English Version
This Site Is Available In English

دیده بانان، چشمان بیدار بنیان کنگره

دیده بانان، چشمان بیدار بنیان کنگره

پنجمین جلسه از دوره‌ ششم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ ویژه مسافران و همسفران نمایندگی غزالی مشهد با استادی مرزبان نمایندگی مسافرمحسن، نگهبانی مسافر جمال و دبیری مسافر مهدی با دستور جلسه: « هفته دیدبان » روز پنج شنبه ۵ شهریور ماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷ آغاز گردید.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، محسن هستم یک مسافر. خدا را شاکر و سپاسگزارم که امروز را قسمت و روزی من قرار داد که در این جایگاه خدمت کنم و آموزش بگیرم. از ایجنت، نگهبان جلسه و گروه مرزبانی سپاسگزارم که به من اجازه دادند امروز در این جایگاه باشم و خدمت کنم. تقدیر و تشکر می‌کنم از مسافران و همسفران که روز سه‌شنبه واقعاً سنگ تمام گذاشتید و با حضور به‌موقع و سبزتان باعث افتخار نمایندگی غزالی شدید.

بر خودم می‌بالم که جزئی از کنگره شصت هستم؛ یعنی واقعاً آن جمعیت و حضور، جای سپاسگزاری دارد و جای تقدیر دارد. از طرف ایجنت شعبه و ایجنت گروه خانواده و گروه مرزبانی از همه شما عزیزان تقدیر و تشکر می‌کنم. در رابطه با دستور جلسه، تصمیم گرفتم که دلی صحبت کنم و امیدوارم بتوانم به کمک شما یک جلسه خوب و پرانرژی و پرآموزش برگزار کنم.

در مسیر با خودم فکر می‌کردم که دیده‌بان چه کارهایی در کنگره انجام می‌دهد؛ برگشتم به دوره‌ای که سرباز بودم. در پادگان سه برجک وجود داشت و برای نگهبانی، از بین ۱۵۰ نفر همیشه ۳ نفر بودند که دائم در این برجک‌ها نگهبانی می‌دادند. یکی از برجک‌ها جلوی درب خانه فرمانده تیپ بود، یک برجک زاغه مهمات بود و یک برجک هم مسیری بود که به جاده وصل می‌شد و سربازانی که می‌خواستند فرار کنند، از زیر سیم خاردار فرار می‌کردند.

همیشه برای من سؤال بود که چرا فقط این سه نفر را انتخاب می‌کنند. یک روز از ارشد گروهان پرسیدم که دلیلش چیست؟ گفت این سه نقطه، مکان‌های بسیار حساسی هستند، مخصوصاً خانه‌های سازمانی که در آنجا هست؛ امنیت خانواده‌ها گرو دقت و احساس مسئولیت نگهبانان است. اگر هر کسی را آنجا بگذارند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ این سه نفر از فیلترهای زیادی عبور کرده‌اند.

در کنگره هم دیده‌بانان، چشم‌های آقای مهندس هستند. من سفر اولی وارد کنگره می‌شوم، آب در دلم تکان نمی‌خورد؛ همسفرم و بچه‌ام می‌آیند بدون اینکه مزاحمتی برای کسی ایجاد کنند، بدون اینکه من متوجه شوم می‌آیند. خیلی راحت سفرم را شروع می‌کنم، می‌روم کلینیک بدون اینکه کسی جلوی من را بگیرد، دارو را از کلینیک می‌گیرم و خیلی با احترام و با عزت با من برخورد می‌شود.

 این نتیجه زحمات دیده‌بان‌ها است. من برای رهایی رفته بودم تهران، جلوی راه‌آهن از یکی از دوستانم شربت اوتی گرفتند؛ یعنی شربت اضافه‌ای که در جیبش بود. گشت به قول معروف گرفت و شربت را از جیبش درآورد. چیزی نمانده بود که ما را ببرند کلانتری، ولی آن کارت کنگره، آن نامه دارو دست من بود، در جیب من بود، نشان دادم.

داشتند سوارش می‌کردند اما بعد از دیدن کارت کنگره، خیلی با احترام بر خورد کردند و او را از ماشین پیاده کردند. آیا این به همین راحتی و به همین سادگی به دست آمده است؟ نه دیگر؛ بی‌راحتی و بی‌سادگی به دست نیامده است. دیده نمی‌شوند، نامحسوس هستند، چراغ خاموش هستند، ولی واقعاً از همه چیز اطلاع دارند و همه چیز را زیر نظر دارند.

در زمان جنگ همه جا تعطیل بود اما کنگره می‌آمدیم، نامه‌هایی بچه ها را میدادیم و می‌رفتند کلینیک‌ها دارو می گرفتند و تعطیل نبود. اینها حاصل زحمات دیده‌بان‌هاست، حاصل یک تفکر درست است که جناب مهندس پی را درست ریختند و فونداسیون را درست ریختند. یک بنایی را بخواهیم بسازیم، خب اگر قرار باشد پی در کار نباشد، قرار باشد فونداسیونی در کار نباشد، یک طبقه هم به زور ساخته می‌شود، شاید اصلاً ساخته هم نشود.

دوام کنگره شصت، بیست‌وهشت ساله به خاطر چیست؟ به خاطر اینکه فونداسیون را جناب مهندس به گونه‌ای ریختند و ستون‌هایش را به گونه‌ای به درست کردند که همان حکایتی است که می‌گوید بیدی نیست که با این بادها بلرزد. باعث افتخار من است که در کنگره ۶۰ حضور دارم، خداوند توفیقی به من داده که جزئی از خانواده کنگره شصت باشم. بیشتر از وقت شما عزیزان نمی‌گیرم و دوست دارم از مشارکت‌های شما استفاده کنم. ممنونم و متشکرم که به صحبت‌های من گوش کردید.

 

مرزبان خبری: مسافر مهدی

عکس: مسافر علی لژیون ششم، تایپ و ویرایش: مسافر مرتضی لژیون یکم

ارسال خبر: مسافر مهدی لژیون یکم « نگهبان سایت »

سایت نمایندگی غزالی مشهد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .