ما برای انجام هر کاری، ابتدا تصویری از آن در ذهنمان شکل میگیرد. برای اینکه بتوانیم این تصویر را به شخص دیگری منتقل کنیم، ابتدا آن را به کلام تبدیل میکنیم و سپس کلام را در قالب موج صوتی به طرف مقابل انتقال میدهیم.
در این مسیر، ممکن است تصویر یا همان افکاری که در ذهن داریم، بهدرستی به کلام تبدیل نشود و یا حتی آن را اشتباه بیان کنیم. در اینجاست که ممکن است سوءتفاهم ایجاد شود. از طرف دیگر، حتی اگر ما بتوانیم منظور خود را بهدرستی بیان کنیم، ممکن است شخص مقابل برداشت متفاوتی از کلام ما داشته باشد؛ زیرا نوع نگرش، تفکر و جهانبینی افراد با یکدیگر متفاوت است.
حال اگر تصویر ذهنی خود را بهدرستی به کلام تبدیل کنیم و شخص مقابل نیز آن را بشنود، آیا این کلام الزاماً در ذهن او به همان تصویر اولیه تبدیل میشود؟ باز هم پاسخ قطعی نیست. ممکن است فرد، کلام را به شکل دیگری دریافت و در ذهن خود به تصویر دیگری تبدیل کند. پس از شکلگیری این تصویر نیز لازم است با تفکر و تعقل، آن را بررسی و تحلیل کند.
بنابراین، در یک کلام ساده که میان دو انسان رد و بدل میشود، ممکن است مراحل متعددی طی شود و در هر مرحله احتمال خطا یا سوءتفاهم وجود داشته باشد. ممکن است فردی که به کلام ما گوش میدهد، مثبتنگر یا منفینگر، ترسو یا بیخیال و یا دارای ویژگیهای دیگری باشد که در برداشت او از پیام تأثیر بگذارد.
اگر به سیستم انسان با دقت نگاه کنیم، متوجه میشویم که بسیار پیچیده است. برای انتقال صحیح یک مطلب، مراحل مختلفی باید طی شود تا پیام بتواند بهدرستی از یک ذهن به ذهن دیگر منتقل شود.
از طرف دیگر، افکاری وجود دارند که ممکن است نتوانیم آنها را بهطور کامل در قالب کلام بیان کنیم؛ بهخصوص افکاری که بیشتر جنبه حسی و قابلدرک دارند. برای بیان چنین مفاهیمی، گاهی از مثال و تمثیل استفاده میشود. به همین دلیل، بخش قابلتوجهی از مفاهیم و پیامهای متون الهی نیز در قالب تمثیل بیان شدهاند تا برای انسان قابل فهمتر باشند.
گاهی نیز در هنگام انتقال یک کلام، بخشی از جمله حذف یا تقطیع میشود و همین موضوع میتواند معنای اصلی را تغییر دهد. برای مثال، ممکن است در رسانهها یا فضای خبری، بخشی از یک جمله حذف شود و با جدا کردن آن قسمت از متن اصلی، برداشت متفاوتی ایجاد شود. در چنین شرایطی، اگر کلام را بهصورت کامل نشنویم یا نخوانیم، ممکن است معنایی کاملاً متفاوت از منظور اصلی دریافت کنیم.
بنابراین، برای تشخیص کلام راستین از کلام نادرست، نیازمند دانایی هستیم. دانایی به ما کمک میکند که هر مطلبی را بدون تفکر و بررسی نپذیریم و بدون اطمینان از صحت آن، به دیگران منتقل نکنیم.
گاهی خبری را میشنویم و بدون اینکه درباره صحت آن تحقیق کنیم، بلافاصله آن را برای دیگران بازگو میکنیم. در حالی که لازم است قبل از انتقال هر کلامی، درباره آن تفکر و تعقل کنیم و ببینیم آیا این مطلب با عقل و حقیقت سازگار است یا خیر.
به نظر من، هر قانونی که بر پایه عقل و منطق بنا نشده باشد، نمیتواند برای همیشه ماندگار بماند. قوانین ماندگار باید بر اساس اصول صحیح و حسابشده شکل گرفته باشند. قوانین الهی نیز برای انسان مسیر درست را مشخص میکنند و ماندگاری آنها نشاندهنده عمق و استواری این قوانین است.
گاهی انسان در مسیر صراط مستقیم با وسوسههایی مواجه میشود. این وسوسهها میتوانند مانند یک آزمون باشند و اینکه انسان چگونه با آنها برخورد کند، به میزان تفکر، تعقل و دانایی او بستگی دارد. در واقع، انتخاب ماست که مشخص میکند در مسیر درست باقی بمانیم یا از آن خارج شویم.
از طرفی، کلام خداوند بهگونهای بیان شده است که برای انسان قابل فهم باشد. صرفاً خواندن یک مطلب کافی نیست؛ زیرا اگر مفهوم آن را درک نکنیم، چگونه میتوانیم به آن عمل کنیم؟ ابتدا باید کلام را بفهمیم و سپس بتوانیم آن را در زندگی خود به کار بگیریم.
این درک و فهم است که میتواند درهای متعددی را به روی انسان باز کند و مسیر درست را به او نشان دهد. فهم کلام، ابتدا در زندگی روزمره و در روابط میان انسانها کاربرد دارد و در ادامه، در زمینههای تخصصی نیز اهمیت پیدا میکند؛ مانند درک و فهم در فیزیک، نجوم و سایر علوم.
بنابراین، لازم است همیشه به کلامی که بیان میکنیم و همچنین کلامی که میشنویم، توجه داشته باشیم. باید تلاش کنیم منظور خود را با بهترین و دقیقترین کلمات بیان کنیم تا دیگران دچار برداشت اشتباه نشوند و از طرف دیگر، هنگام شنیدن سخنان دیگران نیز با تفکر و تعقل آنها را بررسی کنیم تا بتوانیم بهترین و صحیحترین برداشت را داشته باشیم.
در نهایت، فهم کلام یکی از موضوعات مهم در زندگی انسان است؛ زیرا یک کلام میتواند مسیر یک فکر، یک تصمیم و حتی زندگی انسان را تغییر دهد. هرچه دانایی و قدرت تفکر و تعقل ما بیشتر باشد، توانایی ما برای بیان صحیح و دریافت صحیح کلام نیز افزایش پیدا میکند.
سایت نمایندگی پردیس
- تعداد بازدید از این مطلب :
93