است. هر کسی که بخواهد از وضعیت بههمریخته زندگیاش خارج شود و به زندگی طبیعی بازگردد؛ باید مسیری را طی کند او ابتدا باید فرمانبرداری کند تا بتواند در آینده فرماندهای لایق باشد.
این مسیر، در گرو دریافت آموزش و مهمتر از آن، عملی کردن آموزشهاست. انسانی که آموزش نبیند؛ حتی اگر ده سال بگذرد، نمیتواند تغییری واقعی در درون خود ایجاد کند. به همین دلیل است که در ابتدای مسیر، به رهجو گفته میشود: باید سرت را با سر راهنما عوض کنی. این جمله، عین فرمانبرداری است. در مسائل درمانی و کنگره، باید به راهنما چشم گفت و آموزشها را به مرحله عمل رساند. رهجویی که این مسیر را بپیماید، به نتیجه مطلوب و در نهایت به تعادل دست مییابد؛ البته این اتفاقات یکشبه رخ نمیدهند، در گرو زمان، صبر و آموزش هستند؛ عواملی که انسان را به فرماندهی لایق تبدیل میکنند.
در این مسیر، باید تغییر، تبدیل و ترخیص اتفاق بیفتد. این تحولات در طول زمان و در سایه آموزش و فرمانبرداری شکل میگیرند. فرد مصرفکنندهای که در تاریکی غرق شده و فرماندهی شهر وجودیاش را کاملاً از دست داده، بدون مواد قادر به انجام بسیاری از کارها نیست؛ اما با ورود به کنگره و قرار گرفتن در مسیر درمان، وقتی سه ضلع مثلث درمان؛ جسم، روان و جهانبینی در کنار هم رشد کنند، سیستم ایکس کمکم بازسازی میشود و در نهایت، فرد پس از گذشت یازده ماه، میتواند دوباره فرماندهی شهر وجودی خود را به دست بگیرد.
نویسنده: راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول)
رابط خبری: همسفر زینب رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول)
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر طاهره (لژیون نهم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی خلیجفارس بوشهر
- تعداد بازدید از این مطلب :
24