«گاهی در مسیر زندگی آدمهایی هستند که جلوتر از دیگران حرکت نمیکنند؛ بلکه چراغی برمیافروزند تا دیگران راه را ببینند. آدمهایی که سالها از تاریکی عبور کردهاند، رنج را شناختهاند، آموختهاند و حالا سهم خود را از این آموختهها در قالب خدمت به دیگران هدیه میکنند. دیدهبان بودن فقط یک جایگاه نیست؛ نامی است برای سالها تجربه، برای نگاه کردن به دوردست، برای مراقبت از مسیری که هزاران انسان با امید رهایی در آن قدم گذاشتهاند. اینجا در کنگره۶۰ هر قدمی که برای رهایی برداشته میشود پشتوانهای از عشق، عقل، ایمان و تجربه دارد و چه زیباست وقتی انسانی که روزی خودش در جستجوی راهی برای نجات بوده، امروز در جایگاهی ایستاده است که میتواند چراغ راه دیگران باشد. امروز افتخار داریم در محضر دیدهبان مسافر اصغر در نمایندگی گنجعلیخان کرمان بنشینیم؛ به امید آنکه این گفتگو برای جویندگان راه رهایی پنجرهای باشد رو به آگاهی و برای خدمتگزاران این مسیر یادآور این حقیقت که «آنچه باور است، محبت است و آنچه نیست، ظروف تهی است».
مسافر اصغر با آخرین آنتیایکس مصرفی تریاک و شیره وارد کنگره شد. به مدت ۱۱ ماه به روش DST و داروی اپیوم به راهنمایی آقای مهندس حسین دژاکام سفر کردند. هم اکنون با دستان پرتوان آقای مهندس ۱۶ سال آزاد و رها هستند. رشته ورزشی مسافر اصغر در کنگره والیبال و شنا است.
از نظر شما مهمترین عامل پابرجا بودن کنگره۶۰ چیست؟
مهمترین عامل دانش آقای مهندس، نیروی متخصص و مالی است، همان مثلث بزرگترین عامل همان است و برای اعضاء درست استفاده کردن از این سه ضلع، انجام دادن قوانین کنگره و حرمت کنگره۶۰ است.
در کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» آقای مهندس به نقل از استاد سیلور میگویند، اگر به ایستگاه دیر برسید اتوبوس را نخواهید دید؛ منظور از این جمله چیست؟
ببینید منظور این است که یک وقت سالها ما راه برایمان مشخص نبود. یکجا قرآن میفرماید: آیا آنان که میدانند با آنها که نمیدانند برابر هستند، نه! میگوید اگر دیر به ایستگاه برسید؛ یعنی اینکه شما میدانید کی اتوبوس میآید؟ شما در جایگاه آگاهی در حال آموزش هستید اگر میدانید اتوبوس کی میآید اگر دیر برسید اتوبوس میرود؛ چون در علم دانستن هستید و این را میدانید که دیر برسید آن را از دست دادهاید. منظور از اینکه دیر به اتوبوس میرسید این است که شما با آگاهی کنگره آمدهاید و میدانید کنگره وجود دارد، درمان وجود دارد؛ ولی اگر استفاده نکنید به شما نمیرسد، از استفاده نکردن از شرایطی که در آن هستید است.
بزرگترین درسی که خودتان از سالهای خدمت در کنگره گرفتید چه بوده است؟
درس بیداری، درس هنر زندگی کردن، چه طور زندگی کنیم این خیلی مهم است؛ چون بلد نبودیم و جهانبینی کاربردی که آقای مهندس به ما یاد داد مهمترین آن همین است، اینکه یاد گرفتم هیچ کس برای من غیر از خودم نمیتواند کاری انجام دهد، یاد گرفتم که میتوانم صفتم را تغییر بدهم، تغییردهنده خودم هستم. به معنای واقعی یاد گرفتم که میتوانم سرنوشتم را تغییر بدهم. میگفتند که تقدیر هر کسی همان است که برایش تعیین شده است؛ ولی یاد گرفتم که من میتوانم در تقدیرم شکل آن را با آگاهی و آموزشهای کنگره۶۰ عوض کنم.

از دیدگاه شما چرا بعضی از افراد با وجود دریافت آموزش و آگاهی باز هم در مسیر خود دچار مشکل یا توقف میشوند؟ چه عاملی باعث میشود یک فرد نتواند دانستههای خود را به عمل تبدیل کند؟
یکی آن خواسته است و هنوز نمیخواهیم، خواستهها از نفس میآید، یکی آن زیاده خواستن است که نمیتواند نقطه را به عمل تبدیل کند. بعضی وقتها زمان را به صبر تشبیه کردند؛ باید بدانیم نمیتوانیم از پله اول پا به پله آخر بگذاریم. برای اینکه فرد درست حرکت نمیکند و نمیخواهد، عجله دارد و برای همین نمیتواند به هدف خود برسد یا مثلاً میخواهد همه کاری انجام بدهد که این زیادهخواهی است؛ باید نقطه تعادل بین آن را برقرار کنیم، خواسته خود را قوی کنیم و در خواستههای خود صبر داشته باشیم و در صبرمان بیصبری نکنیم، صبور باشیم. مثل درخت خرما که الآن خرما میدهد؛ چون فصل خرما است؛ ولی ۳ ماه دیگر نمیتوانید از آن خرما بچینید؛ باید صبر کنید که موقع آن برسد؛ باید حرکت کنید، صبر کنید و مطمئن باشید که وعده خدا دروغ نیست و به نتیجه خواهد رسید.
جایگاه دیدهبانی در کنگره۶۰ را چگونه تعریف میکنید و برداشت شما از این جایگاه چیست؟
ببینید جایگاه دیدهبانی، جایگاه خدمتی و یک جایگاه آموزشدیدن است، تفاوتی نیست، منتها من روز اول به عنوان سفر اولی بودم، بیمار بودم، درمان شدم؛ بعد راهنما شدم، ایجنت شدم. جایگاه دیدهبانی، یک جایگاه آموزش خدمتی است که شما میتوانید از این جایگاه استفاده کنید یا میتوانید سوء استفاده کنید. جایگاهی که الآن است و ما داریم از آن استفاده میکنیم این جایگاه همه جا گفتم جایگاه آموزشی است؛ همانطور که میدانید کنگره۶۰ کارگاه آموزشی است. برای همین چه سفر اولی چه دیدهبان از کل هستی آموزش است و خداوند در قرآن میفرمایند: من زمین را مهد آموزش آفریدم. جایگاهی نیست، فکر کنید مثلاً من آمدهام دیدهبان شدم دیگر همه چیز را بلدم نه این هم یک سیکل آموزشی در رده خودش است.
کلام آخر:
سخن پایانی از خداوند تشکر میکنم خدایی که من را از ته چاه بالا آورد، خدایی که به من حیات و زندگی بخشید. خدایی که اگر کنگره۶۰ را سر راه ما قرار نمیداد و معلوم نبود من کجا بودم این که الآن اینجا در جایگاه دیدهبانی هستم و در کنار هم زندگی میکنیم. یک روزی هیچ کس قبولمان نداشت؛ به قول آقای مهندس یک بز را به دست ما نمیدادند، خانواده میترسید، من همین امروز در کرمان این جایی که برای این هفته گرفتهام ۵ صبح از خانه بیرون آمدم یک نفر کنار کوچه بود بعد که از بچهها پرسیدم این کیست گفتند خانوادهاش هر شب از خانه بیرونش میکنند، هروئین مصرف میکرد و این من هستم. این من هستم، اگر کنگره نبودم؛ پس خیلی باید خداوند را سپاسگزار باشم. از آقای مهندس، از این دانشمند بزرگ که روشی را کشف کرد نه برای درمان اعتیاد بلکه برای تمام مشکلات زندگی که الآن دارم میبینم؛ یواشیواش که اضافه وزنم ۵۰ کیلوگرم کم شده است سیگار را درمان کردم. D.sap که ۱۳، ۱۴ سال پیش آقای مهندس درست کرد ۱۰ سال بعد برای بیماری کرونای من شفا شد همه اینها لطف خداوند است. از شما سپاسگزارم، از ایجنت و همه عزیزان که در نمایندگی گنجعلیخان خدمت میکنید و امروز خیلی خوش گذشت.
مصاحبه کننده: همسفر سارا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم)
عکاس: همسفر راضیه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون پنجم)
ارسال: همسفر توران رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون هفتم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی گنجعلیخان کرمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
290