English Version
This Site Is Available In English

کتابی برای تمام نسل‌ها

کتابی برای تمام نسل‌ها

باعث افتخار و خوشحالی ماست که امروز در خدمت دیده‌بان مرزبانی، مسافر علی هستیم. از حضور ارزشمند ایشان در نمایندگی صبا صمیمانه تشکر می‌کنم و به ایشان خوش‌آمد می‌گویم. دیده‌بان بودن تنها یک جایگاه نیست؛ پشت این جایگاه سال‌ها آموزش، تجربه، خدمت، صبوری، تلاش، عشق، عقل و ایمان برای حرکت در مسیر ارزش‌ها قرار دارد. به مناسبت هفته دیده‌بان و حضور ارزشمند ایشان در نمایندگی فرصت را غنیمت شمردیم تا از تجربیات ایشان بهره ببریم که می‌تواند برای همه ما بسیار آموزنده باشد.

ابتدا این‌که واژه دیده‌بان برای شما چه معنایی دارد و چرا افراد نمی‌توانند برای این جایگاه مانند جایگاه‌های دیگر درخواست کنند و ثبت‌نام نمایند؟

ما معنی را در محیط می‌دانیم؛ اما از آنجایی‌که واژه‌ها در کنگره دوباره طراحی شده‌اند، واژه دیده‌بان در کنگره به آن معنایی که در بیرون استفاده می‌شود نیست. یک دیدگاه کلی از این جایگاه این است که سیستم افرادی را انتخاب می‌کند که این افراد، باید تجربه و سابقه بیشتری در کنگره داشته باشند، در جایگاه‌های بیشتری خدمت و تجربه کرده باشند. زیر و بم آن جایگاه‌ها را بدانند و نقاط قوت و ضعف آن را ببینند تا اگر یک دیده‌بان یک بار به یک شعبه‌ای سفر کرد و وارد آن شعبه شد بتواند در یک نگاه کلی بسیاری از مشکلاتی را که در آینده ممکن است؛ برای آن شعبه پیش بیاید و امروز به صورت یک انحراف خیلی کوچک دیده می‌شود، آن انحرافات را برطرف کند یا در معنای همان دیده‌بانی که بیرون استفاده می‌شود، این را ببیند و به مرکز انتقال بدهد و توضیح بدهد که من فلان‌جا رفتم و فلان مسئله را دیدم تا شود از یک اتفاق بزرگتر جلوگیری کرد. اين‌که شما گفتید چرا این جایگاه مانند جایگاه‌های دیگر توسط خود اعضاء انتخاب نمی‌شود یا افراد ثبت‌نام نمی‌کنند یا رأی‌گیری نمی‌شود؛ در واقع این هم انتخابی است؛ اما به صورت انتخابی درون‌گروهی انجام می‌شود؛ یعنی یک فرد خودش کاندیدا نمی‌شود؛ مثلا من یک فرد را از این شورا می‌بینم که برای آن جایگاه مناسب است، آن فرد را به عنوان کاندیدا مطرح می‌کنم در جلسه شورا و راجع به او صحبت می‌کنم، راجع به عملکردش صحبت می‌کنم. دیگر اعضاء هم در حمایت از او ممکن است صحبت کنند؛ اگر شناختی داشته باشند یا در مخالفت با نظر من، برای رد کردن آن فرد ممکن است ایرادهایی از او دیده باشند و بخواهند در مخالفت با او صحبت کنند. در نهایت اگر شناخت کافی از آن فرد وجود داشته باشد رأی‌گیری می‌شود و اگر نباشد فرصت داده می‌شود که بقیه شناخت لازم را به دست بیاورند.

به عنوان فردی که سال‌ها در کنگره حضور داشته‌اید و جایگاه‌های مختلف را تجربه کرده‌اید؛ آیا نسلی را که ما امروز در جامعه شاهد آن هستیم، می‌توان با آموزش‌های کنگره، به کنگره و خانواده نزدیکتر کرد؟

آقای مهندس بارها راجع به این موضوع توضیح داده‌اند. می‌گویند کالایی که باارزش باشد به کار تجارت می‌آید. ما نمی‌خواهیم وارد مسائل مذهبی آن بشویم؛ اما آقای مهندس در تمام سی‌دی‌ها راجع به کلام‌الله صحبت می‌کنند. من خودم هرگز آن معنایی را که در کنگره به من گفتند، هیچ‌ وقت نفهمیده بودم، با این‌که آدمی نبودم که فقط کلام عربی آن را خوانده باشم یا مثلا آن را فقط مقدس دانسته باشم و بالای طاقچه گذاشته باشم. خیلی وقت‌ها سعی کردم آن را بخوانم و بفهمم؛ ولی واقعا آن معنایی را که در کنگره یاد گرفتم، از آن یاد نگرفته بودم. این کتاب برای 500- 1400 سال پیش است و امروز هنوز کاربرد دارد و از آن مطالبی استخراج می‌شود که علم امروز حتی به آن‌ها نرسیده است و حتی مطالبی را یادآوری می‌کند که چون علم ما هنوز به آن نرسیده فکر می‌کنیم؛ مثلا راجع به یک دنیای دیگری صحبت می‌کند. کما این‌که آن زمان باز هم آقای مهندس گفتند که در صدر اسلام اگر رسول خدا می‌خواست برای خودش افراد جمع کند، می‌گفت مثلا من به شما غذا و زمین مجانی می‌دهم؛ ولی راجع به سماوات ‌گفت، راجع به آن روزی که خورشید گرفته می‌شود، راجع به آن روزی که زمین تکه‌تکه می‌شود. آن آدم‌ها آن زمان نمی‌فهمیدند، به دلیل این‌که علم آدم‌ها به این حد نرسیده بود. امروز علم ما به آن حد رسیده و آن قسمتش را می‌فهمیم. باز هم خیلی از قسمت‌های آن هست که علم ما به آن نرسیده و نفهمیده‌ایم؛ بنابراین این کتابی است که برای تمام نسل‌ها آمده است. در کقام قیاس قرار نمی‌دهم؛ اما کتاب‌های کنگره به همین صورت هستند. من 25 سال پیش با آن درمان شدم. امروز یک آدم دیگر با مصرف مواد مخدر دیگر، او هم با همان سیستم و به همان روش درمان می‌شود؛ چون علم‌ها همه از یک الگو استفاده می‌کنند. بنابراین، یکصد سال دیگر هم کاملا قابل استفاده است.

چگونه یک راهنما می‌تواند برای آینده کنگره خدمتگزارانی تربیت کند که این بنا مستحکم‌تر و پابرجاتر بماند؟

راهنما در واقع مانند یک چرخ‌دنده در سیستم یک موتور است که تمام اجزای این موتور در حال کار کردن هستند. اگر تمام اجزای آن درست کار نکنند، راهنما که نوک پیکان است، آن چرخ‌دنده انتهایی است که با نیروهای اعتیاد و بیماری سروکار دارد. راهنمای تازه‌واردین با آدم‌هایی که تازه می‌آیند سروکار دارد. من به عنوان مرزبان، ایجنت، نگهبان یا ... با آن‌ها سروکار نداریم. این آموزش از طریق نوک پیکان یعنی راهنما انجام می‌شود. اگر این موتور و اجزای آن درست کار کنند و مهمتر از همه محور اصلی آن محوری که همه این‌ها را می‌چرخاند، درست کار کند، بقیه اعضاء هم درست کار می‌کنند. مرزبان، ایجنت، مسئول آبدارخانه، نگهبان نظم، استاد و ... همه تلاش می‌کنند تا شما به عنوان راهنما بتوانید کار خود را درست انجام دهید؛ بنابراین وقتی این سیستم درست کار می‌کند، راهنما به صورت خودکار این کار را انجام می‌دهد.

یک فرد خدمتگزار در هر جایگاهی چگونه می‌تواند بین عمل سالم و عمل به‌ظاهر نیک تمایز قائل شود؟ اگر امکان دارد این مرز را برای ما بیان کنید؟

اگر من این مرز را بلد بودم، اعمال خودم همیشه عمل سالم بود. آقای مهندس بارها این را گفته‌اند. می‌گویند: شما هزاران قدم برمی‌دارید، برمی‌گردید و می‌بینید شاید یکی از آن‌ها سالم بوده باشد؛ یعنی من 25 سال در کنگره قدم برداشته‌ام، باید برگردم و نگاه کنم ببینم شاید بعضی از آن‌ها عمل سالم بوده باشد. چه زمانی می‌فهمم؟ زمانی که خودم احاطه کامل پیدا کنم. می‌گویند شما چه زمانی باید از نوشتارها جلوتر باشید؟ زمانی که خودم این تمایز را قائل شوم. هرچه بیشتر قدم برمی‌دارید. این چیزی است که باید تمرین و تجربه کنید. من حتی در جایگاه دیده‌بان شاید تا 5 سال پیش اشتباهاتی می‌کردم آن زمان فرکر می‌کردم عملکردم درست است؛ اما امروز می‌فهمم اشتباه بوده؛ یعنی عمل به‌ظاهر نیک، و امروز آن کار را انجام نمی‌دهم؛ بنابراین یک خدمتگزار می‌گوید: «تو پای در راه بنه هیچ مگو، خود راه بگویدت که چون باید رفت.»

یک سؤال شخصی داشتم، ما همسفران از شما، در ظاهر و در کنگره، همسفری ندیدیم. آیا آموزش‌هایی که در کنگره کسب کرده‌اید، تأثیری در زندگی شخصی شما داشته است و لطفا اگر امکان دارد، دستاوردی که برای شما و خانواده محترمتان داشته را برای ما بیان کنید؟

معمولا بیشتر همسفران کنگره کسانی هستند که در دوران مصرف مسافر خود در کنار او زندگی می‌کنند. ما که بعد از درمانمان ازدواج کردیم، معمولا همسفرمان خیلی کنگره‌ای نیست. همسفر من با کنگره بیگانه نیست، ولی به این صورت نیست که در کنگره خدمت کند؛ اما مگر می‌شود آموزش‌هایی که در کنگره می‌بینیم، در زندگی ما تأثیر نداشته باشد؟ اگر تأثیر نداشته باشد، اصلا به درد نمی‌خورد. آقای مهندس بارها گفته‌اند که حتی درمان سفر اول را باید الگو قرار دهیم تا بتوانیم از آن در مشکلات سفر دوم استفاده کنیم؛ اگر من نتوانم روابط بیرون از کنگره، کار، رابطه با خانواده، زمان استراحت و زمانی را که باید به خانواده اختصاص بدهم، مدیریت کنم و با همکاران و افرادی که با من در ارتباط هستند تعادل داشته باشم، آموزش‌ها برای من فایده‌ای نداشته است. من قبل از این درگیر اعتیاد بودم و به خانواده‌ام می‌گفتم شما می‌خواهید به مسافرت بروید و من می‌خواهم با دوستانم بنشینم. اگر قرار باشد امروز هم همان رفتار را داشته باشم، یعنی آموزش‌ها تأثیری نداشته‌اند.

چگونه در مسیر خدمت از غرور، منیت و گره‌هایی که ممکن است به وجود آمده باشد عبور کرده‌اید؟

اگر من از همه این مسائل عبور کرده بودم؛ باید می‌گفتم که به جایگاه پیامبری رسیده‌ام. همه ما در حال تمرین هستیم. آقای مهندس بارها گفته‌اند که مهم این است که شما یک نقش را در زندگی به عهده گرفته‌اید؛ اما مهم‌تر این است که این نقش را در چه شرایطی تحویل گرفته‌اید و در چه شرایطی تحویل می‌دهید؛ باید ببینم با این نقشی که تحویل گرفته‌ام چه کرده‌ام. آیا مانند یک هنرپیشه فقط این نقش را بازی کرده‌ام یا توانسته‌ام آن را ارتقا بدهم و بالاتر ببرم یا این‌که آن را تخریب کرده‌ام؟ من به عنوان مرزبان یا دیده‌بان، جایگاهی را تحویل گرفته‌ام که در ابتدا چیز زیادی درباره آن نمی‌دانستم. کدام جایگاه خدمتی کنگره را می‌توان گفت که ما از ابتدا به‌طور کامل بلد هستیم؟ واضح‌ترین نمونه راهنمایی است که برای آن امتحان می‌دهیم. ما ظاهرا به صورت تئوری آن را یاد گرفته‌ایم؛ اما وقتی لژیون تشکیل می‌دهیم و رهجوها سؤال‌های مختلف می‌پرسند، متوجه می‌شویم که هنوز چیزهای زیادی وجود دارد که نمی‌دانیم؛ بنابراین ما این نقش را تحویل می‌گیریم و برای آن آموزش می‌بینیم تا بتوانیم آن را ارتقاء دهیم. بعد از 4 سال، می‌بینید که یک راهنما پخته شده است. چگونه پخته شده؟ به دلیل این‌که بارها در کوره قرار گرفته، سرد و گرم شده و آموزش دیده است. در پیام سفر دوم گفته می‌شود که باید صیقل داده شوید. شمشیر چگونه صیقل داده می‌شود؟ چه قدر از آن تراشیده می‌شود، چه قدر از آن می‌ریزد، چند بار وارد کوره می‌شود و در آب یخ قرار می‌گیرد. این فرآیند درد دارد. غرور و منیت برای من از بین نرفته و همچنان وجود دارد؛ اما برای من مهم است که خودم را با یک سال گذشته مقایسه کنم. من نمی‌توانم خودم را با شما، آقای مهندس یا یک سفر دومی مقایسه کنم. من با خودم رقابت می‌کنم. اگر امروز نسبت به یک سال پیش هیچ تغییری نکرده باشم، وقتم را تلف کرده‌ام. اگر زبانم نرم‌تر نشده باشد، باید دوباره به خودم نگاه کنم. آقای مهندس یک بار در جلسه‌ای گفتند که من از کسانی بودم که در کنگره زبان تندی داشتم و فکر می‌کردم: چون باید قانون را رعایت کنم، باید با تندی رفتار کنم؛ حتی زمانی که مرزبان بودم، این مسئله به مرور حل شد. این موضوع خودبه‌خود حل نمی‌شود و با تلاش من حل می‌شود؛ باید هر شب برگردم و ببینم اعمال و برخوردهایی که داشته‌ام درست بوده است یا نه. اگر کسی از حرف من ناراحت شده باید دفعه بعد رفتارم را اصلاح کنم و کم‌کم فاصله خود را با این رفتارها بیشتر کنم. این آموزشی است که من باید در این جایگاه ببینم. شما به عنوان راهنما یک آموزش دارید و من به عنوان ایجنت یک آموزش دیگر. همه فکر می‌کنند آموزش فقط سی‌دی است؛ در حالی که تازه‌واردها هم سی‌دی‌ها را می‌بینند. من به واسطه مرزبان بودن چه آموزش دیگری می‌بینم؟ یاد می‌گیرم که پخته شوم و تحمل کنم.

ما در کنگره افرادی داریم که بهانه خدمت نکردن یا حتی حضور منظم را کار و خانواده عنوان می‌کنند. چگونه می‌توانیم تعادل بین کنگره و این‌ها را با هم برقرار کنیم؟

این سؤالی بود که من خودم یک زمانی داشتم. از راهنمایم پرسیدم: که ما 24 ساعت زمان داریم. در طول شب، هفت، هشت ساعت آن که خواب هستیم، دو، سه ساعت آن که غذا می‌خورم، خب می‌شود 10 ساعت، 10 ساعت دیگر را من باید به کنگره برسم، به کارم برسم، به خانواده‌ام برسم، به خودم هم برسم، تفریحی می‌خواهم بکنم، کار شخصی انجام می‌دهم. مگر می‌شود؟ چنین چیزی گفت؛ نمی‌شود که نمی‌شود. بعد دیدم پس این‌هایی که دارند خدمت می‌کنند چگونه می‌توانند؟ یک بار از مسافر رضا این را پرسیدم، فکر می‌کنم آن موقع سفر اول بودم. یک خنده‌ای به من کرد و گفت: اگر از ته دلت بخواهی می‌شود. مگر می‌شود شبانه‌روز من 48 شود؟ بله می‌شود؛ وقتی بخواهی واقعا می‌شود. مهم خواستن است که همان تمنای دل می‌شود؛ وقتی آن تمنای دل را داشته باشی، بعد آن خواسته‌ها رنگ و بو پیدا می‌کند.

با توجه به گستردگی شعب کنگره در چند سال اخیر، آیا تدبیری برای مشکلات احتمالی که پیش می‌آید؛ مثل پس گرفتن شعبه آکادمی توسط ستاد یا تعطیلی باشگاه تیر و کمان که اتفاق افتاده، در دستور کار بنیان  و شورای دیده‌بانان برای چنین امری پیش‌بینی شده است؟

بله پیش‌بینی شده است؛ اما در ابتدا ما در واقع خیلی از مشکلات را نمی‌بینیم. اصلاً آقای مهندس کنگره را به این صورت اداره کرده‌اند. من و خیلی از دیده‌بانان پیشنهاداتی به آقای مهندس می‌دهیم در خیلی از مواقع از ایشان نظر خواستیم گفتند فعلا که به این مشکل برنخوردیم هر وقت خوردیم راجع به آن فکر می‌کنیم؛ در واقع حرمت کنگره هم اینجوری به وجود آمد؛ خیلی از راهنمایان و رهجویان با هم پول ردوبدل می‌کردند و بعدا به ما مراجعه می‌کردند به جایی رسیدیم که نمی‌توانستیم پاسخگو باشیم حرمت تدوین شد. ما با مشکلات برخورد کردیم بعد با تفکر آقای مهندس برای آن راهکار پیدا می‌کردیم بقیه‌اش هم همین‌طور حل شد. برای چیزی که فرمودید راجع ساختمان آکادمی هم ساختمان‌هایی دیده شده که به زودی این امر محقق می‌شود.

ویژگی‌های یک نمایندگی موفق چیست و نظرتان راجع به نمایندگی صبا چیست و برای بهبود عملکرد و بهتر عمل کردن نمایندگی چه توصیه‌ای دارید؟

ببینید، معیارهای یک نمایندگی خوب که واضح است. شاخص‌هایش همین چک‌لیستی است که الان ما داریم تهیه می‌کنیم. خلاصه‌ای از همه‌چیز در آن هست، از دفاتر دبیری، دفاتر مرزبانی، OT، نشریات، سیستم صوتی، نوع مشارکت‌ها، نسبت جمعیت مسافر و همسفر، نورپردازی سالن و وسایل مالی نمایندگی این‌ها فاکتورهای قابل اندازه‌گیری‌ هستند؛ اما یک سری فاکتورها هم هست که قابل اندازه‌گیری نیست. این همان جواب آن سؤال اول شماست که یک دیده‌بان کارش چیست. یک دیده‌بان وقتی در شعبه وارد می‌شود، یک حسی را از آن شعبه می‌گیرد. این حس یا جذبش می‌کند یا دفعش می‌کند. آن نشان می‌دهد که این‌ها از استاندارد بالاترند یا پایین‌تر. من به عنوان یک دیده‌بان، در شعبه‌ای که می‌روم، گاهی، بلافاصله احساس خستگی می‌کنم، احساس می‌کنم فاصله‌ام با آن آدم‌ها مدام دارد زیاد می‌شود، یک نوع احساس مثل حس رودربایستی، این دائم بیشتر می‌شود و احساس صمیمیت کمتر می‌شود. این به تعداد آدم‌ها بستگی ندارد، به موقعیت مکانی آن شعبه بستگی ندارد. در شعبه‌ای در یک روستا رفتم، فقط بیست نفر عضو داشت؛ ولی آن‌قدر این حسشان خوب بود؛ که دوست نداشتم از آن شعبه بیرون بیایم. ولی شعبه‌ای هم بود با پانصد نفر، اما حس خوب را نداشتند. این همان قسمت‌هایی است که قابل اندازه‌گیری نیست. اين‌که بگویم یک شعبه خوب یا بد است، موضوعی نیست که بتوانم درباره شعبه خودم قضاوت کنم. من هم مثل آن کاسبی هستم که نمی‌تواند بگوید جنس خودش بد است. در نهایت شما باید نظر دیگر دیده‌بان‌ها را درباره شعبه صبا بپرسید. من هیچ‌وقت درباره شعبه خودم نظر نمی‌دهم؛ اما در مجموع نمایندگی خیلی خوبی است. بخش همسفران نسبت به زمانی که من سال گذشته آمدم، هم از نظر تعداد و هم از نظر کیفیت خیلی بهتر شده است.

آیا شما در جایگاه دیده‌بانی که اکنون هستید، همچنان از دیگران آموزش می‌گیرید یا فقط در جایگاه آموزش دادن هستید؟

اصلا کسی که در جایگاه آموزش دادن باشد، سقوط می‌کند؛ حتی خود آقای مهندس این را گفته‌اند. بدون اغراق می‌گویم، من به مراتب، بیشتر از یک سال پیش آموزش می‌گیرم. اگر خودم را با 5 سال پیش، 10 سال پیش یا 15 سال پیش مقایسه کنم، می‌بینم که آن زمان آموزش زیادی نمی‌گرفتم. آن زمان فکر می‌کردم آمده‌ام کاری انجام دهم، باری را از روی دوش این سیستم بردارم؛ چون این سیستم برای من کاری کرده، من هم باید کاری برای آن انجام دهم. تمام باورم این بود؛ اما امروز اصلا این‌طور نیست؛ کاملا ایمان دارم که اگر من نباشم، فردای آن روز یک نفر بسیار بهتر از من این کار را انجام خواهد داد. من فقط و فقط برای خودم خدمت می‌کنم. ممکن است در ازای کاری که انجام می‌دهم، منفعتی هم به سیستم برسد؛ اما خواسته اصلی من این است که این کار را برای خودم انجام دهم؛ به همین دلیل احساس من مانند فردی است که در یک آزمون قرار گرفته است؛ مثلا در کنکور، 3 ساعت زمان دارد، بیسکویت می‌خورد، ساعتش را نگاه می‌کند، بند کفشش را می‌بندد و هرچه زمان می‌گذرد، استرسش بیشتر می‌شود که وقت کم می‌آورد. هرچه جلوتر می‌رود، اگر کوتاهی کرده باشد، استرسش بیشتر می‌شود. من چنین احساسی دارم. احساس می‌کنم باید از بیست سال پیش این کار را انجام می‌دادم و انجام ندادم. حالا نمی‌دانم چه قدر از این فرصت باقی مانده است.

در پایان از این‌که با حضور ارزشمند و پاسخ‌های آموزنده‌تان، بخشی از تجربه و اندیشه خود را با ما به اشتراک گذاشتید، صمیمانه سپاسگزاریم. امیدوارم بتوانیم آنچه امروز آموختیم؛ فقط در حد شنیدن باقی نگذاریم و در زندگی و مسیر خدمتمان به عمل تبدیل کنیم. از خداوند بزرگ برای شما سلامتی، آرامش و توفیق روزافزون در ادامه مسیر خدمت خواستارم و بار دیگر از حضور ارزشمندتان در شعبه صمیمانه تشکر می‌کنم. مجددا هفته دیده‌بان را به شما تبریک عرض می‌کنیم و سپاسگزارم که وقت ارزشمندتان را در اختیار ما قرار دادید.

طراح سوالات: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر ناهید (لژیون دوم)
مصاحبه‌کننده: راهنما همسفر نسرین (لژیون هفتم)
ویرایش: همسفر مینا رهجوی راهنما همسفر افسانه (لژیون سوم)
عکاس و ارسال: مرزبان خبری همسفر رضوان 
همسفران نمایندگی صبا

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .