English Version
This Site Is Available In English

بدون عشق نمی‌توان از عشق سخن گفت

بدون عشق نمی‌توان از عشق سخن گفت

جلسه‌ اول از‌ دوره ششم کارگاه‌های‌ آموزشی‌ خصوصی کنگره ۶۰‌ نمایندگی ارم، با استادی راهنمای محترم مسافر فرهاد، نگهبانی‌‌ مسافر‌ رحیم و دبیری‌ مسافر‌ اصغر  با دستور جلسه《 هفته دیده بان 》در روز یکشنبه یکم شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:         

سلام دوستان، فرهاد هستم، یک مسافر. خیلی خوشحالم که در جمع شما دوستان هستم و امیدوارم جلسه خوبی داشته باشیم و از مشارکت‌های یکدیگر بهره لازم را ببریم.

خب، هفته دیده‌بان یکی از زیباترین هفته‌های کنگره ۶۰ است. من این هفته را ابتدا به تمامی دیده‌بانان کنگره ۶۰، اعم از نفر اصلی خودمان، آقای مهندس، و خانواده عزیزشان تبریک می‌گویم.
برای کسانی که تازه وارد هستند و به‌تازگی به کنگره آمده‌اند، عرض کنم که ما چهار هفته در کنگره ۶۰ برای سپاسگزاری داریم که یکی از آنها هفته دیده‌بان است. هفته بعد، فکر می‌کنم هفته جشن همسفران باشد؛ همان عزیزانی که در کنار ما قرار می‌گیرند و بال پرواز ما هستند. بعد از آن، هفته مرزبانان و در نهایت، هفته راهنماهای محترم را داریم.
در این چهار هفته، ما از خدمتگزاران کنگره سپاسگزاری می‌کنیم.
به هر حال، در اینجا محیط امنی وجود دارد که ما و خانواده‌هایمان در آن رفت‌وآمد می‌کنیم. کسانی که درست سفر می‌کنند، حرف راهنما را گوش می‌دهند و در مسیر حرکت می‌کنند، کمتر دچار خلل و مشکل در سفرشان می‌شوند.
خلاصه‌ای درباره دیده‌بان عرض کنم.
اصولاً از لحاظ لغوی، کلماتی که پسوند «بان» دارند، مفهوم نگهداری و پشتیبانی را می‌رسانند؛ مثل نگهبان، یعنی کسی که نگهدارنده است.
خودِ دیده‌بان را اگر از لحاظ نظامی در نظر بگیریم، کسانی هستند که از یک ارتفاع یا نقطه مناسب، محیط را زیر نظر دارند و اطلاعات لازم را منتقل می‌کنند. مثلاً در گذشته، در یک کشتی، دیده‌بانی در بالاترین قسمت بادبان قرار می‌گرفت و مراقب بود که دزدان دریایی نزدیک نشوند، ساحل کجاست و چه اتفاقی در مسیر در حال رخ دادن است. او این اطلاعات را به ناخدای کشتی منتقل می‌کرد و همین موضوع باعث می‌شد کشتی بتواند با سلامت مسیر خودش را ادامه دهد و به ساحل برسد.
ما دقیقاً همین موضوع را در کنگره داریم. ساحل ما رهایی و تغییر جهان‌بینی یک فرد است و بسیاری از این اتفاقات به واسطه دیده‌بانان انجام می‌شود.
  آقای مهندس درباره حس مشترک بیرون صحبت می‌کنند؛ همان چیزی که به آن حس ششم می‌گوییم. اسم‌های دیگری هم برای آن وجود دارد، ولی صحبت آقای مهندس خیلی زیبا بود. ایشان می‌گفتند وقتی حس‌های صور پنهان و حس‌های صور آشکار هر دو رشد می‌کنند، نهری ایجاد می‌شود که تمام این انرژی‌ها در آن ریخته می‌شود و همان حس ششم شکل می‌گیرد.
من در حدی نیستم که دیده‌بان‌ها را توصیف کنم، اما دیده‌بان‌ها را می‌توانم حس ششم کنگره ۶۰ بدانم.
نحوه ارتباط شعب با یکدیگر، ارتباط تمام خدمتگزاران شعبه با هم، اعم از راهنماها، مرزبانان، مسافران، همسفران و سایر خدمتگزاران، به واسطه دیده‌بانان انجام می‌شود.
کمااینکه هفته پیش، پنجشنبه، در جلسه قبل، آقای صداقت تشریف آورده بودند. دیدید که چه انرژی خوبی داشتند. یکی از زیباترین صحبت‌هایی که ایشان کردند این بود که گفتند: «من از شعبه حس خوبی می‌گیرم. حس خدمتگزاری را می‌بینم.»
ایشان متوجه می‌شوند که ما چقدر صمیمانه در کنار هم و با محبت کار را جلو می‌بریم و روزبه‌روز آموزش می‌گیریم.
خب، دیده‌بان‌ها را می‌شود به شکل دیگری هم تشبیه کرد. شاید تشبیه کردنش کمی سخت باشد، ولی اگر کسی به کارخانه سیمان رفته باشد، می‌داند برای خرد کردن سنگ‌ها و کلوخ‌های بزرگ، از گوی‌های فولادی استفاده می‌کنند. تمام این سنگ‌ها باید از زیر این گوی‌ها عبور کنند تا نرم شوند و بعد بتوانند تبدیل به سیمان یا مصالح دیگر شوند.
کیفیت و قدرت این گوی‌ها بسیار مهم است، چون در کیفیت محصول نهایی تأثیر می‌گذارد.
من دیده‌بان‌ها را دقیقاً به این گوی‌ها تشبیه می‌کنم. آنها مثل یک کاتالیزور هستند. شاید در ظاهر به نظر برسد که خودشان سودی نمی‌برند، اما تمام انرژی و توانشان را برای پیشبرد کار می‌گذارند.
یادم هست یک روز، فکر کنم آقای زرکش بودند، جمله‌ای گفتند که برای من خیلی جالب بود. من در شعبه مسعود بودم و ایشان گفتند: «ما دیگر وقت سیب‌زمینی و پیاز خریدن را نداریم.»
حرفشان شاید در ظاهر ساده باشد، اما معنای بزرگی دارد؛ یعنی در مرحله اول، تمام خدمت و تمام تفکرشان را برای کنگره گذاشته‌اند.
در کارخانه سیمان، هرچه این گوی‌ها قوی‌تر باشند، سنگ‌ها بهتر خرد می‌شوند. بعضی از آنها از فولاد کربنی ساخته شده‌اند و در برابر فشار، مقاومت بالایی دارند. من دیده‌بان‌ها را به همین شکل می‌بینم؛ انسان‌هایی با قدرت و استقامت بالا که می‌توانند این مسیر را هدایت کنند و ارتباط بین بخش‌های مختلف کنگره را برقرار کنند.
یادم هست در شعبه مسعود، زمانی که مرزبان بودم، دیده‌بان‌های متعددی به شعبه می‌آمدند. همیشه دقت می‌کردم؛ چه گروه مرزبانی خودمان، چه راهنماها و سایر خدمتگزاران، اگر انتقادی نسبت به شخص یا گروهی داشتند و آن را مطرح می‌کردند، اولین جمله‌ای که دیده‌بان‌ها می‌گفتند این بود:
«خب، خیلی خوبه. انتقاد می‌کنی، حالا راه‌حل شما چیه؟»
این جمله همیشه من را به فکر فرو می‌برد.
در «سی‌دی یک چله» که امروز آن را تمام کردم، آقای مهندس می‌گویند: «انتقاد خیلی خوبه؛ راه‌حل داری؟ اگر راه‌حل نداری، دنبال چی می‌خواهی؟ ماهی بدهم دستت؟»
دیده‌بان‌ها ماهیگیری را به منِ فرهاد یاد می‌دهند؛ اینکه بتوانم یک لژیون را اداره کنم، یک آبدارخانه را اداره کنم، مثل امروز بتوانم یک سالن را اداره کنم و در هر جایگاهی که هستم، چه بالا و چه پایین، اتفاقات را به تعادل برسانم.
حالا ببینید در چه جایگاهی قرار داریم و این موضوع چقدر مهم است.  دیده‌بان‌های کنگره ۶۰، این همه نفر را به شکلی هدایت می‌کنند و ناظر هستند تا اتفاقی نیفتد و خللی در سفر ما و خانواده‌هایمان ایجاد نشود.
من از همین‌جا از تمام دیده‌بان‌های کنگره ۶۰ سپاسگزاری می‌کنم و امیدوارم هر جا که هستند، موفق، پایدار و مستدام باشند.
در نهایت، می‌خواهم یک همزادپنداری با کتاب «چهارده وادی» و وادی عشق داشته باشم که فکر می‌کنم، البته با عرض جسارت، می‌تواند در وصف دیده‌بان‌ها هم باشد.
در پایان، پیامی را می‌خوانم:
«در نهایت، کلمات را شما در کنار هم قرار می‌دهید، خانه را شما می‌سازید و گل‌ها را شما می‌کارید؛ پس آنگونه بکارید که کسانی که از مرکز گریزانند، قابل نفوذ نباشند. این کار سخت است، اما می‌شود.»
وقت من تمام است.
سخن پایانی من این است:
بدون عشق نمی‌توان از عشق سخن گفت.
من خود یک عاشق هستم و عاشق خواهم بود.

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .