English Version
This Site Is Available In English

دیده‌بانان، حافظان آرامش و استواری کنگره

دیده‌بانان، حافظان آرامش و استواری کنگره

جسله چهارم از دوره چهل و هفتم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ شعبه دانیال اهواز به استادی مسافر محمد، نگهبانی مسافر علی رضا و دبیری مسافر ابراهیم با دستور جلسه« هفته دیدبان » در روز یکشنبه مورخ 1405/6/1ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد.

سلام دوستان، محمد هستم، یک مسافر.

خدا را شکر می‌کنم که امروز در خدمتتان هستم. تشکر می‌کنم از ایجنت محترم، آقا حسن عزیز، که این فرصت را در اختیار بنده گذاشتند و همچنین از گروه مرزبانی. عرض سلام دارم خدمت همه عزیزان.

خدا را شکر می‌کنم که این سعادت را دارم که خدمت کوچکی بکنم و این فرصت به من داده شده که در این بستری که آقای مهندس مهیا کردند، آموزش بگیرم، شاگردی کنم و رشد کنم.

هفته دیده‌بان را به همه شما عزیزان تبریک عرض می‌کنم؛ در رأس، آقای مهندس دژاکام، سرکار خانم هانی بزرگ و همه اعضای کنگره چهارده نفره دیده‌بانان و تمامی اعضای کنگره ۶۰. به واقع این جشن، جشن فوق‌العاده‌ای برای همه ماست.

یک جای خود دارد که ببینم چه کسی به من آموزش داده و چه کسی دارد این چرخ را می‌چرخاند. تقدیر و تشکر خودم را ابراز می‌کنم نسبت به همه دیده‌بان‌های عزیزی که در طول این سالیان، این سقف‌ها را بالای سر ما حفظ کردند. ستون‌های محکمی بودند که در جاهای خودشان به درستی گذاشته شدند، همان‌طور که آقای مهندس گفتند، و باعث شدند که ما اینجا آرام و قرار داشته باشیم.

همسران ما، مادران ما، خواهران ما، پدران و پسران ما اینجا آرام و قرار داشته باشند، با خیال راحت بیایند و با خیال راحت بروند و آموزش بگیرند.

با افکار به‌هم‌ریخته و با ترس و گریز از جامعه وارد کنگره می‌شویم. خود من، همسفرم و خانواده‌ام که به واسطه حضور من می‌توانند اینجا باشند، با چه افکاری وارد می‌شوند و طی سالیان سال به چه جایگاه‌هایی می‌رسند و چه آموزش‌هایی می‌بینند و خروجی آن آموزش‌ها و آن جایگاه‌ها در فرهنگ خانوادگی ما و در فرهنگ جامعه ما چه تأثیری می‌گذارد.

همیشه آقای مهندس مثال می‌زنند که چقدر میزان جرم و جنایت، بعد از اینکه کنگره ۶۰ در شهر یا در بخشی ایجاد شد، پایین آمد و آن به واسطه آموزش‌های کنگره بوده که آرام‌آرام باعث شد فرهنگ آنجا عوض شود.

من در لژیون برای بچه‌ها می‌گفتم: یک مصرف‌کننده توهمی، یک مصرف‌کننده خطرناک، می‌تواند به واسطه اینکه مواد به او نرسد یا اینکه مواد خیلی زیادی مصرف کند، یک طرف خماری و یک طرف هم توهم بر اثر نشئگی زیاد، باعث قتل شود، باعث سوءظن شود، باعث طلاق شود.

شیشه ماشینت را می‌شکند، محتویاتش را می‌برد. جلوی بچه‌ات را می‌گیرد و گوشی او را می‌برد، دوچرخه‌اش را می‌برد، موتورش را می‌برد. ماشینت را پارک کرده‌ای، شیشه آن را می‌شکند، پخشش را می‌برد یا لاستیکش را می‌دزدد. از دیوار خانه بالا می‌رود، می‌خواهد سرقت کند، می‌خواهی جلویش را بگیری، باعث درگیری می‌شود و ممکن است منجر به قتل شود؛ فقط به خاطر مصرف مواد مخدر.

همان شخص اگر به هر دلیلی به کنگره راه پیدا کند و تعادل خودش را به دست بیاورد و درمان شود، نه‌تنها دست به آن کار نخواهد زد، بلکه یک فرد مؤثر و مثبت خواهد شد که می‌تواند یک خانواده، یک محله و یک فامیل را تغییر دهد.

ما کسانی را داریم که به کنگره آمدند، برادرشان را آوردند، شاید پسرعمو و پسرخاله‌شان را آوردند. به واسطه او، همسرش آمده، مادرش آمده، خواهر یا فرزندش آمده و ناگهان می‌بینید یک مصرف‌کننده‌ای که یکی از افراد خطرناک اجتماع بوده، یا حداقل می‌شود گفت که از افراد مثبت اجتماع نبوده، به اینجا می‌آید و باعث می‌شود که تمام افراد آن خانواده به واسطه آموزش‌های کنگره تغییر جهت بدهند و فرهنگشان، فرهنگ کنگره‌ای شود و بتوانند جهان‌بینی خود را با آموزش‌های کنگره در جهت مثبت و الهی حرکت دهند.

تمام این افراد با یک سری قوانین و مقررات در اینجا حضور پیدا می‌کنند. این قوانین و مقررات از روز اول این‌جور نبودند. خیلی قوانین ابتدایی‌تری بودند، خیلی شعبه‌ها کمتر بوده و خیلی امکانات کمتر بوده است. خیلی از افراد اصلاً کلمه دیده‌بان را نشنیده بودند، یا اگر شنیده بودند، گذرا شنیده بودند و درباره آن تفکری نداشتند.

در طول سالیان گذشته، دیده‌بان‌ها نسبت به سال‌های قبل خیلی بیشتر معرفی شدند، خدماتشان خیلی بیشتر به چشم آمده و از آن پرده نامرئی بودن به مرئی شدن رسیدند. ما به واسطه اینکه بیشتر به نزد آن‌ها می‌رویم و به واسطه اینکه آن‌ها بیشتر به شعبه‌ها می‌آیند، با آن‌ها آشنا می‌شویم.

خیلی از افراد کنگره، در همین شعبه خودمان و شعبه‌های دیگر، افرادی هستند که در گروه‌های دیده‌بانی خدمت می‌کنند؛ خدمتگزار هستند، دستیار هستند، اسیستانت دیده‌بان هستند. در گروه دیده‌بان در حال خدمت هستند و رفت‌وآمدی دارند و جلسات متعددی در طول ماه‌ها و سال‌ها با دیده‌بان‌ها دارند.

رشد جهان‌بینی پیدا می‌کنند، بزرگ‌تر می‌شوند، جهان‌بینی‌شان وسیع‌تر می‌شود و آموزش‌هایی که می‌گیرند را به شعبه‌ای که در آن در حال خدمت هستند منتقل می‌کنند و این باعث بالندگی یک شعبه می‌شود.

به قول آقا فرشید عزیز، شعبه‌ای موفق است که روابطش را با تهران و با دیده‌بان‌ها بیشتر کند. یک بار به من گفتند: «محمد، از اینکه به تهران می‌روید، حالا دیده‌بان صدایت می‌کند که محمد بیا اینجا کارت دارم، یا مثلاً شهرام تو کجا بودی، شاهرخ تو کی آمدی، از اینکه دیده‌بان‌ها شما یا شعبه را به اسم بشناسند، یعنی آن شعبه شناخته شده است؛ یعنی آن شعبه در جهت کنگره حرکت می‌کند.»

افراد آن شعبه به جایگاهی رسیدند که در رأس هرم تصمیم‌گیری کنگره، شماها را به اسم می‌شناسند، به شما اعتماد می‌کنند و خدمت می‌دهند و این کار، کار بزرگی است. این کار نیاز به سال‌ها تجربه و تلاش دارد.

چند سال قبل یکی از دیده‌بانان به این شعبه آمده بود و استاد جلسه شده بودند. گفتند: «من کارتن‌خواب بودم و الان به جلسه‌ای می‌آیم و دویست نفر به حرمت من بلند می‌شوند.» این حرمت و این احترام را کنگره به من داده است. من را از کارتن‌خوابی به دیده‌بانی کنگره رسانده است.

این کار، کار بزرگی است که یک نفر را با این ترس‌ها، با این نوع مصرف و با این مفسده‌هایی که از کنار آن مصرف به وجود می‌آید، به جایگاهی می‌رساند که یک انسان مؤثر می‌شود برای نجات جان صدها و هزاران مصرف‌کننده‌ای که در جامعه هستند.

فرضاً من می‌خواهم برای یک هفته یا ده روز به تهران بروم. از قبل برنامه‌ریزی می‌کنم، مرخصی را جور می‌کنم، هزینه‌ها را برآورد می‌کنم، آیا بلیت گیرم می‌آید یا نمی‌آید؟ با اتوبوس بروم بهتر است یا با قطار؟ کلی صغری‌کبری می‌چینم که بخواهم یک سفر به تهران برای رهایی یا برای یک مراسم بروم.

ولی دیده‌بان‌ها گاهی در طول هفته هزاران کیلومتر در رفت‌وآمد هستند. شعبه مشهد یا اصفهان که پا گرفت، می‌دانید که آقای سلامی یا آقای حکیمی چندین بار این مسیر تهران، مشهد، اصفهان را رفتند و آمدند؟ یا آقا فرشید عزیز و آقای بیات عزیز.

آقا فرشید هفت سال از تهران، هفته‌ای یک بار حداقل به اهواز می‌آمد و دوباره به تهران برمی‌گشت. بعضی وقت‌ها در جلسه، بر صندلی می‌نشست، در حالی که شب قبل در اتوبوس یا در ماشین بوده، خوابش نبرده بوده و در جلسه حالت خستگی و خواب‌آلودگی داشت.

من نگاه می‌کردم به ایشان، خجالت‌زده می‌شدم که این شخص از کجا می‌آید برای منی که شاید در آن جلسه غیبت بکنم به واسطه اینکه خوابم برده یا مثلاً کار شخصی داشتم.

آقای ترابخانی این هفته به خوزستان می‌آیند. یکشنبه در یک شهر، دوشنبه شاید شهر دیگری و سه‌شنبه در یک شهر دیگر و چهارشنبه و پنجشنبه هم به همین ترتیب. فقط در همین دو هفته، چندین شهر و استان را باید بروند.

خیلی از ماها اصلاً نمی‌دانیم کار ایشان چیست. من مثال می‌زنم، می‌گویم شما زیر سقف خوابیده‌اید و نمی‌دانید این دیوار در حال تحمل چه باری است.

استاد امین می‌فرمایند وقتی صحبت از ستون می‌شود، یعنی کسی که بتواند بار را حمل کند. برخلاف سیستمی که در دنیا هست که هر کسی رئیس یا مسئول شود، برایش راننده و آبدارچی مهیا می‌کنند یا کارهای شخصی‌اش را برایش انجام می‌دهند، در کنگره این‌گونه است که «هر که بامش بیش، برفش بیشتر.»

در کنگره کسانی آموزش می‌گیرند و به جایگاه‌های بالاتری می‌روند، مسئولیتشان بیشتر شده و کارهایی که به آن‌ها سپرده می‌شود، به همان نسبت زیادتر می‌شود.

شما راهنماها را در مقیاس پایین‌تر در نظر بگیرید. یک راهنما زحمت بسیار بیشتری می‌کشد از یک سفر اول یا سفر دومی یا حتی یک خدمتگزار سفر دومی.

چقدر باید دفترهایش را مرتب کند، تمام جلسات باید حضور داشته باشد، برنامه رهجوها را تک‌به‌تک بنویسد، نامه‌هایشان را بنویسد، فکر کند که این رهجو چرا امروز در جلسه رنگش سفید بود یا چرا دیر آمد. این رهجو چرا لباسش مرتب نیست، نکند آن یکی خروج کرده باشد.

اگر رهجویش دبیر شود، تمام فکرش این است که دبیری را به‌درستی تمام می‌کند یا نمی‌کند. آزمون راهنمایی در پیش است، آیا در آزمون شرکت می‌کند یا خیر. این دغدغه‌ای است که یک راهنما برای یک رهجو دارد، در حالی که آن راهنما می‌تواند بیست رهجو داشته باشد.

حال دیده‌بان را در مقیاس بزرگ‌تر در نظر بگیرید که چه دغدغه‌هایی دارد.

من کمتر از پنج سال است که در خدمت دیده‌بان انضباطی هستم و خدمت می‌کنم و واقعاً به خاطر این خدمتی که به من داده شده، خدا را شکر می‌کنم و تشکر می‌کنم از آقای صداقت عزیز، دیده‌بان انضباطی آن زمان، که من را دعوت کرد.

به واسطه اینکه حالا شروع‌کننده‌اش آقا شاهرود عزیز بودند و بعد از ایشان من، باعث شد که ما الان در خوزستان بیش از شش یا هفت نفر افرادی داریم که در بخش انضباطی مرکز در حال خدمت هستند و آموزش می‌گیرند.

آقا ایمان عزیز هستند، آقا حجت هستند، آقای یاور هستند، آقای ایمان فردی‌پور هستند، آقا دانیال هستند، محمد هستند. چندین و چند نفر اضافه شد به واسطه حضور من و آقا شاهرود در آن جایگاه.

افراد دیگری را داریم در شهرمان و در شعبه که دارند در بخش‌های مختلف دیده‌بانی خدمت می‌کنند و باعث افتخار ما هستند و باعث رشد و بالندگی ما در آموزش‌های کنگره هستند و این باعث می‌شود که ما بتوانیم افراد بیشتری را جذب بکنیم، افراد بیشتری را رهایی بدهیم.

تمام این‌ها، تمام این ابر و باد و مه و خورشید و فلکی که دست به دست هم دادند، برای آن است که یک نفر تازه‌وارد از این در با حال بد به داخل بیاید و ما با حال خوب از آنجا خارجش کنیم.

از دیده‌بان‌ها گرفته تا آقای مهندس، همسفرها و مسافرهایی که هستند، همه تلاش بر این است که یک نفر به درمان و به رهایی و به حال خوش برسد و مسئله دیگری نیست؛ نه بحث مالی هست، نه بحث معرفی هست.

حتی آقای مهندس اصرار دارند که عکس، صدا، ویدئو و تصویر من را در فضای مجازی پخش نکنید؛ یعنی اصرار به جلوگیری از شهرت است.

الان در کنگره ۶۰ بحث درمان اعتیاد مال بیست، سی سال قبل بوده. الان روی کیفیت زندگی و طولانی کردن عمر با کیفیت انسان در حال کار است و کنگره الان در مورد بیماری‌های لاعلاج و صعب‌العلاج تحقیقات انجام می‌دهد.

بنابراین رسالت ما به عنوان اولین نسل‌های کنگره این است که این دانش را نشرش بدهیم، زکاتش را با نشر این کار بدهیم و باعث بشویم کسانی که در تاریکی اعتیاد هستند و به دنبال راهی هستند تا از آن بیرون بزنند، این راه، این چراغ راه را پیدا کنند و ان‌شاءالله بتوانند به درمان برسند.

من زیاد صحبت کردم. صحبت‌های خیلی بیشتری هست. امیدوارم در این جلسه عزیزان در مورد دیده‌بان و هفته دیده‌بان مشارکت بکنند.

یک موضوع کوچک را دیگر هم می‌گویم که حتماً همه ما می‌دانیم، ولی باز من تکرار می‌کنم که ملکه ذهن بشود.

وظیفه من، به عنوان یک رهجو، به عنوان یک شخصی که رهایی گرفته یا به عنوان کسی که مشغول درمان هستم، این است که حتماً در هفته دیده‌بان از دیده‌بانی که به اینجا می‌آید، تقدیر و تشکر بکنم؛ با نوشتن دل‌نوشته تقدیر و تشکر و گذاشتن مبلغ وجه مالی در یک پاکت بسیار شیک و خوش‌عطر، به طور محترمانه و لژیونی.

ان‌شاءالله از آقای ترابخانی در روز چهارشنبه تقدیر و تشکر می‌کنیم و نشان می‌دهیم که در شعبه خود و در لژیون‌هایمان، چقدر راهنماها توانسته‌اند این آموزش را به ما بدهند که از کسانی که به ما آموزش می‌دهند، تقدیر و تشکر کرده باشیم. خیلی ممنونم از اینکه به صحبت‌هایم گوش کردید. متشکرم.

 

سایت نمایندگی دانیال اهواز

عکس و تایپ: مسافر عادل ((لژیون سوم))

تنظیم و ارسال خبر: مسافر محسن لژیون یکم ((دبیر سایت))

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .