همسفر خدیجه:
در کنگره ۶۰ آموختم که دانایی به سواد نیست، به تمدن نیست؛ دانایی یعنی تشخیص ماهیت خواستهها در هر لباس و شکلی که باشند خیلی وقتها من در زندگیِ گذشتهام، میدانستم فلان رفتار اشتباه است و باید تغییر کنم، اما قدرتِ اجرای آن را نداشتم.این همان فرق اصلی بین “دانایی” و “دانایی مؤثر” است. دانستنِ خالی، بارِ اضافی است؛ اما داناییِ مؤثر یعنی آن چیزی که یاد گرفتهام را در عمل پیاده کنم وقتی در شرایطِ سختِ زندگی، در برابر استرسها یا دردهای جسمی قرار میگیرم، آنجاست که باید داناییام را به عمل تبدیل کنم. اینجا در کنگره یاد گرفتم که سوادِ واقعی یعنی “علمِ درست زندگی کردن” و حل کردن مسائل، نه فقط حفظ کردنِ آموزشها، سوادِ در کنگره، یعنی بتوانم در لحظاتِ طوفانیِ زندگی، به جای واکنشِ آنی، آموزشهایم را به کار بگیرم و تعادلم را حفظ کنم، امیدوارم همه ما بتوانیم با کاربردی کردنِ تکتکِ آموزشهای آقای مهندس، داناییِ خودمان را به سمتِ مؤثر بودن حرکت دهیم، از آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان سپاسگزارم که راهِ درستِ آموزش گرفتن را به ما نشان دادند.
همسفر نازیلا:
انسانی که از سواد بالایی برخوردار است، لزوماً نمیتوان گفت که فرد دانایی است؛ زیرا دانایی متشکل از سه ضلع مساویِ «تفکر، تجربه و آموزش» است. در جامعه، برخی انسانها را میتوان مشاهده کرد که از سواد چندانی برخوردار نیستند، ولی از لحاظ دانایی در مراتب بالایی قرار دارند و چقدر همصحبتی با چنین انسانهایی شیرین است! ممکن است انسانی به مرحله دانایی رسیده باشد؛ ولی هنوز به مرحله “داناییِ مؤثر” نرسیده باشد؛ یعنی هنوز وارد مرحله عمل کردن به دانستههایش نشده باشد، این موضوع تا حدودی فایده چندانی در زندگیمان ندارد؛ زیرا ما انسانها یاد میگیریم که بتوانیم دانستهها را اجرا کنیم. مثل این میماند که من نحوه قورمهسبزی پختن را بدانم، ولی هیچوقت اقدام به پختن و چشیدن طعمش که همان نتیجه دانایی مؤثر است نکنم.
انسانی که به دانایی مؤثر رسیده باشد، هیچوقت نمیگوید: “من فرد خیلی دانایی هستم، کسی که چنین میگوید، در واقع نشان میدهد که دارای منیت است چه کم، چه زیاد و منیت نیز ضلعی از مثلث نادانی ترس، ناامیدی، منیت است؛ یعنی چنین انسانی در حقیقت در حال فریاد زدن نادانیِ خود است. چقدر خوب است که در کنگره، راجع به حقیقت وجود ما انسانها در این دنیای فیزیکی در حال آموزش دیدن هستم. از کودکی همیشه سؤالهایی راجع به جهان، انسان و… از خودم میپرسیدم، ولی هیچگاه به جواب قانعکنندهای نمیرسیدم تا وقتی که مسیر من با مسیر کنگره تلاقی کرد و توانستم به خیلی از پاسخهایم در این راستا برسم و تا حدودی با نیروهای درونی و بیرونیام آشنا شوم؛ در نتیجه به یک آرامش وصفناشدنی رسیدم که خدا را بابتش بسیار شکرگزارم. خیلی ممنونم از آقای مهندس دژاکام بابت همه رنجهایی که در مسیر شناخت حقیقت متحمل شدند و زحمات فوقالعادهای که برای احیای انسانها کشیدند.
راهنما همسفر ساغر:
سواد به معنی خواندن و نوشتن و همینطور دانستن یک سری اطلاعات علمی است. کسی که پزشک است یا مهندس است یا ... ، فرد باسوادی است، یک سواد تخصصی؛ اما نمیشود گفت که این شخص، دانا هم است؛ زیرا باسواد شدن این فرد، باعث تغییر در رفتارش یا آرامش درونیاش نمیشود. فقط یک سری معلومات علمی را به او اضافه میکند. اما دانایی در کنگره۶۰، یعنی اینکه شخص بتواند خوب را از بد تشخیص بدهد. یعنی من بتوانم تشخیص بدهم که چه کاری درست است و چه کاری غلط. درواقع دانایی، هنرِ درست زندگیکردن است. دانایی از سه ضلع تشکیل شده به نامهای آموزش، تجربه، تفکر. آموزش؛ یعنی فراگرفتن قوانین زندگی. تجربه؛ یعنی اینکه آن آموزههایمان را به اجرا درآوریم و عملی کنیم. و تفکر؛ یعنی بینِ آنچه که شنیدیم (آموزش) و آنچه که دیدیم (تجربه) ، تحلیل کنیم تا به یک نتیجه درست برسیم.
وقتی این سه ضلع با هم رشد نکنند، دانایی ناقص میماند. مشکل ما انسانها این است که گاهی آموزش دیدیم؛ اما تفکر نکردیم. یا تجربه داریم؛ اما آموزش ندیدیم. و اما دانایی موثر وقتی است که علم یا آن دانایی ما، به عمل تبدیل میشود. خیلی از ما میدانیم که غیبت کردن بد است، میدانیم که مصرف مواد بد است، میدانیم که پرخاشگری اشتباه است؛ اما باز هم آن را تکرار میکنیم. دانایی موثر یعنی اینکه آن چیزی را که یاد گرفتهایم، به اجرا درآوریم. به عنوان مثال؛ انسانها، همه جا میشنوند و یاد میگیرند که سیگار برای ریه ضرر دارد، این، سواد است. انسانها میدانند و فهمیدهاند که باید سیگار کشیدن را کنار بگذارند. این یعنی دانایی؛ اما کسی که واقعا حرکت میکند و آن را درمان میکند، به دانایی موثر رسیده است.
رابط خبری: همسفر سمیرا رهجوی راهنما همسفر ساغر (لژیون چهارم)
ویراستاری و ارسال: همسفر زهرا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی آزادشهر
- تعداد بازدید از این مطلب :
23