English Version
This Site Is Available In English

تجربه و درک متفاوت از مفهوم واقعی دانایی

تجربه و درک متفاوت از مفهوم واقعی دانایی

سلام دوستان زهرا هستم همسفر

تمام دستورجلسات کنگره برای این گذاشته شده است تا من به عنوان رهجو، چیز جدیدی یاد بگیرم و در برابر مسائلی که با آن‌ها مواجه می‌شوم از آن‌ها استفاده کنم. تا قبل از ورودم به کنگره، تصور می‌کردم دانایی یعنی سواد، تحصیلات و مدارکی که به واسطه تحصیل به دست می‌آوریم و هر چقدر تحصیلات بالاتر باشد، میزان دانایی هم بیشتر است؛ اما الان که در کنگره ۶۰ هستم و مدام در حال آموزش دیدن می‌باشم، متوجه شدم که دانایی یعنی فراگیری قوانین زندگی و توانایی به اجرا درآوردن اطلاعات و دانسته‌هایم در جهت بهبود زندگی.

برای مثال، من اطلاعات زیادی دارم؛ مثلاً می‌دانم غذای فست‌فودی برای سلامتی‌ام بد است، اما آیا می‌توانم با نفس خود مقابله کنم و از خوردن آن‌ها اجتناب کنم؟ می‌دانم باید پیاده‌روی داشته باشم، می‌دانم من به عنوان خانمِ خانه، مسئول آرامش خانه هستم و من باید محیط را برای آرامش افراد آماده کنم؛ آیا می‌توانم؟ دانایی در واقع از همین چیزهای جزئی شروع می‌شود و به چیزهای مهم‌تر می‌رسد و این دانایی یعنی من بتوانم از آموزش‌هایی که دیگران با تجربیاتی که داشتند در قالب هدیه در اختیارم می‌گذارند و تفکر کردن در آن‌ها، در موقع مشکلات و سختی‌ها به درستی استفاده کنم و کاربردی کنم؛ نه اینکه فقط در حد اطلاعات عمومی نگهشان دارم و خودم با مشکلات کلنجار بروم که بشود مثال این ضرب‌المثل که می‌گوید: «عالمِ بی‌عمل به چه ماند؟ به زنبوری بی‌عسل».

سلام دوستان فریبا هستم یک همسفر

منِ همسفر، پیش‌تر گمان می‌کردم که باسواد بودن، مترادف با دانایی است؛ اما در کنگره آموختم که این دو مقوله، کاملاً از یکدیگر مجزا هستند. در واقع سواد، ابزاری برای کار در دنیای بیرون است؛ حال‌آنکه دانایی، ابزارِ کارآمد برای دنیای درون محسوب می‌شود. چه‌بسا بارها پیش آمده که ما در میان اطرافیانمان باسوادترین فرد بوده‌ایم، اما در مدیریتِ بحران و کنترل احساساتِ خود، بی‌سوادترین بودیم. بااین‌حال، اصلِ ماجرا برای من رسیدن به «داناییِ مؤثر» بود؛ چراکه دریافتم داناییِ محض، به‌تنهایی ارزشی ندارد. دانستنِ اینکه «باید صبور باشم»، هیچ گرهی از مشکلاتِ من نمی‌گشاید. داناییِ مؤثر یعنی زمانی که خشمگین شدم، بتوانم آن صبر را به مرحله‌ی اجرا درآورم.

بزرگترین درسی که آموختم این بود: میزانِ داناییِ من، دقیقاً به‌اندازه‌ای است که در رفتارِ من نمود می‌یابد. اگر خواهانِ سنجشِ میزانِ داناییِ خود هستم، باید به رفتارم بنگرم، نه به محفوظاتِ ذهنی‌ام. امید است که همگی بیاموزیم سوادِ زندگی را با تبدیلِ دانسته‌ها به داناییِ مؤثر، ارتقا دهیم.

من پیش‌تر به غلط‌بودنِ برخی از رفتارهایم آگاه بودم (دانایی داشتم)، اما چون راهِ تبدیلِ آن به داناییِ مؤثر را نمی‌دانستم، همواره با شکست مواجه می‌شدم. در کنگره آموختم که برای دستیابی به داناییِ مؤثر، باید فرمان‌بردار باشم و از ضد‌ارزش‌ها دوری کنم تا ظرفِ وجودی‌ام برای عمل کردن خالی و مهیا گردد.

سلام دوستان مریم هستم همسفر

مدتی است که در حال مطالعه کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» برای آزمون راهنمایی می‌باشم. در حین مطالعه این کتاب، درک من از دو واژه «دانایی» و «دانایی مؤثر» بسیار عمیق‌تر شد. استاد امین در مثلث دانایی می‌فرمایند که دانایی از سه ضلع تشکیل شده است: «آموزش»، «تفکر» و «تجربه». اغلب تصور می‌کنیم اگر کتاب‌های بسیاری بخوانیم یا مطالب فراوانی بدانیم، دانا شده‌ایم. اما کنگره ۶۰ به من آموخت که دانستن، تنها نیمی از راه است. بارها در زندگی مشترکم، در تنش‌هایی که با مسافرم داشتم و یا در لحظاتی که نگران آینده دخترم بودم، مطالب بسیاری می‌دانستم. می‌دانستم باید صبر کنم، می‌دانستم نباید قضاوت کنم و می‌دانستم باید محبت کنم؛ اما هنگامی که نوبت به عمل می‌رسید، تمام آن دانسته‌ها در برابر خشم یا ترس من رنگ می‌باخت.

در آن هنگام بود که تفاوت میان «دانایی» با «دانایی مؤثر» برایم آشکار شد. دانایی، همان دانستن است؛ یعنی من نقشه راه را بلد باشم. اما دانایی مؤثر، به این معناست که بتوانم در لحظه بحران، آن نقشه را به کار بندم. دانایی مؤثر زمانی محقق می‌شود که من بتوانم از اضلاع مثلث دانایی به تعادل برسم. اگر فقط آموزش ببینم و تفکر نکنم، دچار توهم دانایی می‌گردم. اگر تفکر کنم اما تجربه نکنم، دانایی‌ام در حد یک ایده باقی می‌ماند. امروز، هنگامی که درد زانوی راستم را حس می‌کنم، می‌آموزم که این درد تنها یک مسئله جسمی نیست؛ بلکه فرصتی است برای صبوری و تغییر زاویه دید. در مسیر مادری برای رویا، آموختم که دانایی مؤثر یعنی به‌جای کنترل کردن او، الگوی مناسبی از آرامش و ایمان باشم.

دانایی مؤثر برای من، به معنای تبدیل آن چیزی است که در کتاب‌ها خوانده‌ام به یک لبخند در اوج ناآرامی؛ یعنی پذیرش تقدیر در عین تلاش برای تغییر شرایط. آموختم که برای نزدیک شدن به خداوند، نیازی نیست به دنبال معجزات خارق‌العاده باشم؛ بلکه بزرگ‌ترین معجزه این است که بتوانم «دانسته‌هایم» را در «عمل» به شخصیت واقعی خودم تبدیل نمایم. امیدوارم همگی ما بتوانیم با پیوند زدن آموزش‌ها به عمل، به آن دانایی مؤثری دست یابیم که نه‌تنها زندگی خودمان، بلکه فضای امن و آرامی برای عزیزانمان بسازد.

رابط خبری:همسفر مریم رهجوی همسفر زهرا(لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال:همسفر زهرا رهجوی همسفر سمانه (لژیون اول)
همسفران نمایندگی سنایی

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .