دیدهبان همان عقاب تیزبال است که بر بلندای قلههای زندگی ایستاده و با چشمان تیزبین خود، مسیر را نظاره میکند. همیشه تبسم کوچکی بر لب دارد. گاهی در این مسیر پر پیچ و خم خسته شده و میایستد؛ گاهی سریع حرکت میکند. آری او خود را در امتداد مسیری که پایانش سبز است، نظارهگر است. هفته دیدهبان را خدمت تمام دیدهبانان تبریک عرض میکنم. بهراستی چگونه میتوان از انسانهایی که زمان، جان و مال خود را برای خدمت به انسانهایی که راه را گم کرده بودند فدا کردهاند، سپاسگزاری و قدردانی کرد؟ بیشک اگر این ساختار اینقدر محکم و استوار است به واسطه بودن این بزرگان و خدمتگزاران بیمنت است که در بحبوحه زندگی، همچنان نور وجودشان بر بلندای قلهها مسیر را روشن نگه داشته است تا بدون هيچ اختلالی مسیر و راه کنگره پابرجا باشد برای کسانی که راه را گم کردهاند. از خداوند بزرگ بسیار سپاسگزارم که اینگونه مقدر نمود تا بنده، دیدهبان مسافر احمد را از نزدیک ببینم و با ایشان مصاحبه کنم. از این بابت خیلی خوشحال هستم و بیشک این لطف در حق من از الطاف الهی بوده است.
مسافر احمد با آنتیاکس مصرفی شیره و تریاک وارد کنگره۶۰ شدند. حدود ۱۰ ماه با متد DST و داروی اپیوم با راهنمایی آقای مهندس حسین دژاکام سفر کردند و در حال حاضر نزدیک ۲۵ سال است که به لطف خداوند و دستان پر مهر آقای مهندس، آزاد و رها هستند. رشته ورزشی ایشان در کنگره تیر و کمان است.
آشناییتان با کنگره۶۰ از کجا شروع شد و چه چیزی باعث شد این مسیر سر راه شما قرار بگیرد؟
من در سال 1379 عمل URD انجام داده بودم و از حال بسیار بدی برخوردار بودم. بعد از URD دوباره شروع به مصرف کردم. بلافاصله بعد از آن آقای مهندس را در تلویزیون دیدم. اتفاقاتی در آن روز برای من افتاد که مسیر زندگیام را تغییر داد. یک یا دو روز بعد، آدرس کنگره به دستم رسید و بلافاصله وارد کنگره شدم. از یک ماده به ماده دیگری آمدم و در همان ماده فیکس شدم. اوایل سال 1380 وارد کنگره شدم و حرکت خودم را آغاز کردم.
سختترین بخش خدمت در جایگاه دیدهبانی چیست؟ لطفاً کمی توضیح دهید.
سختترین کار در جایگاه دیدهبانی، ساختن خود است. انسانها وقتی در جایگاهی قرار میگیرند و مسئولیتی را بر عهده میگیرند، بایستی نسبت به کاری که انجام میدهند آگاهی داشته باشند. وقتی در یک جایگاه خدمتی قرار میگیرید، نگاه افراد نسبت به شما تغییر میکند. شما انتخاب شدهاید تا کاری را انجام دهید و در آن خدمت مفید واقع شوید. در این شرایط اگر ساختارهایی مانند منیت سراغ انسان بیاید، فرد با عملکرد خودش، هم جایگاه را زیر سؤال میبرد و هم خودش را، در نتیجه دیگر از جایگاهی که در آن خدمت میکند لذت نمیبرد. حال چگونه میتوان از این موضوع جلوگیری کرد؟ انسان باید در مدت زمان کوتاهی، از نظر جهانبینی مسیر خود را برای خودش روشن کند، بداند برای چه در آن جایگاه قرار گرفته و هدفش از حضور در آن مسیر چیست. به نظر من این کار بسیار سختی است.
قشنگترین خاطرهای که با آقای مهندس داشتید چیست؟
من با ورود به کنگره۶۰ قشنگترین خاطره زندگیام رقم خورد. خاطره اساسی من به زمانی برمیگردد که قبل از ورود به کنگره آقای مهندس را در تلویزیون دیدم. آن روز مصرف کرده بودم و به خانه آمده بودم. در طبقهای بهصورت مستقل زندگی میکردم. تلویزیون را روشن کردم و برنامهای درباره اعتیاد در حال پخش بود. افرادی که مصرفکننده هستند معمولاً از این برنامهها خوششان نمیآید، نگاه نمیکنند و حتی ممکن است اذیت شوند؛ چون چنین برنامههایی گاهی انسان را با خودش روبهرو میکند؛ اما آن روز بهصورت ناخودآگاه شبکه را عوض نکردم و کاملاً اتفاقی چهره آقای مهندس را دیدم. وقتی ایشان شروع به صحبت کردند من جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم و متکایی زیر دستم گذاشته بودم. وقتی به خودم آمدم، دیدم خبردار و تمامقد جلوی تلویزیون ایستادهام. یک نیروی درونی به من گفت: تنها کسی که میتواند تو را نجات بدهد این فرد است. نگفت آقای مهندس بلکه گفت: این فرد نجاتدهنده توست؛ حالا برو بگرد و او را پیدا کن. این جمله برای من بسیار قوت داشت و باعث شد که مسیر زندگیام تغییر کند.

انسانها چگونه میتوانند گذشت کنند؟ لطفاً از دیدگاه همسفران بفرمایید؟
انسان ابتدا باید از خود بگذرد و خودش را ببخشد؛ نبایستی به خود بگوید که من آدم بدی هستم. اگر احساس میکنی کار بدی انجام دادهای، خودت را اصلاح کن. اشتباهی کردهای؟ از آن بگذر و دیگر آن کار را انجام نده. ریشه و دامنه این موضوع در درون خود ماست و در اختیار خودمان قرار دارد. اگر بتوانی خودت را ببخشی، آن وقت میتوانی اطرافیانت را ببخشی. اگر از خودت و دیگران نگذری، چگونه انتظار داری خداوند از تو بگذرد؟ البته گذشت کردن نیازمند آگاهی، دانایی، آموزش و عمل است. فقط دانستن کافی نیست؛ باید عمل کنیم.
تفاوت گذشت کردن و فراموش کردن چیست؟
ما چیزی را فراموش نمیکنیم. به نظر من فراموشی غیرممکن است؛ بلکه بایستی نسبت به آن موضوع بیحس شویم. فرض کنید فردی به من ضربهای زده است. هر بار که آن فرد را میبینم، ناخودآگاه آن اتفاق یادم میآید و احساس بدی پیدا میکنم؛ اما وقتی تزکیه و پالایش کنم، گذشت کنم و ببخشم، میبینم همان فرد ممکن است صد تا کار خوب برای من انجام داده باشد و در کنار آن یک کار بد هم انجام داده باشد؛ این یعنی نیمه پر لیوان را ببینم و نسبت به آن یک اتفاق بیحس شوم. فرد را میبینم و آن اتفاق را به یاد میآورم؛ اما دیگر از یادآوری آن اتفاق اذیت نمیشوم؛ چون نسبت به آن موضوع به آرامش رسیدهام.
شما با این همه زمانی که برای کنگره میگذارید، چگونه میتوانید از لحاظ اقتصادی و عاطفی بین خانواده و کنگره تعادل برقرار کنید؟
از نظر خانواده کیفیت اهمیت دارد نه کمیت؛ مثلاً فردی را در نظر بگیرید که راننده کامیون است و ممکن است دو هفته خانه نیاید؛ اما دو روز در خانه حضور داشته باشد. در این شرایط، کیفیت همان دو روز اهمیت دارد، نه تعداد روزهایی که او در خانه حضور ندارد. ما بایستی کیفیت ارتباطمان را بالا ببریم. وقتی یک راهنما از کنگره به خانه میرود، نبایستی بگوید: من خسته شدهام؛ چون با رهجوهایم سر و کله زدهام، نباید خستگی خود را وارد فضای خانه کند. وقتی به خانه میرسد؛ باید بتواند با خانواده ارتباط برقرار کند؛ حتی اگر فقط پنج دقیقه باشد، بنشیند و با همسر خود صحبت کند، با فرزندان خود بازی کند و به آنها توجه نشان دهد. در واقع مهم این است که وقتی در کنار خانواده هستیم، واقعاً در کنار آنها باشیم. کیفیت ارتباط چیزی است که میتواند بین خدمت در کنگره و زندگی خانوادگی تعادل ایجاد کند.
از دیدگاه شما با توجه به اوضاع اجتماعی، چگونه میشود با این دشواریها و سختیها حال خوب داشت؟
با توجه به اینکه در راحتی و آسودگی چیزی برای دستیابی وجود ندارد، هرچه که بهدست میآوریم در سختیها است. چیزی که آسان به دست بیاید، آسان از دست میرود. ما باید ببینیم کجا زندگی میکنیم و قوانین آن کشور چیست؟ چون باید طبق قوانین جلو برویم. سختیها و مشکلات همیشه هستند. حضور در چنین جامعهای برای ما از قبل نوشته شده؛ یعنی سرنوشت اجتماعی است. پیام اول کتاب « عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» میگوید: « من آب میآورم، تو آنقدر بنوش که سیراب شوی، اما نه زیر آب؛ من بلندم، به بلندای قلههایی که نتوان تسخیر نمود. تو از میان سبزهها نور را بیاب.»
در پایان لطفاً نظرتان را در مورد شعبه ابنسینا بیان میکنید؟
من شعبه ابنسینا (رباط کریم) را خیلی دوست داشتم؛ اما وقتی این شعبه را از نظر مسئولیتی تحویل دادهام، اصلاً برایم سخت نبود. ما در کنگره۶۰ آموزش دیدهایم که همه چیز در چرخش است. لازم به ذکر است که این را بگویم شعبه ابنسینا خیلی پتانسیل رشد دارد. از نظر من این شعبه هنوز در پوسته قرار دارد.
دیدهبان مسافر احمد نگاه پر معنا و سرشار از مهر، رحمت، دید وسیع و دقت بالای شما در انتخاب کلمات و رفتارتان که سرشار از آرامش و فهم خاصی بود به هنگام پاسخ سؤالات، نشاندهنده عقلی فراتر از عقل معمولی و گفتاری بالاتر از گفتار معمولی است که در وجود شما به صراحت قابل رؤیت است. از شما آموختم که عاشق خدمت بودن در این سیستم، یعنی به ریسمان الهی وصل بودن. در پایان سپاسگزارم که وقت ارزشمند خود را در اختیار بنده گذاشتید. از شما بسیار انرژی دریافت کردم. امیدوارم همواره در این مسیر عاشقی پایدار و سلامت باشید.
طراح سؤال و مصاحبهکننده: همسفر کتایون رهجوی راهنما همسفر ایران (لژیون یازدهم)
عکاس: مرزبان خبری همسفر سمیرا
ویرایش و ارسال: همسفر سارا رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون ششم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی ابنسینا
- تعداد بازدید از این مطلب :
196