یازدهمین جلسه از دوره چهارم سری کارگاههای آموزشی_ خصوصی خانمهای مسافر و همسفر نمایندگی لاله کرج، با استادی راهنما مسافر پریسا، نگهبانی مسافر نرگس و دبیری مسافر سارا، روز چهارشنبه مورخ ۱۴۰۵/۰۶/۰۴، رأس ساعت ۱۱:۳۰ آغاز به کار نمود.
سخنان استاد:
سلام دوستان، پریسا هستم، یک مسافر.
امیدوارم حال همه دوستان خوب باشد؛ حال من هم خوب است. در مورد دستور جلسه مطالب بسیار زیادی وجود دارد که در یک جلسه نمیتوانم همه آنها را بیان کنم. ابتدا میخواهیم بدانیم دانایی چیست؟ آیا همه انسانها دانایی دارند؟ بله، همه انسانها دانایی دارند. زمانی که مواد مخدر مصرف میکردیم، میدانستیم که برای ما مضر است. میدانستیم کار درستی نیست، اما با وجود این دانایی، نمیتوانستیم آن را کنار بگذاریم و درمان شویم. چرا؟ چون دانایی ما به مرحلهای نرسیده بود که بتواند در زندگیمان تأثیرگذار باشد؛ یعنی دانایی ما مؤثر نبود.
در مورد سیگار نیز همینطور است. بسیاری از افراد میدانند سیگار برایشان مضر است، اما نمیتوانند آن را کنار بگذارند؛ چون دانایی آنها هنوز به دانایی مؤثر تبدیل نشده است. در مورد اضافهوزن هم همین موضوع صدق میکند. تقریباً همه انسانها میدانند چاقی و اضافهوزن میتواند برای بدن مضر باشد و بسیاری از افراد دوست دارند اندام مناسب و وزن ایدهآلی داشته باشند. دانایی وجود دارد، اما این دانایی همیشه به عمل تبدیل نمیشود.
کنگره ۶۰ به ما آموزش میدهد که دانایی چیست و چرا دانایی ما به دانایی مؤثر تبدیل نمیشود. آقای دکتر امین در جزوه جهانبینی و همچنین در سیدیهای مربوط به «دانایی مؤثر»، این موضوع را بهخوبی توضیح دادهاند. پیشنهاد میکنم دوستانی که این سیدی را گوش دادهاند، دوباره آن را گوش کنند و دوستانی که تاکنون گوش ندادهاند، حتماً آن را با دقت گوش کنند؛ زیرا مطالب بسیار ارزشمندی دارد.
ما در کنگره یاد گرفتهایم که برای درک بهتر موضوعات مختلف، از مثلث استفاده کنیم. مثلث اولین سطحی است که از سه خط تشکیل میشود. ما میتوانیم برای موضوعات مختلف زندگی خود، مثلثهای گوناگونی در نظر بگیریم؛ برای مثال، اگر بخواهیم کاری را شروع کنیم، یک ضلع میتواند علاقه، ضلع دیگر نیاز مالی و ضلع سوم مهارت باشد. سپس باید ببینیم در کدام ضلع قویتر و در کدام قسمت ضعیفتر هستیم.
در مورد دانایی نیز یک مثلث داریم که به آن مثلث دانایی گفته میشود. سه ضلع این مثلث عبارتاند از: تفکر، آموزش و تجربه. زمانی که اعتیاد داشتیم، تفکر میکردیم؛ اما بیشتر تفکرات ما حول اعتیادمان بود. با خودمان میگفتیم: «من اعتیاد دارم، هیچکس من را دوست ندارد، مواد مخدر آخر من را میکشد، پول مواد را از کجا بیاورم؟ امشب خماری را چه کار کنم؟ چگونه حالم بد نشود؟» من خودم زمانی که مصرفکننده بودم، چنین تفکراتی داشتم.
اما آموزش صحیحی نداشتم. خانواده و دوستان به ما میگفتند: «اراده کن و مواد را کنار بگذار»، در حالی که در کنگره یاد گرفتیم موضوع فقط اراده نیست؛ بلکه یک بیماری و یک سری سیستمهای تخریبشده وجود دارد که باید بهدرستی درمان و بازسازی شوند.
بنابراین، در مثلث دانایی من، تفکر وجود داشت، اما آموزش و تجربه لازم را نداشتم. زمانی که وارد کنگره شدم، هدف این بود که دانایی من به دانایی مؤثر و تأثیرگذار تبدیل شود تا بتوانم درمان واقعی را تجربه کنم. برای رسیدن به این مرحله، باید هر سه ضلع مثلث دانایی، یعنی تفکر، آموزش و تجربه، همزمان و بهصورت متعادل رشد کنند.
من آموزش میگیرم و یاد میگیرم که سیستمهای بدنم آسیب دیده و برای درمان آن باید مسیر صحیحی را طی کنم. اما اگر فقط تفکر و آموزش داشته باشم و تجربهای در کار نباشد، این دو ضلع مانند دو خط باقی میمانند و هنوز سطحی شکل نگرفته است. بنابراین، باید تجربه را نیز وارد زندگی خود کنم. یکی از راههای کسب تجربه، خدمت کردن است. برای مثال، سفر اولی میتواند در پارک حضور پیدا کند، پیادهروی کند و آموزشهایی را که از راهنما گرفته، در عمل تجربه کند. در کنگره از آبمیوهها و امکانات پارک نیز استفاده میکنیم و اینها بخشی از مسیر و آموزش ما هستند.
وقتی وارد سفر دوم میشوم، میتوانم آموزشهایی را که گرفتهام، در خدمت به دیگران به کار ببرم. برای مثال، اگر یک سفر اولی به من مراجعه کرد، آیا میتوانم با وجود خستگی یا حتی ناراحتی، دیپلماسی و محبت را اجرا کنم؟ آیا میتوانم نظم و انضباط داشته باشم؟ آیا میتوانم بهموقع در کنگره و خدمت خود حاضر شوم؟
برای مثال، اگر راهنما بگوید ساعت هفت صبح باید در پارک حضور داشته باشم، آیا میتوانم بهموقع حاضر شوم؟ اینها همان تجربیاتی هستند که باعث میشوند آموزش من از حالت تئوری خارج شده و وارد زندگیام شود.
تایپ: مسافر مهدیه، لژیون دوم، نمایندگی لاله کرج
عکس: مرزبان خبری، مسافر نرگس
بازبینی و ارسال: همسفر سولماز
- تعداد بازدید از این مطلب :
29