English Version
This Site Is Available In English

در جمع توانستم خودم را درمان کنم

در جمع توانستم خودم را درمان کنم

چهارمین جلسه از دور هفتم سری کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی بروجن، با استادی ایجنت محترم مسافر وحید، نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر مسلم با دستور جلسه «هفته دیده‌بان» روز پنج‌شنبه 5 شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۱۶ آغاز به کار کرد.

سلام دوستان، وحید هستم یک مسافر.

از نگهبان عزیز تشکر می‌کنم که فرصت حضور در این جلسه را به من دادند تا بتوانم آموزش بگیرم. خب، ما امروز دو دستور جلسه داریم؛ دستور جلسه اول، هفته دیده‌بان می‌باشد و دیگری جشن تولد یک‌سالگی صفر عزیز است. طبیعتاً هر هفته‌ای که جشن‌های خاص کنگره برقرار باشد، ما اجازه برگزاری جشن دیگری را نداریم؛ اما طبق کلام آقای سلامی و هماهنگی با ایشان، امروز جشن تولد یک‌سالگی صفر را در کنار هم برگزار می‌کنیم. در مورد هفته دیده‌بان باید عرض کنم که اولین کار و حرکت مهم آقای مهندس، پایه‌گذاری کنگره ۶۰ بود و تغییر لغت و اسم «معتاد» به لغت درست «مسافر». بعد از آن، تفکر آقای مهندس این بوده که همیشه آینده را مدنظر داشته باشند. به همین خاطر، بعد از انتخاب مرزبان‌ها و راهنماها، جایگاه مهم دیده‌بانی را طراحی کردند. گروه ایجنت و راهنماها به شکلی طراحی شده‌اند که در آینده از روی آن الگوبرداری شود؛ شاید هزار سال دیگر یا حتی دو هزار سال دیگر. اولین بار گروه دیده‌بانی را خود آقای مهندس معرفی کردند، اما بعد از آن با انتخاب شورا، دیده‌بان‌ها معرفی می‌شدند. یقیناً دیده‌بان‌ها از تزکیه و پالایش زیادی برخوردار هستند و فلسفه پیام‌آور این است که باید از منیت خالی باشد. به همین خاطر در فلسفه و پروتکل کنگره، جایگاهی به اسم رئیس نداریم. نگهبان که خود آقای مهندس می‌باشند، وظیفه نگهبانی از کنگره را بر عهده دارند. دیده‌بان‌ها انسان‌هایی هستند که از منیت خالی شده‌اند و پیام آقای مهندس را انتقال می‌دهند. این عزیزان الگوهای بسیار مناسبی برای همه ما هستند؛ چرا که در کل زندگی، الگو بسیار مهم است. من اولین بار که دیده‌بان محترم، آقای خدامی، را دیدم و ایشان در جلسه در حال صحبت و سخنرانی بودند، تصورم این بود که ایشان استاد فلسفه دانشگاه هستند. دیده‌بان‌ها از تزکیه و پالایش زیادی برخوردار هستند و کلام آن‌ها نافذ است و بر جان انسان‌ها می‌نشیند. من از طریق آقای کوروش آذرپور با لژیون وایت آشنا شدم و همین اتفاق باعث شد که سیگار خودم را درمان کنم. در کل، عمر انسان‌ها آن‌قدر طولانی نیست که سر خم کنند. در هر برهه‌ای، انسان به مربی نیاز دارد و ما هیچ‌وقت به نقطه‌ای نمی‌رسیم که بگوییم از آسیب شیطان بی‌نیاز هستیم. ابراز پشیمانی انسان یعنی سر خم کردن. باید این نکته را یادآوری کنیم که چاه اعتیاد بسیار وحشتناک است، اما از ظاهر قشنگ و زیبایی برخوردار است. مادامی که اذن ورود شما به کنگره صادر شد و شما به درمان و رهایی می‌رسید، باید دوران نقاهت در کنگره را که حداقل یک سال است طی کنید تا از آسیب‌ها در امان باشید. آرزو می‌کنم که همه ما خدمتگزاران واقعی کنگره باشیم. از اینکه به حرف‌های من توجه کردید، سپاسگزارم.

آرزوی مسافر صفر:

سلام دوستان، صفر هستم یک مسافر.

آرزو می‌کنم ساختمان کنگره در سال آینده آماده و مهیا باشد و همه ما سال دیگر جلسات را در آن مکان برگزار کنیم.

آرزوی همسفر فرزانه:

سلام دوستان، فرزانه هستم یک همسفر.

آرزوی من هم برآورده شدن آرزوی همه عزیزان در جلسه است.

سخنان مسافر صفر:

خدا را شاکرم که حدود یک سال توانستم بدون مواد مخدر زندگی کنم. من حدود ۱۰ سال در یک NGO دیگر بودم، ولی حالم خوب نبود تا اینکه با کنگره آشنا شدم. یک بار سفر کردم، اما نتوانستم در کنگره خدمتگزار باشم و سفر خودم را خراب کردم.به یاد دارم روزی که وارد کنگره شدم، ترس عجیبی بر من مستولی شده بود که به خاطر مصرف الکل بود. من برای ۱۰ متر جلوتر خودم هم نمی‌توانستم تصمیم بگیرم. لرزش دست عجیبی گرفته بودم و بینایی من به‌شدت ضعیف شده بود. اما با ورود به کنگره و رعایت دستورالعمل‌ها، همه مشکلات من حل شد. من برای بار دوم که آمدم، توسط همسفرم وارد کنگره شدم و اگر ایشان نبودند، من وارد کنگره نمی‌شدم. به همین خاطر از ایشان بسیار بسیار تشکر می‌کنم. از راهنمای عزیزم، آقا وحید، خیلی سپاسگزارم؛ بابت اینکه در طول مسیر همراه، همدل و مشاور خوبی برای من بودند. از آقا محمد، رفیق و پسرعموی عزیزم که به نوعی همسفر من بودند، بسیار تشکر می‌کنم. دوستان عزیز، بیماری اعتیاد در تنهایی درمان نمی‌شود و من در جمع توانستم خودم را درمان کنم.

سخنان همسفر فرزانه:

سلام دوستان، فرزانه هستم، یک همسفر. خیلی خوشحالم بابت حضورم در این جایگاه و خدا را شاکرم. زمانی این روزها برای من آرزو بود؛ چرا که مسافرم بعد از ۸ سال تخریب، اذن ورود ایشان به کنگره از طرف خداوند صادر شد. خیلی خوشحالم که من و مسافرم در کنار هم توانستیم به درمان برسیم و توانستم بسیاری از مشکلات خودم را حل کنم.

من این توفیق را داشتم که در جایگاه‌های مختلف در کنگره خدمت کنم و آموزش بگیرم و از این آموزش‌ها در جهت باز شدن گره‌های خودم استفاده کنم. از آقای مهندس بابت مهیا کردن این بستر تشکر می‌کنم و از خداوند طول عمر برای ایشان و خانواده محترمشان آرزو می‌کنم. از راهنمای خودم، خانم فرزانه، تشکر می‌کنم و به راهنمای مسافرم، آقای وحید، خسته نباشید و خدا قوت عرض می‌کنم که در طول سفر مسافرم ما را همراهی و حمایت کردند. از آقای محمد رضایی، پسرعموی عزیزم، خیلی تشکر می‌کنم. من بدون حضور محمد هیچ کاری نمی‌توانستم انجام بدهم؛ چرا که مسافرم خیلی کند حرکت می‌کرد، ترس‌هایش پررنگ بود و خیلی سخت قبول می‌کرد که وارد کنگره شود. اگر محمد نبود، کار خیلی دشوارتر می‌شد. زمانی که مسافرم سفر خودش را خراب کرد، من متوجه شدم که به تنهایی کار بسیار سختی دارم. اگر محمد نبود، من نمی‌توانستم کاری را انجام بدهم. یک جمله‌ای هست که خیلی به دل من می‌نشیند و آن این است که می‌گویند: «گاهی پول زیاد روزی آدم می‌شود، اما زمانی که یک آدم خوب، یک دوست و رفیق خوب مثل محمد روزی انسان شود، آن انسان به معنای واقعی خوشبخت می‌باشد.» از همه شما عزیزانی که ما را در این جشن همراهی کردید، بسیار ممنونم.

نگارش: مسافر مسلم (لژیون دوم)
عکاس: مسافر احسان (لژیون هشتم)
ویرایش و تنظیم خبر: مسافر کرامت (مسئول سایت)

با احترام : مرزبان‌ خبری مسافر مصطفی

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .