English Version
This Site Is Available In English

دانایی یعنی تفکر،تجربه و آموزش

دانایی یعنی تفکر،تجربه و آموزش

‌هفتمین جلسه از دوره بیستم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی گنجعلی‌خان کرمان با استادی پهلوان همسفر فهیمه، نگهبانی همسفر اشرف و دبیری همسفر عفت با دستور جلسه «دانایی، دانایی مؤثر، سواد» روز دوشنبه ۰۹ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت :۱۶ آغاز به‌کار کرد.

خلاصه سخنان استاد :

هفته گذشته جشن دیده‌بان را پشت سر گذاشتیم و چند ساعت آمدیم این‌جا نشستیم، آموزش گرفتیم، قدردانی کردیم و از این در بیرون رفتیم؛ اما ساعت‌ها قبل از آن تیم ایجنت و مرزبانی بخش مسافران و همسفران بسیار زحمت کشیدند. جا دارد از همه این عزیزان  به خاطر همه زحمت‌هایشان قدردانی کنم نه فقط بخاطر جشن دیده‌بان،  بلکه برای تک‌ تک تلاش‌هایی که دارند تا جلسات به خوبی برگزار شود، در جشن‌ها که به هر حال زحمت‌ها دو چندان می‌شود. دستور جلسه امروز یک قصه دارد و راوی و قهرمان آن قصه کسی نیست جز دکتر امین. داستان از این‌جا شروع می‌شود که سال‌های گذشته، ایشان مشغول درس و دانشگاه بودند و خانه را به قصد دانشگاه ترک می‌کردند و سر کلاس نمی‌رفتند، و به طبیعت اطراف تهران می‌رفتند و ساعت‌ها تفکر می‌کردند. تبحر و مهارت بسیار زیادی در این مقوله و مسائل دارند و بعد متوجه شدند که چرا یک‌سری از درس‌هایشان را نمی‌توانند پاس کنند، چرا یک‌سری ناکامی‌ها را در زندگی‌شان تجربه می‌کنند و در ارتباط‌شان یک‌سری شکست‌ها را تجربه می‌کنند. در حین همین فراز و نشیب‌ها روزی به این نتیجه می‌رسند که فقط تفکر، قدرت مطلق حل نیست؛ بلکه دوتا رفیق شفیق دیگر هم نیاز دارد که یکی تجربه است و دیگری آموزش. این‌گونه می‌شود که مثلث دانایی توسط ایشان خلق می‌شود. قبل از این‌که به سراغ مثلث دانایی برویم یک سفری هم داشته باشیم به مقوله سواد و علم، که در واقع همان توانایی خواندن و نوشتن است و مراحل مختلفی دارد.

دکتر امین می‌گوید که علم، شما را به یک‌سری قوانین مسلط می‌کند که با آن قوانین می‌توانید یک‌سری ابزارها را بسازید؛ اما دانایی این تشخیص را به شما می‌دهد که از آن ابزارها استفاده کنید یا نه. یک ضرب‌المثل است که می‌گوید دانش، قدرت است و قدرت هم، تعریفش در کنگره این است که توانایی انجام کار و توانایی انجام ندادن کار. مثلث دانایی توسط دکتر امین مطرح و معرفی می‌شود  که سه ضلع دارد و شامل تفکر، تجربه و آموزش است. تفکر یک حرکت است از مجهول به سمت معلوم. صحنه‌گردان تفکر هم عقل است که توسط عقل انجام می‌شود. مقوله بعدی تجربه است؛ تجربه یک فرآیند و رویدادی است که من با تمام وجودم حس می‌کنم. به‌طور کلی حس در همه این‌ها اثر خیلی زیادی دارد. آقای منصوری می‌گویند که حس؛ خیلی مهم و خلق‌کننده است. مسئله بعدی و یا ضلع بعدی که آموزش می‌باشد و یک مسیر است و کسانی که قبل از ما، در آن مسیر بوده‌اند و آشنایی و دانایی نسبت به آن مسیر را دارند، می‌آیند دست ما را می‌گیرند و ما را با آن مسیر آشنا می‌کنند، این‌گونه ما در مسیر آموزش قرار می‌گیریم و کاری است که راهنمایان کنگره۶۰ آن را انجام می‌دهند. حالا من باید به کدام یکی از این ضلع‌ها بیشتر بپردازم، هر سه مورد بخاطر این‌که بعد از دانایی چیزی که قرار است وارد میدان شود دانایی مؤثر است و دانایی مؤثر اتفاق نمی‌افتد مگر این‌که؛ این سه ضلع با هم در تعادل رشد کنند. دکتر امین مثال می‌زنند، شخصی که به باشگاه می‌رود و فقط بازوی خودش را عضلانی می‌کند؛ اما روی بقیه اعضاء بدنش، مثلاً روی پاهایش کار نمی‌کند و پاها لاغر می‌مانند و مجبور است آن‌ها را با لباس‌های گشاد پنهان کند و می‌گویند که بزرگ‌ترین ضعف انسان، پنهان‌کردن نقطه ضعفش است.

بنابراین خیلی مهم است که من هر سه را با یکدیگر به تعادل برسانم. نمی‌شود که من در فضای دانایی مؤثر قرار بگیرم؛ اما از مثلث جهالت غافل بمانم و ندانم که می‌خواهم تفکر کنم. گاهی اوقات، من یک‌ روز پا می‌شوم، تصمیم می‌گیرم که حالا من اضلاع‌ مثلث دانایی را می‌دانم، تئوری مقدماتش را می‌دانم، شروع می‌کنم الفبایش را، که بلدم. سوادش را هم که دارم، حالا دیگر من از امروز انسان دانایی هستم. خیر؛ می‌خواهم به کنگره بیایم، نه می‌ترسم یک آشنا من را ببیند، می‌ترسم از بقیه کارهایم جا بمانم، سی‌دی بنویسم نه، بقیه کارهایم را نمی‌توانم انجام بدهم، اینجا ترس که می‌آید تفکر من را می‌خورد، تفکری که به واسطه ترس؛ خورده شود، غذایی فاسد است که قابل خوردن نیست. می‌خواهم وارد وادی تجربه شوم، ناگهان یک سؤال می‌آید و ذهن من را مشغول می‌کند که چه شد، برای چه می‌خواهی خدمت‌ کردن را تجربه کنی، برای چه می‌خواهی لژیون بروی، به کنگره رفتن و خیلی کارهای ارزشمند دیگر را تجربه کنی. در واقع یک بار غمی روی دوش من نشسته که نه می‌توانم آن را حمل کنم و نه می‌توانم آن را زمین بگذارم و هم نمی‌توانم با آن حرکت کنم این حسی است که خیلی از ماها آن را تجربه کرده‌ایم؛ حتی الآن هم تجربه می‌کنیم. اصلاً چیز عجیب و غریبی نیست؛ اما آن‌جایی که مانع حس‌ کردن من در تجربه می‌شود خیلی مهم است، آن‌جایی که مانع انجام یک کاری می‌شود؛ یعنی آن ناامیدی است که اجازه نمی‌دهد من حرکت کنم و این لازم است من مراقب این مسئله باشم که چه چیزی آفت تجربه است و چه چیزی آفت تفکر و چه چیزی من را از آموزش باز می‌دارد.

من وارد کنگره می‌شوم حالا می‌خواهم آموزش بگیرم بعد با یک مدرک تحصیلی با یک توانمندی خاصی وارد کنگره می‌شوم و تمام تمرکزم را روی آن می‌گذارم و می‌گویم؛ چون من این مهارت را دارم بنابراین من همه‌چیز را می‌دانم. من یک مدرک تحصیلی دارم بنابراین نیازی ندارم که با علم کنگره آشنا شوم و یا این‌که حالا در معرض مسیر دانش کنگره قرار بگیرم این‌جا آن منیت است که خیلی نامحسوس می‌آید و مانع آموزش‌گرفتن من می‌شود. در آموزش هم؛ حس، خیلی مهم است. دکتر امین می‌گویند وقتی که ترانه و آهنگی را دوست دارید و یا شعری را می‌شنوید که دوست دارید آن را بهتر یاد می‌گیرید. بنابراین حس در یادگیری و آموزش خیلی تأثیر دارد؛ اما آفت آموزش منیت است؛ یعنی این‌که من لیوان خودم را پر می‌بینم، سر لژیون می‌‌نشینم، پاهایم را روی پا می‌اندازم، دست‌ به‌ سینه می‌نشینم، اصلاً فضای یک شاگرد را ندارم. حالا که من همواره یک شاگردم به‌نظرم، در هر عرصه‌ای از زندگی من شاگرد هستم و سطوح مختلفی دارد. بنابراین خیلی مهم است که من در واقع این آفت‌ها را بشناسم. دکتر امین می‌گویند که من به دانایی نمی‌رسم مگر این‌که از دیوار ترس ،منیت و ناامیدی بالا بروم. آیا این‌ها به معنی این‌ است که من آن‌ها را تجربه‌ نکنم قطعاً که اجتناب‌ناپذیر است، که همه این‌ها را به هر حال، به نوعی تجربه کرده‌ایم؛ چون تجربه‌شان می‌کنیم این‌ها را می‌شناسیم.

اگر تجربه نکنیم آن‌ها را نمی‌شناسیم و در خلع این فراز نشیب‌ها بود که دکتر امین متوجه شدند برای‌ چه علیرغم تمایلی که دارند به یک‌سری موفقیت‌ها دست پیدا نمی‌کنند؛ اتفاقاً چون تجربه کسب کرده بودند توانستند آن‌ها را بشناسند و شناخت آن‌ها به شناخت من انسان، که آقای مهندس خیلی تأکید می‌کنند تأثیر می‌گذارند و این‌ها مثل همان نوسانات دمایی هستند که دکتر امین مثال می‌زنند. در طبیعت مثلاً روی خط استوا که مرکز کره زمین است، میوه‌های آن‌جا را می‌بینید که خیلی زیبا و خوش آب و رنگ است و شما میل می‌کنید؛ ولی همه طعم‌ها شبیه هم هستند اما ما میوه‌هایی که در مناطق دیگر دنیا از جمله در کشور خودمان وجود دارد ممکن است آنقدر خوش‌رنگ و لعاب نباشد؛ اما طعم‌ها همه متفاوت هستند، یعنی این گوناگونی را شما حس می‌کنید. دلیلش چه است، دلیلش آن نوسان دما است که در اینجا شاید مثلاً در طول یک روز ۱۵ درجه باشد؛ اما مثلاً در خط استوا شاید ۶ درجه از این ابتدای سال تا پایان سال بیشتر نباشد. خیلی مهم است که ما بدانیم دانایی بزرگ‌ترین مانع، در مقابل نفس اماره است. نفس اماره، نفسی است که تشخیص را از ما می‌گیرد، و دانایی یعنی؛ توانایی تشخیص ماهیت خواسته‌ها و این تشخیص بسیار مهماست اگر این تشخیص نباشد در بسیاری از مراحل زندگی به این مشکل بر می‌خوریم و تشخیص گاهی اوقات باعث می‌شود که کلاً مسئله حل شود و گاهی اوقات سبب می‌شود که از تخریب‌های بیشتر جلوگیری شود‌. برای من بارها این اتفاق در کنگره و در ارتباط با اعتیاد رخ داده است و این‌که سخن را کوتاه کنم این کارگاه‌ها و این جلسات کنگره نگهبان دارد، کنگره خودش نگهبان دارد، لژیون سردار نگهبان دارد و ما یک شهر وجودی داریم. نگهبان شهر وجودی ما هم دانایی است و این‌جا هستیم که مراقبت کنیم از این نگهبان و هر روز مراتب دانایی‌مان را بالا و بالاتر ببریم.

مرزبانان کشیک: همسفر زهرا و مسافر جابر
تایپیست: همسفر فریبا رهجوی راهنما همسفر ساناز (لژیون ششم)
عکاس: همسفر راضیه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم)
ویرایش: همسفر محدثه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم) دبیر سایت
  ارسال: همسفر توران رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون هفتم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی گنجعلی‌خان

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .