English Version
This Site Is Available In English

بخشش از نیاز خود؛ بالاترین درجه بخشندگی انسان

بخشش از نیاز خود؛ بالاترین درجه بخشندگی انسان

جلسه پنجم از دوره ششم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره60 نمایندگی سهروردی اصفهان به استادی اسیستانت همسفر مرجان، نگهبانی پهلوان همسفر مریم و دبیری راهنما همسفر مریم با دستور جلسه «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» روز دوشنبه ۹ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۴:۳۰ برگزار شد.

خلاصه سخنان استاد:

امروز باید درباره «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» در رابطه با لژیون سردار و اعضاء لژیون سردار صحبت کنیم. اگر بخواهیم بدانیم برای کسی که عضو لژیون سردار است یا می‌خواهد عضو لژیون سردار شود، این دستور جلسه چگونه کاربرد دارد، باید از همان نقطه‌ای شروع کنیم که فرد تصمیم می‌گیرد وارد این لژیون شود یا نشود. بهتر است بیشتر درباره دسته‌ای صحبت کنم که می‌خواهند وارد لژیون سردار شوند. رسالت و وظیفه هرکدام از ما این است که ابتدا با رفتارمان و سپس در کلام و منش خودمان، به افرادی که در مورد ورود به لژیون سردار تردید دارند کمک کنیم تا بتوانند تصمیم درست را بگیرند. درباره جزئیات این موضوع صحبت نمی‌کنم؛ چون حتماً خودتان می‌دانید چه فرصت‌هایی وجود دارد که این آگاهی و شناخت به دست بیاید. کسی که می‌خواهد وارد لژیون سردار شود، ممکن است در ابتدا فقط یک‌سری اطلاعات سطحی داشته باشد؛ مطالبی را در جلسات شنیده باشد، اعضاء لژیون درباره لژیون سردار صحبت کرده باشند یا راهنمایان در لژیون‌ها توضیحاتی داده باشند؛ بنابراین می‌توانیم بگوییم که اطلاعات او هنوز خام است.

او ممکن است با همین اطلاعات به این تشخیص رسیده باشد که عضویت در لژیون سردار یک ارزش است و می‌تواند به من کمک کند تا مسیری را که پیش روی من است، بهتر و درست‌تر طی کنم؛ اما ممکن است هنوز به این تشخیص نرسیده باشد. چه زمانی ممکن است به این نتیجه نرسد؟ زمانی که فقط در لژیون حضور داشته، صحبت‌ها را شنیده، اما هیچ تلاشی نکرده باشد که از ترس، منیت، ناامیدی و سایر موانعی که در وجودش هست عبور کند. وقتی هنوز به این نتیجه نرسیده که اگر راهنما کاری را پیشنهاد می‌کند، بهتر است آن را انجام دهد؛ اگر اعضاء لژیون کاری را انجام داده‌اند و نتیجه گرفته‌اند، پس من هم می‌توانم در این مسیر حرکت کنم. ممکن است فرد کاملاً تسلیم راهنما شود و به این نتیجه برسد که هرچه راهنما می‌گوید، به نفع ماست و باید آن را اجرا کنیم؛ چون راهنما خودش این مسیر را طی کرده و عضو لژیون سردار بوده است؛ اما با وجود داشتن این اطلاعات، باز هم ممکن است برای ورود به لژیون سردار دچار تردید، دودلی و شک باشد؛ همان‌طور که عرض کردم، ترس، ناامیدی و سایر مواردی که به مثلث جهالت برمی‌گردد، اجازه مانور زیادی به انسان نمی‌دهد؛ اجازه حرکت کردن و حتی گاهی اجازه درست فکر کردن را از انسان می‌گیرد.

خیلی از این مسائل در مورد خود من هم صدق می‌کند و هیچ ابایی ندارم که بگویم ترس در آن زمان در وجود من خیلی زیاد بود. زمانی که اسم این لژیون «لژیون مالی» بود، می‌خواستم عضو شوم؛ اما همیشه نگران بودم که حسابم خالی شود. با خودم می‌گفتم من این پول را ذره‌ذره جمع کرده‌ام و پس‌انداز کرده‌ام؛ نکند حسابم خالی شود و بعد اتفاقی بیفتد و به پول نیاز پیدا کنم؟ این ناشی از چه چیزی بود؟ ناشی از این بود که من به اندازه لازم، به کاری که انجام می‌شد ایمان نداشتم و هنوز به این باور نرسیده بودم که باید این کار را انجام بدهم. خدا را شکر با قدم اول این اتفاق برای من افتاد. این قدم اول بسیار مهم بود و نتیجه خوبی برای من داشت. برای هر همسفری ممکن است این موضوع به همین شکل باشد. ممکن است قدم اول سخت باشد؛ اما وقتی قدم اول را برمی‌دارید، آن سفر هزار فرسنگی شروع می‌شود و بعد، در لذتی که در بخشیدن و در این مسیر وجود دارد، غرق می‌شوید؛ پس این قدم اول می‌تواند یک گام آگاهانه باشد؛ یعنی من بر اساس تشخیصی که پیدا کرده‌ام و با توجه به صحبت‌ها و تجربه دیگران، تصمیم می‌گیرم این کار را انجام بدهم؛ اما یک زمان دیگر، اتفاق عمیق‌تری می‌افتد؛ یعنی فقط تشخیص انجام آن کار نیست، بلکه انگار قدرت انجام آن کار هم به انسان تفویض می‌شود. آن موقع است که می‌توانم بدون نگرانی از بسیاری مسائل، آن کار را انجام بدهم؛ البته وقتی می‌گویم بدون نگرانی، منظورم این است که انسان قبل از ورود به لژیون سردار، آموزش‌های لازم را گرفته باشد و به خوبی توانسته باشد یکی دو بند را از دست و پای خودش باز کند. این موضوع بسیار مهم است.

موضوع بسیار مهم دیگری که بعد از این اتفاق می‌افتد و به نظر من جالب است، همان چیزی است که من از آن به عنوان «جادوی لژیون سردار» یاد می‌کنم. انسان نگاه می‌کند و متوجه می‌شود بسیاری از مسائل و مشکلاتی که سال‌ها با آن‌ها درگیر بوده و خیلی وقت‌ها نمی‌توانسته از پس آن‌ها بربیاید انگار زورش نمی‌رسیده که آن‌ها را حل کند، آرام‌آرام برایش حل می‌شوند و کم‌کم با آن‌ها کنار می‌آید. جادو یعنی همین. این اتفاق برای بسیاری از اعضاء لژیون سردار، به‌خصوص در قسمت بخشیدن رخ می‌دهد. من گاهی انسانی را می‌بینم که سال‌ها با شخصی مشکل داشته و درگیر آن مسئله بوده است. زمانی که به کنگره آمدم و فهمیدم که باید ببخشم، خودم هم سال‌ها درگیر این موضوع بودم که می‌خواهم او را ببخشم؛ اما هرچه تلاش می‌کردم، انگار این بند باز نمی‌شد. از یک طرف رها می‌شد و از طرف دیگر دوباره سر باز می‌کرد؛ اما بخشیدن قسمتی از مال و گذشتن از آن چیزی که برای انسان ارزشمند است، به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم روی این قسمت از زندگی هم تأثیر می‌گذارد؛ یعنی روی بخشیدن انسان‌هایی که با آن‌ها مشکل داشته‌اید، کسانی که به شما بدی کرده‌اند یا اتفاقاتی که در گذشته افتاده است.

اصلاً نیازی به زور زدن نیست. وقتی انسان تمرین می‌کند که از مال خودش بگذرد، این بخشش می‌تواند روی سایر بخش‌های زندگی او هم اثر بگذارد. به‌قول فرمایش آقای مهندس این‌گونه نباشد که بگوییم چرا دیگران برای من این کار را انجام نمی‌دهند؛ بلکه باید ببینیم خود من چه قدر حاضر هستم آن کار را انجام بدهم. ایشان مثال بسیار زیبایی دارند که مضمون آن این است: «تو نمی‌توانی بنده خدا را ببخشی، ولی انتظار داری خداوند تو را ببخشد؟» این موضوع را در سی‌دی «آموزگار ۲» مطرح کرده‌اند. موضوعاتی که آقای مهندس در سی‌دی‌هایشان مطرح می‌کنند، شاید گاهی در حد یک جمله کوتاه باشد و از آن عبور کنند؛ اما برای ما می‌تواند یک دنیا درس داشته باشد. زمانی که پیام لژیون سردار توسط نگهبان لژیون سردار خوانده می‌شود، انسان باید به این جمله پایانی فکر کند: «آیا یاری‌رسانی هست؟» وقتی آقای مهندس این جمله را این‌گونه بیان می‌کنند، تمام وجود انسان به لرزه درمی‌آید و باید از خودش بپرسد: آیا من تا به حال به این سؤال پاسخ داده‌ام یا نه؟

در لژیون سردار، قطعاً انسان به دانایی نیاز دارد و باید به دانایی مؤثر هم رسیده باشد؛ اما اصلاً لازم نیست که سواد بالایی داشته باشد. ما همگی از کودکی به یاد داریم که انسان باید ببخشد و بتواند ببخشد. انسان باید از آن چیزی که دارد ببخشد و با دیگران تقسیم کند. هرچه جلوتر آمدیم، به ما گفتند حال خوش خودمان را هم با دیگران تقسیم کنیم؛ بنابراین برای بخشیدن، نیازی نیست که حتماً سواد بالایی داشته باشیم یا از نظر آموزشی و اجتماعی در رتبه و جایگاه خاصی قرار گرفته باشیم. در پایان سخنم می‌خواهم به آخرین درسی که همه ما از آقای امین گرفتیم اشاره کنم؛ فقط برای این‌که آن را برای خودم و همه عزیزان یادآوری کنم. آن جمله این است که بخشیدن انواعی دارد. به‌نظر من منظور ایشان این است که بخشیدن، لول‌ها و درجات مختلفی دارد. یکی از درجات آن این است که شما از پول زیادی که دارید، از پس‌انداز خود یا از هر چیزی که به دست می‌آورید، بخشی را که اضافه است ببخشید. این کار بسیار خوب است و قطعاً جزء بخشش محسوب می‌شود؛ اما از آن مرحله بالاتر، به نظر من بالاترین درجه بخشش، آنجایی است که انسان از چیزی که خودش به آن نیاز دارد هم می‌بخشد. این موضوع مشخص می‌کند که من در این پلکان زیبای بخشش در کدام پله ایستاده‌ام. آیا هنوز در پله‌های ابتدایی هستم یا تقریباً دارم به جایی نزدیک می‌شوم که جایگاه و لیاقت یک انسان است که باید به دست بیاورد؟

امیدوارم همه ما بتوانیم در جهت رسیدن به آن درجه دوم که به نظر من بالاترین سطح بخشندگی است حرکت کنیم. هم خداوند به همه ما رخصت بدهد و هم ما درک و دانایی کافی داشته باشیم تا بتوانیم به این مرحله برسیم. یک جمله همین الان به ذهنم آمد. زمانی که صحبت از درک کردن شد، آقای امین در روزی که شال پهلوانی خود را گرفتند، گفتند که انسان برای درک بهتر مفاهیم باید ببخشد. وقتی می‌بخشی، انگار بندی باز می‌شود و این بند تو را هدایت می‌کند به سمتی که بتوانی بهتر یاد بگیری و بهتر درک کنی. من این جمله را در رابطه با خودم هم می‌توانم بگویم؛ چون همیشه تمام مسائل خودم را روی دایره می‌ریزم. از زمانی که سعی کردم بخشیدن را در لژیون سردار تمرین کنم، احساس کردم یک درجه از آن خنگ بودن من کم شد؛ یعنی باعث شد بعضی از مسائل را بهتر بفهمم و درک کنم. این اتفاق برای من افتاد و امیدوارم برای همه عزیزان هم اتفاق بیفتد. ان‌شاءالله خداوند به همه ما کمک کند تا بتوانیم دانایی، دانایی مؤثر و بخشش واقعی را در زندگی خودمان به مرحله عمل برسانیم.

تایپیست: همسفر آسیه رهجوی راهنما همسفر منیره (لژیون پانزدهم)
عکاس: همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
ارسال: همسفر شهناز رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهارم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی سهروردی اصفهان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .