انسان در مسیر زندگی همواره با انتخابهای گوناگونی روبهرو است؛ انتخابهایی که میتوانند مسیر زندگی او را تغییر دهند. گاهی تصور میکنیم اگر اطلاعات بیشتری داشته باشیم، کتابهای بیشتری بخوانیم یا تحصیلات بالاتری داشته باشیم، حتماً انسان داناتری خواهیم بود؛ اما با ورود به کنگره ۶۰، نگاه من نسبت به مفهوم دانایی تغییر کرد. آموختم که دانایی تنها داشتن اطلاعات و محفوظات نیست، بلکه توانایی تشخیص ماهیت خواستهها و حرکت صحیح در مسیر زندگی است. دستور جلسه «دانایی، دانایی مؤثر، سواد» برای من همسفر، فقط یک بحث آموزشی نیست؛ بلکه موضوعی است که میتوانم هر روز آن را در زندگی خود مشاهده و تجربه کنم. در کنگره آموختم که ممکن است انسان مطالب زیادی بداند، اما در زمان مناسب نتواند از دانستههای خود استفاده کند؛ بنابراین فاصلهای وجود دارد میان «دانستن» و «عملکردن» و پر کردن این فاصله همان چیزی است که میتواند دانایی را به دانایی مؤثر تبدیل کند.
در جهانبینی کنگره ۶۰، دانایی از سه ضلع تفکر، تجربه و آموزش تشکیل شده است. این سه ضلع در کنار یکدیگر به انسان کمک میکنند تا بتواند مسائل و خواستههای خود را بهتر بشناسد و درست یا نادرست بودن آنها را تشخیص دهد. من بهعنوان یک همسفر، زمانی که وارد کنگره شدم، تصور میکردم مشکل اصلی زندگیام فقط مسئله اعتیاد مسافرم است. شاید فکر میکردم اگر مسافرم درمان شود، تمام مشکلات خانواده نیز خودبهخود برطرف خواهد شد. اما با آموزشهایی که در کنگره گرفتم، متوجه شدم که خود من نیز نیاز به تغییر و آموزش دارم. یاد گرفتم که باید ابتدا تفکر کنم، آموزش بگیرم و سپس با تجربهکردن، آموختههای خود را در زندگی به کار ببرم. اگر فقط آموزش ببینم؛ ولی تفکر نکنم، ممکن است مطالب زیادی یاد بگیرم اما نتوانم از آنها استفاده کنم. اگر فقط تجربه داشته باشم؛ ولی از آموزش و تفکر بهره نبرم، ممکن است بارها اشتباهات گذشته را تکرار کنم؛ بنابراین دانایی زمانی رشد میکند که این سه ضلع در کنار یکدیگر حرکت کنند.
یکی از مهمترین آموزشهایی که از این دستور جلسه دریافت کردهام، تفاوت میان دانایی و دانایی مؤثر است. ممکن است من بدانم خشمگین شدن در یک موقعیت خاص کار درستی نیست، اما وقتی در همان موقعیت قرار میگیرم نتوانم خشم خود را کنترل کنم. میدانم قضاوتکردن دیگران درست نیست، اما باز هم در مورد دیگران قضاوت میکنم. میدانم باید صبور باشم، اما در اولین اتفاقی که مطابق میل من پیش نمیرود، صبر خود را از دست میدهم. اینجاست که متوجه میشوم دانستن یک موضوع با توانایی اجرای آن موضوع تفاوت دارد. در آموزشهای کنگره، دانایی مؤثر به مرحلهای مربوط میشود که دانستهها از قوه به فعل درمیآیند و در رفتار و عملکرد انسان خود را نشان میدهند؛ بنابراین اگر آموزش من فقط در ذهنم باقی بماند و در زندگیام تغییری ایجاد نکند، هنوز نتوانستهام آن آموزش را به دانایی مؤثر تبدیل کنم. برای من همسفر، این موضوع بسیار قابللمس است. شاید بارها درباره محبت، صبر، بخشش، آرامش و دوری از قضاوت آموزش دیده باشم؛ اما ارزش واقعی این آموزشها زمانی مشخص میشود که در یک شرایط سخت، بتوانم آنها را اجرا کنم.
شاید یکی از زیباترین قسمتهای این دستور جلسه برای من این باشد که دانایی فقط برای مسافر نیست. همسفر نیز برای عبور از مشکلات و رسیدن به آرامش، نیازمند رشد دانایی است. درگذشته ممکن بود وقتی مسافرم رفتاری انجام میداد که برایم قابلقبول نبود، سریع واکنش نشان دهم. شاید فکر میکردم با بحثکردن، سرزنشکردن یا کنترلکردن او میتوانم شرایط را تغییر دهم. اما آموزشهای کنگره به من یاد داد که ابتدا باید خودم را تغییر دهم و نگاه خود را نسبت به مسئله اصلاح کنم. فهمیدم که همسفر بودن فقط همراه بودن فیزیکی با مسافر نیست. همسفر نیز باید سفر خودش را داشته باشد؛ سفری از تاریکیهای جهل و ناآگاهی به سمت روشنایی دانایی. در جهانبینی کنگره ۶۰، در برابر مثلث دانایی، مثلث جهالت قرار دارد که از سه ضلع ترس، ناامیدی و منیت تشکیل شده است. این عوامل میتوانند مانع تفکر، تجربه و آموزش انسان شوند. من بهعنوان یک همسفر، بارها متوجه شدهام که وقتی دچار منیت میشوم، تصور میکنم همیشه حق با من است و دیگر نیازی به آموزش ندارم. وقتی ترس بر من غلبه میکند، ممکن است حتی از تجربهکردن راههای جدید خودداری کنم و زمانی که ناامید میشوم، انگیزه ادامه مسیر را از دست بدهم؛ بنابراین رشد دانایی فقط جمعکردن اطلاعات نیست؛ بلکه باید بتوانم موانعی را که در درون خودم قرار دارند نیز بشناسم و از آنها عبور کنم. اگر من همیشه تصور کنم که «من خودم همه چیز را میدانم»، درهای آموزش را به روی خود بستهام. اما وقتی بپذیرم که هنوز چیزهای زیادی برای یادگرفتن وجود دارد، امکان رشد برایم فراهم میشود.
دانایی؛ یک مسیر همیشگی
یکی از برداشتهای مهم من از این دستور جلسه این است که دانایی یک مقصد نهایی نیست. انسان نمیتواند بگوید من بهاندازه کافی دانا شدهام و دیگر نیازی به آموزش ندارم. زندگی هر روز موقعیتهای جدیدی پیش روی ما قرار میدهد و هر موقعیت میتواند یک آموزش تازه باشد. ممکن است امروز در یک مسئله بتوانم درست تصمیم بگیرم، اما فردا در مسئلهای دیگر دوباره دچار اشتباه شوم. مهم این است که از اشتباه خود آموزش بگیرم و دوباره حرکت کنم. در کنگره آموختهام که آموزش زمانی ارزشمند است که باعث تغییر نگاه و رفتار من شود. اگر آموزش باعث شود من آرامتر، صبورتر، مسئولیتپذیرتر و آگاهتر شوم، آن آموزش در من اثر گذاشته است.
امروز که به مسیر گذشته خود نگاه میکنم، متوجه میشوم که یکی از بزرگترین آموزشهای کنگره برای من، تغییر مفهوم دانایی بوده است. قبلاً تصور میکردم انسان دانا کسی است که اطلاعات زیادی دارد؛ اما امروز میدانم دانایی فقط دانستن نیست. دانایی یعنی توانایی تشخیص، و دانایی مؤثر یعنی توانایی به اجرا درآوردن تشخیص درست. سواد میتواند به من اطلاعات بدهد، اما تفکر به من کمک میکند آن اطلاعات را بررسی کنم، تجربه به من امکان میدهد آموختههایم را در زندگی بیازمایم و آموزش مسیر درست را به من نشان میدهد. هنگامی که این سه ضلع در کنار یکدیگر قرار بگیرند، دانایی من رشد میکند.
برای من همسفر، دانایی مؤثر یعنی اینکه آموزشهای کنگره را فقط در دفتر و جزوه نگه ندارم، بلکه آنها را وارد زندگی کنم؛ یعنی اگر درباره صبر آموزش میبینم، در شرایط سخت صبور باشم؛ اگر درباره محبت میآموزم، آن را در رفتارم نشان دهم؛ اگر درباره قضاوتنکردن آموزش میبینم، قبل از قضاوت دیگران کمی به خودم نگاه کنم. در نهایت، به این نتیجه رسیدهام که ارزش واقعی آموزش زمانی مشخص میشود که اثر آن را در رفتار و زندگی خود ببینم. امروز برای من دانایی یعنی حرکت؛ حرکتی از ندانستن به دانستن، از دانستن به فهمیدن و از فهمیدن به عملکردن و شاید یکی از زیباترین دستاوردهای حضورم در کنگره این باشد که یاد گرفتهام دانایی را نباید فقط در کلمات جستوجو کرد؛ بلکه دانایی واقعی باید در زندگی انسان دیده شود.
منابع: کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر، جهانبینی ۱ و ۲، مطالب سایت کنگره ۶۰
نویسنده: مرزبان همسفر اکرم
رابط خبری: همسفر کینوش مرزبان خبری
ارسال: همسفر پریسا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی هشتگرد کرج
- تعداد بازدید از این مطلب :
95