English Version
This Site Is Available In English

از رهایی تا خدمت؛ رسالت دیده‌بان در کنگره ۶۰

از رهایی تا خدمت؛ رسالت دیده‌بان در کنگره ۶۰

جلسه چهارم از دور چهل و هفتم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی ارتش، با استادی دیده‌بان محترم مسافر علیرضا زرکش، نگهبانی مسافر فرشاد و دبیری مسافر حمید، با دستور جلسه «جشن هفته دیده‌بان» شنبه ۳۱ مردادماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان علیرا هستم یک مسافر. خداوند را سپاسگزارم که اجازه داد در خدمت شما باشم تا بتوانم خدمت کنم و از شما عزیزان آموزش بگیرم.

ما در کنگره ۶۰ پانزده دیده‌بان داریم که جانشین محترم کنگره، دکتر امین دژاکام، و جناب علی خدامی، وظیفه تقسیم کردن مسئولیت بازدید حدود صد نمایندگی بین دیده‌بانان محترم را بر عهده دارند. بعد از تقسیم‌بندی، قرعه به نام بنده افتاد که امیدوارم جلسه خوبی را در کنار یکدیگر داشته باشیم.

راجع به فهم جایگاه دیده‌بان، من اعتقاد دارم جایی که میروی، مخصوصاً جایی که با افکار و اندیشه‌ات کار دارد و با برخوردت با خانواده کار دارد، باید بدانی کجا می‌روی.

حتی پیش پزشک هم که می‌رویم، یک لوح طلایی یا نقره‌ای جلوی مطب یا لوگوی معرفی زده‌اند که بدانیم پیش چه پزشکی می‌رویم. اینجا اصلاً کجاست؟ ما کجا آمده‌ایم؟ درست است که یک درد مشترک ما را دور هم جمع کرد، ولی در ادامه باید بدانیم که آیا به یک جای آباد می‌رویم یا راهی مسلخ هستیم؟ وقتی در متن می‌گوید «ساکنین آباد»، این ساکنین آباد حتماً صاحبان آبادی هم دارد.

اگر از منِ دیده‌بان بپرسید، خدمتتان عرض کنم که من هم مثل شما هستم. من ۲۲ سال است که آموزش می‌گیرم و در کنار آن خدمت هم می‌کنم. پس این کنگره ۶۰، علیرضا را کجا می‌برد؟ من را به جایی می‌برد که برای خودم ساکن آبادی باشم.

حال این ساختاری که می‌بینید، که به این شکل و ترتیب است، سی سال پیش که این مسیر شروع شد، به این ترتیب نبود. ببینید، آن زمان فرمان بود؛ آن امر اول، وادی دوازدهم بود، امر آخر و رهایی هم بود، اما مسیر حرکت به این شکل نبود.

همین‌طور که کنگره مسیرش را پیش می‌برد، نیاز به افرادی احساس کرد که قوانین را ثبت کنند. این قوانین چه می‌گویند؟ می‌گویند ما افراد خواهان رهایی از دام اعتیاد هستیم و برای اینکه به فرمان قطع برسیم، باید مسیری را طی کنیم و دلیل وجود این قوانین این است که یک مصرف‌کننده در طول مسیر، با کمترین آسیب به رهایی برسد.

کار اصلی دیده‌بان این است؛ من اینجا متوجه شدم که برای یک باغ، ارزشمندترین کودی که می‌توان به آن داد، جای پای باغبان است.

ما که قانون می‌گذاریم، باید به شعبات سر بزنیم تا ببینیم قانونی که وضع شده، آیا اجرا هم می‌شود یا اصلاً این قانون برای یک مسافر سفر اول که آخر امر او رهایی از مواد مخدر است، آیا به این امر آخر می‌رسد و این قانون کمکی به این امر آخر می‌کند؟

یک قانونی وجود دارد که دیده‌بان‌ها هر پانزده روز یک‌بار در جلسه‌ای جمع می‌شوند و بر اساس آنچه در نمایندگی‌ها دیده‌اند، به مشورت می‌نشینند و هر دیده‌بان هم مسئولیتی را به عهده دارد.

کنگره گسترده و گسترده‌تر شد و باز هم گسترده‌تر. دیدیم درست است که امر اول، رهایی از اعتیاد است، اما در این بین افرادی پیدا شدند که خواهان رهایی از دام سیگار یا افراد خواهان رهایی از دام تغذیه ناسالم بودند. خیلی از افراد با بیماری‌های خاص و خواهان تغییر این وضعیت هستند.

این ساختار نیاز به قوانین بسیار مستحکمی دارد و تمام ما، افرادی که در حال حرکت در کنگره هستیم، باید با فهم کامل این موضوع حرکت کنیم.

یک جایی فرمان عقل دست راهنماست، اما از جایی به بعد، ما باید فرمان عقل را دست خودمان بگیریم و خودمان به فرمان عقل نزدیک شویم. باید خرد خودمان شکوفا شود و برای اینکه این اتفاق بیفتد، ما باید هفت سفر را انجام بدهیم.

می‌گوید حرکت کن؛ از قهر به مهر، از نفرت به عشق، حرکت کن از کفر به ایمان... این رنگ‌ها و این طیف‌ها را باید طی بکنیم و به‌واسطه این قضیه، پیوسته دیده‌بان‌ها اضافه شدند و پیوسته وادی‌ها تقسیم‌بندی شدند.

وادی‌ها پنج‌تاپنج‌تا، سه‌تا سه‌تا و هفت‌تا هفت‌تا در دل هم رفتند تا همگی بتوانند سفر کنند.

که چه اتفاقی بیفتد؟ اتفاقی که می‌افتد این است که به مکانی که انشعاب یافته‌ایم، برگردیم. حالا کی منشعب شدیم؟ روزی که فرمان را نقض کردیم!

وقتی در مسیر درست حرکت می‌کنیم، ناگهان منحرف می‌شویم و در این انحراف مدت طولانی حرکت می‌کنیم. این‌قدر خداوند مهربان انسان را دوست دارد که در دام اعتیاد نگه می‌دارد که دیگر حرکت نکنیم.

حالا از این دام که خارج می‌شوی، باید بدانی که تازه اول راه است. ابتدا سفر اول و جسم، سپس آموزش می‌گیری، شال می‌گیری و ادامه آن تا جایی که بتوان گفت به ایمان برسی... یعنی ندیده بخری، یعنی نادیده ببخشی، یعنی نادیده باید بگذری!

به نظر من، این مسیری است که داخل کنگره وجود دارد و ما بایستی دانسته در این بازی قدم برداریم تا بتوانیم به یک نتیجه مطلوبی برسیم.

نتیجه مطلوب در کنگره ۶۰ چیست؟ نتیجه مطلوب، رهایی از اعتیاد است؛ ولی این رهایی به‌خودی‌خود همه‌چیز نیست. رهایی زمانی ارزش پیدا می‌کند که من بتوانم از آن استفاده کنم.

دستاورد این پیراهن سفید مسافران و شال سفید همسفران چیست؟ این دستاوردی که به دست می‌آید خیلی مهم است و من همیشه می‌گویم دستاورد ما بیرون کنگره است.

یک مسافری که این مسیر رهایی را با آرامش طی می‌کند و به رهایی می‌رسد، باید یک دستاوردی هم داشته باشد... دستاورد یک راهنما چیست؟ دستاورد یک دیده‌بان چیست؟

می‌دانید که یک دیده‌بان در حال حرکت است؛ از دانایی به دانایی مؤثر، یعنی آنچه می‌داند را عمل کند و در این عملیاتی کردن، به دیگران هم آموزش می‌دهد. این می‌شود دانایی مؤثر.

برای همین است که دیده‌بان‌ها، چه در ظاهر و چه در باطن، سعی می‌کنند اول خودشان قوانین را رعایت کنند و خودشان را اصلاح کنند و اصلاح هم به این راحتی اتفاق نمی‌افتد؛ نیاز به یک آموزش است، یک آموزش الهی، یک آموزگار الهی باید باشد.

ما اینجا یاد می‌گیریم جسم، روان و جهان‌بینی‌مان را تغییر دهیم و باید بدانیم که همه ما هزینه داریم.

یک سفر اولی حدود صد میلیون تومان هزینه دارد. یک راهنما به اندازه مسافرهایی که در لژیونش هستند هزینه دارد و یک دیده‌بان خیلی هزینه دارد؛ یعنی صد و هفتاد شعبه هست و به تعداد رهجوهایی که در این شعبات هستند، دیده‌بان هزینه دارد.

ببینید، تا وقتی که من نفهمم من باید قسمتی از زندگی دیگران باشم و نفهمم دیگران باید قسمتی از زندگی من باشند، هنوز چیزی دریافت نکرده‌ام.

با گفتن این جمله حرفم را تمام می‌کنم: نه در حریم خصوصی من، ولی باید دیگران قسمتی از زندگی من را زندگی کنند.

امیدوارم همه بتوانیم از این بستری که در آن قرار گرفته‌ایم استفاده کنیم.

 

 

گروه محترم مرزبانی
سایت نمایندگی ارتش
عکاسی، ویرایش و ارسال: مسافر محمد، لژیون دوازدهم
تایپ و ویراستاری: مسافر سعید، لژیون چهارم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .