جلسه دهم از دوره چهل و چهارم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی ابوریحان به استادی راهنما همسفر زینب، نگهبانی همسفر زهره و دبیری همسفر نرگس با دستور جلسه «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» روز سهشنبه ۱۰ شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
از ایجنت همسفر فاطمه و مرزبانان همسفر سعیده و همسفر فاطمه و همسفر نرگس سپاسگزارم که استادیِ جلسه را به من واگذار کردند تا خدمت کنم. قرار نبود من در این جایگاه استادی بنشینم، قرار بود همسفر نرگس که نزدیک رهاییاش است، بنشینند و قسمت شد نگهبان شد و نشد در جایگاه استادی بنشیند و من در این جایگاه نشستم.
میزان دانایی به سواد نیست، به تمدن نیست، مانند انسان به لباس پوشیدن نیست؛ بایستی انسانی اندیشید. دستور جلسه این هفته دانایی، داناییِ مؤثر و سواد است. دانایی یعنی موقعیت خواستهها را در هر شکلی و هر لباسی که هست، تشخیص دهیم. داناییِ مؤثر یعنی قدرت به اجرا درآوردن همان تشخیصها در زندگیمان است. سواد یعنی ما در یک رشته خاصی، دانشی را بهدست بیاوریم که فقط مربوط به همان رشته خاص است.
ما در کنگره یاد گرفتهایم، مهم دانایی و داناییِ مؤثر است. دانایی یعنی ما علم زیستن، علم زندگی کردند؛ علمی که ما چگونه با اطرافیان خودمان رفتار کنیم تا کمترین مشکل و کمترین تنش را با اطرافیان خودمان به وجود بیاوریم. دانایی یک گنج درون است و همه انسانها باید آن را نسبت به شناختی که نسبت به خودشان و اطرافشان و نسبت به درون خودشان دارند، این گنج را از درون خودشان استخراج کنند. این دانایی که ما به آن «گنج درون» میگوییم، در همه زمانها و مکانها حتی خارج از این دنیا که هستیم، بهدردمان میخورد. هر چه یاد گرفتهایم در ضمیر ناخودآگاه و آرشیو همه ما انسانها میماند.
برای بهدست آوردن این گنج درون، چند مورد لازم است که نظر شخصی من است که از این دستور جلسه داشتم: اولین مورد: شناخت انسان از خودش میباشد. جناب مهندس میفرمایند: «مهمترین مسئله، خود انسان است.» محور همه این کنشها و واکنشها، مشکلات و آرامشها، خود انسان میباشد. انسان خودش تعیین میکند که چه کنش و رفتاری دیگران با او داشته باشند و دیگران آینه رفتار خود انسان هستند. وقتی که انسان (چیزی که ما در کنگره دیدیم) دوربینش روی خودشان باشد و نقاط ضعف و قوت خودش را پیدا کند، از نقاط قوت، استعدادهای خودش را شکوفا کند و نقاط ضعفی را که بتواند آن را به نقاط قوت تبدیل کند.
دومین مورد: گذشت و بخشش است. انسانی که گذشت و بخشش کند، مورد گذشت و بخشش دیگران قرار میگیرد و از سد بزرگی به نام «منیت» است. در کنگره میگوید: بزرگترین دشمنی که ما با خودمان در سفر دوم مواجه میشویم، سد منیت است؛ ولی گذشت و بخشش باعث میشود از بزرگترین سد که منیت است، بگذریم.
سومین مورد که خیلی مهم است: ما در کنگره یاد بگیریم و باید مسائل درونی خودمان را بیان کنیم. در سیدی جناب مهندس فرمودند: وقتی رهجو وارد کنگره میشود، اگر مسائل درونی خودش را با راهنما بیان نکند، راهنما نمیتواند به او کمک کند. راهنما وقتی میتواند به رهجو کمک کند و دستش را بگیرد که رهجو دستش را دراز کند؛ تا وقتی رهجو دست خودش را دراز نکرده، راهنما نمیتواند به او کمک کند؛ همهچیز مثل یک پردهی ضخیم میماند و وقتی رهجو دست خودش را دراز میکند، این پرده هر روز نازکتر میشود و همان نور عقل وارد زندگی شود و نور ایمان وارد وجود ما شود، یواشیواش رهجو متوجه میشود چه نقاط ضعفی دارد و باید آنها را حل کند.
چهارمین مورد: آرامش داشتن است. همانطور که در وادی سیزدهم آقای مهندس فرمودند: در کارناوالی که هست، ما چه زمانی میتوانیم صدای ضعیف پرندگان و صدای ضعیف فرمان عقل را بشنویم؟ که به ما بگوید دانایی این است و داناییِ مؤثر این است که این کار را باید انجام دهید. اگر آرامش در ما نباشد، این صداها را نمیشنویم. وقتی ما شناخت درستی از خودمان نداشته باشیم، به اینجا نمیرسیم؛ ولی وقتی در ادامه تلاش و کوشش کنیم، صدای ضعیفی که در درون ما است، تبدیل به یک صدای بزرگتر و یک پژواک قویتری میشود. مثل کوهی که جلوی ما است، اگر یواش صحبت کنیم، صدا یواش به ما میرسد و هر چه تن صدای ما بالاتر میرود، پژواک صدای ما که از کوه برمیگردد، صدای بلندتر و واضحتر میشود و این باعث میشود ما به فرمان عقل برسیم و وقتی من آرامش درونی داشته باشم، خیلی خیلی بهتر با مشکلاتم برخورد میکنم و راهحلهای بهتری برای مشکلاتم داشته باشم.
گزینه بعدی: لذت بردن از زندگی و زندگی کردن در زمان حال است. حتی مهندس میگوید: «کسی که در زمان حال زندگی میکند و لذت بردن را یاد گرفته، از یک چای با خرما که میخورد لذت میبرد.» حتی چیز کوچکی که ما در زندگیمان هر روز شاید چند تا چای یا خرما بخوریم، شاید مواقعی که به آن دقت نکردیم، فقط میخوریم؛ ولی یک مواقع در ورطه یا نقطه میافتیم و به دنبال لذت بردن در زندگی از کوچکترین قسمتهای زندگی باشیم، از یک لیوان چای با خرما هم میتوانیم لذت ببریم.
دستهای الهی زمانی به انسان کمک میکند، القای افکار زمانی به انسان وارد میشود که انسان آرامش درونی داشته باشد. موقعی که درون من جنگ است، موقعی که من با خودم در جنگ و ستیز هستم، دستهای الهی متأسفانه نمیتوانند به من کمک کنند. آقای مهندس در ابتدای هر سیدی که هر هفته ارائه میکنند، به بزرگترین دشمن خودمان که جهل و ناآگاهی خودمان است اشاره میکنند و این برای منِ زینب، یک نقطه تفکر ایجاد میکند که در هر سطحی هستم، در هر جایگاهی هستم و در هر مقامی هستم، باید در حال آموزش باشم. انسان اگر در بالاترین نقطه قله هم باشد، اگر آموزشی در کار نباشد، باز هم امکان سقوط میباشد.
من خودم تمام حالات روحی و جسمیام بستگی به دانایی و داناییِ مؤثر من دارد. زمانی که حال بدی یا مشکل دارم، اگر داناییِ مؤثر داشته باشم، میگویم خدایا این مشکلی که برای من فرستادی لعنت خداوند نیست، این رحمت خداوند است؛ شاید میخواهد دریچهای را برای من باز کند که در خوشیها این دریچه برای من باز نمیشود.
انسان وقتی به سختی میافتد، پوست میاندازد، به اصطلاح پوست کلفت میشود و این پوست کلفت شدن باعث میشود بهتر به مشکلات غلبه کند. راه حل زمانی به انسان میرسد که انسان در یک ناتوانی بیفتد و ناخودآگاه یاد خداوند بیفتد و بگوید: خدایا من چکار کنم از این قسمت و این مشکل بیرون آیم؟ اینجا است که من به وجود خودم برمیگردم؛ آنجایی که من به درون خودم دقت کردم و من انسان دانایی میشوم که بتوانم با بینش، تفکر سالم، یادگیری و آموزش و تجربه کردن، تصمیمات درستی بگیرم و هر لحظه میتوانم تواناییهای خودم را بالا ببرم و یکی از شاهکارهای خلقت این است. در حقیقت وظیفه ما است که مسیر را خوب طی کنیم، آموزش بگیریم و آنچه میآموزیم به دیگران هم آموزش دهیم.
حالا راهنمایی که در جایگاه راهنمایی مینشیند، اولین کسی که آموزش میگیرد خود راهنما میباشد. چرا؟ چون تاریکیهای رهجو هست، تاریکیها درون خودشان هم هست و از دو طرف تاریکی به او غلبه میکند. وقتی به این تاریکیها غلبه میکند و سعی میکند اینها را حل کند، باعث میشود آن خصلت نهادینه شود و آن خصوصیات نهادینه شود. آموزش، شناخت صورت مسئله، پذیرش مسئولیت، حفظ تعادل درونی و تبدیل آگاهی به عمل، مثل زنجیرهایی هستند که ما در تعادل و آرامش، این زنجیرهها را میتوانیم به هم وصل کنیم.
همه مسائل در قالب تصویر، تعریف و تمثیل به همه ما انسانها وارد میشود. حالا ما همسفرهایی که روی این صندلیها نشستهایم، من همسفر و تکتک کسانی که بر روی این صندلیها نشستهاند، باید به خودشان افتخار کنند؛ چون تفکر درستی داشتند، تجربه کردند و آمدهاند بر روی این صندلیها نشستهاند؛ روزها شرایط بدی داشتند و وقتی آمدند و اجازه آموزش به خودشان دادند، پس ۷۰ درصد راه را رفتهاند و از انسانهایی که در بیرون اینجا هستند و روی این صندلیها نشستهاند، جلوتر هستند. امیدوارم با تلاش خودمان و کمک خداوند و دستهای الهی، بتوانیم به هر خواستهای که داریم برسیم و بتوانیم دانایی را به داناییِ مؤثر تبدیل کنیم.
اهدا لوح سردار

رهایی همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر سمانه

.jpg)
مرزبانان کشیک: همسفر فاطمه و مسافر رضا
تایپیست: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر فرشته (لژیون سوم)
عکاس: راهنما ویلیام همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر مرجان (لژیون پنجم) دبیر اول سایت
ویرایش: همسفر هستی رهجوی راهنما همسفر رؤیا (لژیون اول) نگهبان سایت
ارسال: همسفر سعیده مرزبان خبری
همسفران نمایندگی ابوریحان تهران
- تعداد بازدید از این مطلب :
129