انسان از زمانی که قدم به جهان هستی گذاشت، همواره در جستوجوی دانستن بوده است. بسیاری از تغییرات زندگی انسان، از شناخت محیط اطراف گرفته تا شناخت خود و دیگران، نتیجه همین میل به دانستن است. اما آیا هر دانستنی میتواند زندگی انسان را تغییر دهد؟ آیا داشتن اطلاعات و مطالعه فراوان به این معناست که انسان به دانایی واقعی رسیده است؟ اینجا تفاوت میان سواد، دانایی و دانایی مؤثر اهمیت پیدا میکند. سواد در نگاه نخست، توانایی خواندن، نوشتن و به دست آوردن اطلاعات است؛ اما در معنای گستردهتر، سواد میتواند مجموعهای از آگاهیها و مهارتهایی باشد که انسان برای زندگی بهتر به آنها نیاز دارد.
ممکن است فردی تحصیلات بالایی داشته باشد، کتابهای زیادی خوانده باشد و اطلاعات فراوانی درباره موضوعات مختلف داشته باشد؛ اما این اطلاعات الزاماً باعث تغییر رفتار و نگرش او نشوند؛ بنابراین، سواد میتواند مقدمهای برای دانایی باشد، اما بهتنهایی مساوی با دانایی نیست. دانایی زمانی شکل میگیرد که انسان بتواند از اطلاعات و آگاهیهای خود برای شناخت بهتر مسائل استفاده کند. دانایی فقط به معنی دانستن نیست؛ بلکه نوعی فهم و شناخت عمیقتر است. انسان دانا تنها اطلاعات را در ذهن خود جمع نمیکند؛ بلکه تلاش میکند رابطه میان آگاهیها، تجربهها و رفتارهای خود را پیدا کند. به همین دلیل ممکن است دو نفر اطلاعات یکسانی داشته باشند؛ اما میزان دانایی آنها یکسان نباشد؛ زیرا نحوه نگاه، برداشت و استفاده آنها از اطلاعات متفاوت است.
در این میان، مفهوم دانایی مؤثر اهمیت بسیار زیادی پیدا میکند. دانایی زمانی مؤثر میشود که بتواند در زندگی انسان اثر واقعی ایجاد کند. اگر انسان بداند چه چیزی درست است؛ اما در عمل برخلاف آن رفتار کند، هنوز دانایی او به مرحله اثرگذاری نرسیده است؛ برای مثال، ممکن است فردی بداند که خشم کنترلنشده میتواند به خودش و دیگران آسیب برساند؛ اما اگر در هنگام عصبانیت نتواند رفتار خود را کنترل کند، این آگاهی هنوز به دانایی مؤثر تبدیل نشده است. دانایی مؤثر زمانی اتفاق میافتد که شناخت انسان از مرحله ذهن عبور کند و در رفتار، تصمیمگیری و سبک زندگی او دیده شود. در مسیر رشد انسان، فاصلهای میان دانستن و عمل کردن وجود دارد. بسیاری از انسانها چیزهای زیادی میدانند؛ اما در زمان مناسب نمیتوانند از دانستههای خود استفاده کنند. این فاصله همان جایی است که دانایی مؤثر اهمیت پیدا میکند. دانایی مؤثر به انسان کمک میکند تا آگاهی خود را به عمل تبدیل کند و از تجربههای زندگی برای ساختن آیندهای بهتر استفاده نماید.
در نگاه کنگره ۶۰ نیز مسئله دانایی جایگاه مهمی دارد. در مسیر درمان و رهایی، تنها داشتن اطلاعات درباره اعتیاد کافی نیست. فرد باید به شناختی برسد که بتواند نگرش، تفکر و در نهایت رفتار او را تغییر دهد. اگر فردی درباره ضررهای مواد، روشهای درمان و پیامدهای اعتیاد اطلاعات زیادی داشته باشد؛ اما همچنان همان الگوهای فکری و رفتاری گذشته را دنبال کند، نمیتوان گفت دانایی او به شکل مؤثر در زندگیاش جاری شده است. حرکت از دانستن به فهمیدن و از فهمیدن به عمل کردن، بخش مهمی از مسیر تغییر است.
تجربه نیز در شکلگیری دانایی نقش اساسی دارد. انسان بسیاری از مسائل را نه صرفاً از طریق مطالعه، بلکه از طریق زندگی و تجربه میآموزد. البته هر تجربهای به خودی خود موجب دانایی نمیشود. زمانی تجربه ارزشمند میشود که انسان بتواند از آن درس بگیرد و اشتباهات گذشته را دوباره تکرار نکند؛ بنابراین، تجربه زمانی به دانایی نزدیک میشود که همراه با تفکر، بررسی و اصلاح باشد. از طرف دیگر، دانایی مؤثر با افزایش اطلاعات بیحد و مرز تفاوت دارد. گاهی انسان آنقدر اطلاعات مختلف دریافت میکند که به جای افزایش قدرت تصمیمگیری، دچار سردرگمی میشود. دانایی مؤثر به معنای جمعآوری همه اطلاعات موجود نیست؛ بلکه به معنای توانایی تشخیص اطلاعات درست، درک صحیح آنها و استفاده مناسب از آنهاست. انسان باید بتواند از میان اطلاعات فراوان، آنچه را برای رشد و زندگی او ضروری است تشخیص دهد.
سواد نیز زمانی ارزش واقعی خود را نشان میدهد که در خدمت دانایی قرار بگیرد. سواد به انسان ابزار میدهد، دانایی به او جهت میدهد و دانایی مؤثر باعث میشود این جهت در زندگی او به حرکت تبدیل شود. میتوان گفت سواد مانند داشتن ابزار است و دانایی شناخت چگونگی استفاده از آن ابزار و دانایی مؤثر توانایی استفاده درست و بهموقع از آن در زندگی است. یکی از مشکلات انسان این است که گاهی تصور میکند؛ چون چیزی را میداند، پس آن را بهخوبی درک کرده است. در حالی که میان دانستن یک موضوع و فهم عمیق آن تفاوت وجود دارد. ممکن است انسان بارها جملهای را بشنود یا مطلبی را مطالعه کند؛ اما تا زمانی که آن موضوع را در زندگی خود تجربه و اجرا نکند، معنای واقعی آن برایش آشکار نمیشود. به همین دلیل رشد دانایی، یک فرایند تدریجی است و نیازمند زمان، آموزش، تجربه و اصلاح مداوم است.
دانایی مؤثر همچنین باعث میشود انسان مسئولیت بیشتری نسبت به رفتارهای خود بپذیرد. وقتی فرد شناخت بیشتری نسبت به علت رفتارهای خود، پیامد تصمیمهایش و تأثیر آنها بر دیگران پیدا میکند، دیگر نمیتواند همه چیز را به شرایط، دیگران یا اتفاقات بیرونی نسبت دهد. او به تدریج یاد میگیرد که بخشی از تغییر شرایط زندگی، از تغییر خود او آغاز میشود. در واقع، هدف نهایی دانایی نباید صرفاً افزایش اطلاعات باشد، بلکه باید افزایش توانایی انسان برای بهتر زندگی کردن باشد. اگر مطالعه، آموزش و کسب اطلاعات باعث شوند انسان صبورتر، مسئولتر، آگاهتر و توانمندتر شود، میتوان گفت این آگاهی در مسیر دانایی مؤثر قرار گرفته است؛ اما اگر اطلاعات تنها در ذهن باقی بمانند و هیچ تغییری در رفتار ایجاد نکنند، هنوز راه زیادی تا دانایی مؤثر وجود دارد.
بنابراین میتوان گفت سواد، دانایی و دانایی مؤثر سه مفهوم جدا از یکدیگر نیستند؛ بلکه میتوانند در یک مسیر رشد قرار بگیرند. سواد میتواند زمینه کسب آگاهی را فراهم کند، آگاهی و تجربه میتوانند به دانایی تبدیل شوند و زمانی که این دانایی در رفتار و زندگی انسان جاری شود، به دانایی مؤثر نزدیک میشویم. ارزش واقعی دانستن زمانی مشخص میشود که دانستن بتواند انسان را از وضعیت قبلی خود عبور دهد و به انسانی آگاهتر، متعادلتر و توانمندتر تبدیل کند. در نهایت، شاید بتوان گفت مهم نیست انسان چقدر میداند؛ مهمتر این است که از دانستههای خود چگونه استفاده میکند. دانایی واقعی زمانی معنا پیدا میکند که در زندگی دیده شود. دانایی مؤثر یعنی آنچه آموختهایم، بتواند در زمان مناسب به ما کمک کند درست فکر کنیم، درست تصمیم بگیریم و درست عمل کنیم. مسیر رشد انسان نیز از همین نقطه آغاز میشود؛ از دانستن به فهمیدن، از فهمیدن به تجربه کردن و از تجربه کردن به تغییر کردن.
نویسنده: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر زینب (لژیون هشتم)
رابط خبری: همسفر امیره رهجوی راهنما همسفر زینب (لژیون هشتم)
ویرایش و ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر زینب (لژیون نهم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی خلیجفارس بوشهر
- تعداد بازدید از این مطلب :
27