تمامی خدمتگزاران در کنگره۶۰ از میان اعضا برگزیده میشوند و دیدهبانان نیز از این قاعده مستثنی نیستند. در این فرصت، بهعنوان عضوی کوچک از خانواده جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰ این هفته را در رأس به آقای مهندس دژاکام، خانوادهی محترم ایشان و همچنین به تمامی دیدهبانان عزیز کنگره۶۰ تبریک میگویم.
میخواهم به نخستین روز بازگردم، روزی که با قلبی مستأصل و درمانده به این مکان مقدس آمدم. در ذهن من تنها یک سؤال تکرار میشد آیا مسافر من در این مسیر ماندگار خواهد شد؟ حضور من در اینجا چه سودی برای او دارد و آیا اصلاً اثرگذار است؟ در همان دقایق نخست که وارد جلسه شدم، دیدهبان مسافر مهدی صدیقی در جایگاه استادی سخن میگفتند. در میان کلام شیرین ایشان جملهای جاری شد که گویی بیداری من بود. (مسافری که همسفر ندارد، یک بازنده واقعی است.)
این جمله من را روی صندلی میخکوب کرد. من بارها و بارها شاهد بودم که مسافر من در خانه بهتنهایی تلاش میکرد تا خود را از چنگال این بیماری برهاند و من به خیال کمک کردن او را در انزوا میگذاشتم تا شاید بهتر با بیماری خود کنار بیاید؛ اما هر بار او بازنده میشد. آن روز جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰ به من آموخت که مسافر برای رسیدن به درمان به حضور و همراهی نیاز دارد. من دیگر نمیتوانستم تحمل کنم که مسافر من در برابر بیماری خود بازنده باشد، تصمیم گرفتم در این مسیر ماندگار بشوم.
با گذشت زمان دریافتم که من نهتنها برای مسافر خود؛ بلکه برای خود و رسیدن به زندگی بهتر تشنه دانش و علم کنگره۶۰ هستم. پیش از این میخواستم دردهای خود را در غبار دود قلیان پنهان کنم غافل از اینکه با هر پک قلیان درد جدیدی را به کالبد خود وارد میکنم. وابستگی من به قلیان هر روز عمیقتر میشد و رنجهای جدیدی به زندگی من افزوده میشد. در این میان یکی از گرانبهاترین هدایایی که از این مکان مقدس دریافت کردم، نشان ویلیاموایت از دستان پرمهر آقای مهندس دژاکام بود.
دانستم که برای فاصله گرفتن از ضدارزشها و رشد در مسیر تعالی، ابتدا باید بپذیرم که نیازمند آموزش هستم و پیش از آن با شجاعت قبول کنم که در بخشی از مسیر دچار اشتباه شدهام. روزی که صادقانه مصرف قلیان را به راهنمای خود گفتم، او من را به سفر نیکوتین تشویق کرد. در ابتدا هیچ شوق و اشتیاقی برای این مسیر نداشتم و پذیرش اشتباه و آغاز سفر برای من دشوار بود؛ امّا در ادامه تجربههایی کسب کردم که برای من بسیار ارزشمند بود.
اکنون سفری را پشت سر گذاشتهام که به لطف آن، رنجهای مسافران سفر اوّل را بهخوبی درک میکنم. سقوط آزاد، کم و زیاد کردن پلهها و لحظهی شیرین رهایی را تجربه کردهام. آری، سخت است؛ امّا آموختم که برای رسیدن به گنج، باید از میان سختترین رنجها گذشت. پس از دریافت نشان ویلیاموایت زندگی برای من زلال و لذتبخش شد مانند نوشیدن آبی گوارا از کوزهای سفالی.
زمانی به پاکی و سلامت جسم خود پی بردم که برای آزمون فاینال، صبحگاه قهوهای نوشیدم تا هوشیار بمانم؛ اما اثرات این قهوه دو روز تمام در جسم من ماند و خواب را از چشمان من پراند. این گواهی بر تأثیر درمان صحیح کنگره۶۰ بود. داشتن این جسم سالم را مدیون آقای مهندس دژاکام و دیدهبانان هستم بهویژه دیدهبان مسافر مهدی صدیقی که با یک جمله من را در این مکان مقدس ماندگار کرد. همواره مشتاق هستم تا ذرهای از این دین را ادا کنم.
در این سفر به گوهر گرانبهای دیگری نیز دست یافتم و آن راهنمای من بود. انسانی که با صداقت تمام خدمت میکند و برای او تنها ایثار و خدمت خالصانه اهمیت دارد. او صور پنهان نورانی دارد و الگویی بینقص برای من بهعنوان یک رهجو است. بهعنوان کسی که این سفر را به پایان رساندهاست به کسانی که هنوز در زنجیرهای مصرف قلیان هستند توصیه میکنم ترس از قضاوت را کنار بگذارید و سفر را آغاز کنید؛ زیرا با این کار میتوانید قدردانی خود را نثار دیدهبانانی کنید که بیسروصدا خدمتگزار جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰ هستند.
هدف آنها این است که ما در مسیری درست گام برداریم و سیستمی سالم داشته باشیم تا بدون حاشیه به هدف نهایی برسیم. زمان، تنها دارایی زندگی است که هرگز باز نمیگردد. وقتی کسی بخشی از زمان خود را برای کمک، راهنمایی یا همراهی ما میگذارد در واقع تکهای از زندگی خود را به ما هدیه داده است. بیایید قدردانی را عمیقتر یاد بگیریم و زمانی را که دیدهبانان برای ما میگذارند به چشم گنجینهای ارزشمند بنگریم.
نویسنده: مسافر نیکوتین محبوبه رهجوی راهنمای ویلیاموایت همسفر مریم (نمایندگی خلیج فارس)
رابط خبری: راهنمای ویلیاموایت همسفر مریم (نمایندگی خلیج فارس)
ویرایش: دبیر سایت مسافر نیکوتین نرگس (نمایندگی شيخ بهایی)
ارسال مطلب: نگهبان سایت راهنمای ویلیاموایت همسفر هایده (نمایندگی فردوسی مشهد)
همسفران ویلیاموایت کنگره۶۰
- تعداد بازدید از این مطلب :
54