ششمین جلسه از دوره پنجم سری کارگاههای آموزشی کنگره۶۰ ویژه همسفران آقا نمایندگی کوروش آذرپور به استادی راهنمای محترم مسافر رضا نگهبانی همسفر فرشید و دبیری موقت همسفر نیما با دستور جلسه"هفته دیدهبان" پنجشنبه 5 شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۴ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان رضا هستم، یک مسافر.
بسیار خوشحالم که در خدمت شما هستم. امروز از آقا محمد و نگهبان عزیز تشکر میکنم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند تا در خدمت شما همسفران عزیز باشم. اولین چیزی که به یاد میآورم، این است که روز نخستِ ورودم به کنگره، وارد جمع همسفران شدم. دستور جلسهٔ امروز، هفته دیدهبان است. صحبتها عمدتاً در مورد جایگاه بزرگان و دیدهبانان بود. اظهارنظر در این باره برایم قدری دشوار است؛ زیرا خود را در جایگاهی نمیبینم که بتوانم دربارهٔ دیدهبانان سخن بگویم یا نظری بدهم و جایگاهشان را توصیف کنم؛ چراکه واقعاً کوچکتر از این حرفها هستم. اما در کل، کنگره به ما سپاسگزاری را آموخت. من پیش از ورود به کنگره و پیش از آنکه آموزش ببینم، نهتنها سپاسگزار نبودم، بلکه بسیار ناسپاس بودم؛ ولی کنگره به من یاد داد که در برابر هر کسی که برایم زحمت میکشد، وقت میگذارد و محبت میکند، سپاسگزاری کنم. در لژیون، راهنما نخست سپاسگزاری را به ما میآموزد. همانگونه که در کلام الله میبینیم، اولین عبارت «الحمدلله ربّ العالمین» است که به این معناست که همواره پروردگار جهانیان را سپاس میگوییم. کنگره نیز از همان ابتدا سپاسگزاری را آموزش میدهد؛ و این آموزش از طریق چه چیزی صورت میگیرد؟ از طریق برپایی جشنهایی نظیر هفتهٔ همسفر، هفتهٔ راهنما، هفتهٔ دیدهبان و هفتهٔ مرزبان و ایجنت. در این چهار جشن، باید از عزیزانی که به ما آموزش میدهند، برایمان وقت میگذارند و از مهمترین داشتهی خود یعنی زمانشان میگذرند، سپاسگزاری کنیم.

کنگره اعلام میکند که این سپاسگزاری از طریق پاکت انجام میشود؛ یعنی هم از طریق زبان دلنوشته و هم از طریق مالی. بدینترتیب که هرکس متناسب با وضعیت مالی خود، مبلغی را کمک میکند. به یاد دارم که اولین پاکتی که دادم، به مناسبت تولد یکی از هملژیونیهایم بود و از دادن آن لذت بسیار بردم. همان لذتِ نخستین پاکت و طعم شیرین آن، باعث شد که بفهمم قضیه از چه قرار است. اکنون نیز گاهی تولدی یا جشنی پیش میآید و گاهی دست آدم کوتاه است؛ چه بسا کسی نداند در آن پاکت چه چیزی گذاشته میشود، اما من خود تجربه کردهام که گاهی خودم میدانم راضی نیستم و کمگذاشتهام و گاهی آن پاکت را با جان و دل پر میکنم. تفاوت لذتی که از این دو حالت میبرم، کاملاً محسوس است و درواقع، دریچهها و دروازههای تازهای به روی آدم گشوده میشود. میدانیم که در کنگره، گذشتن از مال، زمان و جان، همواره افقهای جدیدی را برای انسان میگشاید. در این جشن نیز همینگونه است. شخصاً بسیار دوست دارم به همهٔ دیدهبانان پاکت بدهم؛ اما از سوی دیگر، اگر بخواهم به همه بدهم، ممکن است پاکتهایم سبک شوند. بااینحال، تا جایی که بتوانم و دستم برسد، حتماً این کار را میکنم و سعی میکنم از همهٔ دیدهبانان قدردانی نمایم؛ چراکه آنها عزیزانی هستند که از زندگی خود گذشتهاند و در هر لحظه و هر زمان در خدمت کنگره هستند. یادم میآید که در سفر اولم، به جشن تولد آقای حکیمی رفتیم. برای من که تازهوارد بودم، قضیه بسیار گنگ و عجیب به نظر میرسید؛ اینکه ایشان بیستوپنج سال در سفر رفتوآمد بودهاند، برای کسی که تازه به کنگره آمده، شاید غیرممکن و باورنکردنی باشد. من نیز در ابتدا اصلاً باور نمیکردم که کسی کیلومترها راه برود و بازگردد. هر کس چنین کاری انجام میدهد، بیگمان فراتر از درک ابتدایی من از کنگره، حقیقتی ژرف را دریافته است و شایستهٔ قدردانی باشکوهی است. سخن را طول نمیدهم. در مجموع، خود را چنین میبینم که دوست دارم همیشه قدردان و سپاسگزار باشم. انشاءالله که خداوند مرا در این راه یاری کند و باز هم به من فرصت سخنگفتن عطا فرماید. از همگی شما سپاسگزارم.
در ادامه اهدای لوح سردار توسط نگهبان محترم لژیون سردار همسفر محراب به همسفران عزیز
.jpg)
.jpg)
ویراستاری، تایپ و بارگذاری: سایت همسفران آقا نمایندگی کوروش آذرپور
- تعداد بازدید از این مطلب :
232