English Version
This Site Is Available In English

قانون در کنگره به‌روز است

قانون در کنگره به‌روز است

امروز جلسه اول از دوره اول سری جشن‌های کنگره60 نمایندگی حسن آباد با استادی دیده‌بان محترم مسافر علی، نگهبانی ایجنت محترم مسافر جعفر و دبیری مسافر حجت با دستور جلسه «هفته دیده‌بان» در تاریخ شنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

سخنان استاد

سلام دوستان علی هستم مسافر. دستور جلسه امروز مربوط به یکی از جایگاه‌ها در کنگره است. جایگاه‌ها در کنگره، هرکدام تعریف خاص خودشان را دارند و بر اساس عملکردشان نام‌گذاری شده‌اند؛ یعنی هر جایگاه، اسمش گویای وظیفه‌ای است که بر عهده دارد. وقتی می‌گوییم مرزبان؛ یعنی کسی که از مرز و حریم دفاع می‌کند و وقتی می‌گوییم راهنما؛ یعنی کسی که راهنمایی می‌کند. این نام‌ها به شکلی طراحی شده‌اند که درواقع تعریف کار و وظیفه آن جایگاه هستند. در قسمت دیدبان‌ها نیز دیدبان باید ببیند و قوانینی را که لازم است وضع شوند، تعیین کند. گاهی لازم است قانون جدیدی وضع شود و گاهی قانونی که در گذشته کارایی داشته، دیگر پاسخ‌گو نیست و باید به‌روز و تغییر داده شود. قانون در کنگره به‌روز است و ملاک اصلی برای قانون، نگاه به آینده است؛ یعنی مهم این است که قانونی که وضع می‌شود، در آینده چه تأثیری خواهد داشت، نه اینکه فقط در زمان حال چه نتیجه‌ای دارد. خیلی از قوانین هستند که در زمان حال درباره‌شان صحبت و بحث می‌کنیم و حتی اجرایی‌شان می‌کنیم، اما اکثراً می‌گوییم: این چه دلیلی داشت که مثلاً این را تغییر دادند؟ این قانون الان به چه دردی می‌خورد؟ بله، گاهی یک قانون برای امروز مناسب نیست، اما نگاه قانون‌گذار در کنگره، نگاه به آینده است. روش درمانی کنگره نیز همین‌گونه است و به آینده کار دارد. یعنی باید ببینیم یک نفر وقتی مواد مصرف نمی‌کند، در آینده قرار است چه چیزی بشود؟ آیا تغییری در زندگی‌اش به وجود می‌آید؟ آیا تغییری در رفتار و اخلاقش ایجاد می‌شود یا فقط مواد مصرف نمی‌کند؟ اگر قرار باشد فرد فقط مواد مصرف نکند، اصلاً به نظر من دلیلی ندارد که زجر بیهوده بکشد. خودش هم درنهایت به این نتیجه می‌رسد که من مواد مصرف نکردم، حالا چه شد؟ چه چیزی تغییر کرد؟ ممکن است یک سال، شش ماه یا حتی ده سال مواد مصرف نکرده باشد، اما هیچ تغییری در زندگی‌اش اتفاق نیفتاده و حالش بهتر نشده باشد. خب، این چه دلیلی دارد که موادش را قطع کند و مصرف نکند؟

اگر قرار باشد من مواد مصرف نکنم، اما هیچ تغییری در رفتار، اخلاق و رویه زندگی‌ام به وجود نیاید، چه بهتر که مواد مصرف کنم؛ چون وقتی مواد را مصرف نمی‌کنم، اصلاً قضیه فرق می‌کند. آن زمان شاید فرد جاهایی احتیاط می‌کرد که مثلاً نکند کلانتری او را بگیرد و بعد مجبور شود خماری بکشد؛ اما حالا دیگر آن ترس از خماری را ندارد و ممکن است دست به هر کاری بزند. پس باید این مسئله درست شود. روش کنگره از همان ابتدا که به وجود آمد، شکل امروزی را نداشت. ما بیشتر سعی می‌کنیم در جلسات با تاریخچه خودمان آشنا شویم؛ چون اگر تاریخچه را ندانیم، خیلی کورکورانه جلو می‌رویم. وقتی تاریخچه را بدانیم، درواقع بخش زیادی از مسیر را می‌شناسیم. تمام یا اکثر مشکلات ما به این دلیل است که تاریخچه را نمی‌دانیم؛ چون فقط قسمتی از موضوع را داریم و قبل و بعد آن را نمی‌دانیم. مثل این است که وسط یک کتاب را باز کنید و شروع به خواندن کنید. خیلی کمتر از آن متوجه می‌شوید تا زمانی که کتاب را از مقدمه شروع کنید و جلو بیایید؛ آن‌وقت همه‌چیز را بهتر متوجه می‌شوید. در کنگره نیز یک مقدمه وجود داشت و مسیر بر اساس همان مقدمه جلو آمد. در آن مقدمه، روش درمان اصلاً به شکل امروز نبود و همه‌چیز شکل دیگری داشت. به همین دلیل، درمان‌هایی که در آن قسمت و بر اساس آن مقدمه انجام می‌شد، پایداری زیادی نداشت. هم کیفیت پایین‌تر بود و هم پایداری لازم را نداشت؛ اما آن مقدمه لازم بود. برای مثال، در ابتدای کتاب ۶۰درجه خود مهندس با پنج وعده شروع کرده بود، نه سه وعده؛ پنج وعده با تریاک خوراکی. ضریب کاهش نیز اصلاً به شکلی که امروز داریم، وجود نداشت و بعدها به وجود آمد. نوع مصرف، تریاک خوراکی بود و بعداً اپیوم و مقدار آن تغییر کرد. ضریب، بعدها به یکی از مهم‌ترین قسمت‌ها تبدیل شد، درصورتی‌که در ابتدای امر، در کتاب ۶۰درجه ضریب در کار نبود و موضوع بر اساس وعده‌ها پیش می‌رفت و قطع شدن نیز بر اساس همان وعده‌ها بود. خود من هم با پنج وعده شروع کردم. الان کمی یادم می‌آید؛ صبح می‌کشیدم و می‌رفتم استخر، بعد برمی‌گشتم، دوباره صبحانه می‌خوردم، مصرف می‌کردم و می‌رفتم. من پنج وعده‌ای بودم.

البته آن روش‌ها بعداً باطل شدند. سفرهایی که ما به‌عنوان مقدمه داشتیم، مهندس آن‌ها را باطل کرد و گفت: رهایی‌تان به‌جا، قبول؛ ولی سفر را باید مجدداً انجام بدهید. ما هم اکثراً دوباره آن را با شربت OT انجام دادیم. سفر ما دودی بود. این مطالب را در بیشتر جلسات می‌گویم؛ چون مقدمه است و باید با آن آشنا باشیم. باید بدانیم کنگره از کجا شروع کرده و به کجا رسیده است. اگر این‌ها را ندانیم، امروز متوجه نمی‌شویم چه پروسه‌ای طی شده تا به اینجا رسیده‌ایم. جلسات کنگره در آن زمان فقط یک جلسه بود، در میدان انقلاب. بعدها آکادمی هم به آن اضافه شد و همان افرادی که آنجا بودند، باز به اینجا می‌آمدند و نفرات اضافه‌ای وجود نداشت؛ در حد نه یا ده نفر بودیم. آن زمان اصلاً DST و این مسائل در کار نبود و مدل سفر، دودی بود. این‌ها را تعریف می‌کنم تا وقتی گذشته را بدانیم، قدر امروز را بیشتر بدانیم. چارلی چاپلین جمله قشنگی دارد که می‌گوید: چالش‌های زندگی از نزدیک مثل تراژدی و از دور مثل کمدی است. الان برای شما خنده‌دار است که من این چیزها را تعریف می‌کنم و برای خود من هم خنده‌دار است؛ ولی آیا آن زمان هم خنده‌دار بود؟ نه، اصلاً. آن زمان خیلی جدی بود و هیچ خنده‌ای در کار نبود. ما دودی بودیم و با شمارش دودها شروع می‌کردیم. مثلاً با مقداری که مبدأ بود و وارد کنگره شده بودیم، شروع می‌کردیم به شمارش دود. هر وعده شاید صد تا دود بود. آن را با سیخ و سنجاق دود می‌گرفتیم و می‌شمردیم. برای اینکه اشتباه نشود، حتی خود من برای خودم یک کاسه درست کرده بودم و نخودها را شمرده بودم. از یک کاسه برمی‌داشتم و داخل کاسه دیگر می‌ریختم تا مقدار را مشخص کنم. بااین‌حال، خیلی وقت‌ها اشتباه می‌شد. آن زمان حتی مجبور بودیم به مسائل شرعی استناد کنیم که مثلاً می‌گفتند: شک بین یک و دو، باطل است. بنابراین دوباره از اول شروع می‌کردیم. مشکلی که آن زمان وجود داشت، این بود که اگر بخواهیم مقایسه کنیم، مثل این است که با یک ماشین سنگین، بدون کلاچ دنده عوض کنید. یک زمان دنده توسط راننده و بدون کلاچ عوض می‌شود و یک زمان، تعویض دنده به‌صورت اتوماتیک انجام می‌شود. تفاوت این دو را تصور کنید.

اگر بخواهید با یک ماشین سنگین بدون کلاچ دنده عوض کنید، هنگام تعویض دنده چنان صدایی از گیربکس و دیفرانسیل می‌آید که انگار ماشین می‌خواهد منفجر شود. دقیقاً ما در تعویض پله این مشکل را داشتیم. وقتی می‌خواستید یک پله کم کنید، همین اتفاق می‌افتاد و این شهر وجودی انگار می‌خواست منفجر شود. بی‌خوابی شب داشتیم و حال خرابی در روز. در هر تعویض پله، این مسائل وجود داشت. حالا چه؟ الان دقتی که روی شربت در طول ۲۱ روز وجود دارد، باعث می‌شود وقتی دنده را عوض می‌کنید، انگار ماشین اتوماتیک دنده عوض می‌کند و اصلاً سرنشینان متوجه نمی‌شوند که دنده عوض شده است. تفاوتش همین است. گذشته از بحث ماندگاری و خیلی مسائل دیگر، آن زمان با هر تعویض پله، خیلی از بچه‌ها دو روز نمی‌خوابیدند. این‌قدر کار سخت بود. یک سختی هم خود مواد بود. تریاک را می‌گرفتید، اما تریاک بعدی جنسش فرق می‌کرد و همین مسئله نیز به مشکلات اضافه می‌شد. درمجموع، وقتی حساب می‌کردیم، از لحاظ جسمی کیفیتی در کار نبود و بیشتر یک کمیت ظاهری بود که مواد کم می‌شد. مدت سفر در ابتدا دو یا سه ماه بود، بعد شد پنج ماه، شش ماه و به‌تدریج به یازده ماه کامل رسید. این پروسه‌ها همه طی شد تا رسیدیم به امروز. الان به کجا رسیدیم؟ رسیدیم به یک اتوبان چراغ‌دار، با ماشین اتوماتیک، تمام چراغ‌ها روشن، خط‌کشی‌شده و تابلوهای راهنما که همه تثبیت شده‌اند. رسیدیم به آنجا و شما دارید در همان مسیر حرکت می‌کنید؛ در جاده‌ای که دیگر اصلاً شبیه جاده‌های گذشته نیست و یک مدل کاملاً متفاوت است. الان خیلی راحت است. شما سرنگ را می‌کشید و دقیقاً همان مقدار را دریافت می‌کنید؛ هم از لحاظ کیفیت مواد یکنواخت است و هم مقدار یکنواختی دارد. در نتیجه، وقتی پله عوض می‌کنید، اصلاً مشکلی ندارید. امروزه در تعویض پله تقریباً مشکلی وجود ندارد، اما یک زمانی این‌گونه نبود. آن موقع اگر می‌گفتند کسی پله‌اش را عوض کرده، معمولاً می‌گفتند زیاد سر به سرش نگذارید.

این یک قسمت از وضعیت درمان بود و یک قسمت هم وضعیت مالی خود کنگره بود که آن هم بسیار نابسامان بود و مشکلات دیگری داشت. مسائل زیادی وجود داشت، اما از همه مهم‌تر این بود که فرد وقتی موادش قطع می‌شد، هیچ تفاوتی نکرده بود. خیلی وقت‌ها همسفرها می‌آمدند و به من می‌گفتند: به خدا، این زمانی که معتاد بود بهتر بود. راست هم می‌گفتند و حق هم با آن‌ها بود. لااقل آن زمان می‌نشست، موادش را مصرف می‌کرد و تا حدی آرام‌تر بود. اما در مسیری که جلو آمدیم، چند مسئله به‌تدریج اصلاح شد؛ یکی‌یکی مشکلات برطرف شدند و ما به اینجا رسیدیم. الان رسیدیم به جایی که می‌گویند درمان باید پایداری داشته باشد؛ پایداری رفتاری و تثبیت شناختی. این تثبیت باید در فرد کاملاً شکل بگیرد. از طریق سی‌دی‌ها، امتحان‌هایی که بچه‌ها می‌دهند و مسائل مختلف، این تثبیت به وجود می‌آید. تفاوت این تثبیت با آنچه در گذشته یا در گروه‌های دیگر وجود داشت، این است که یک زمان شما در موبایل چیزی را می‌زنید، اما آن را سیو نمی‌کنید؛ بعد پاک می‌شود، لابه‌لای اطلاعات از بین می‌رود و درواقع فقط در حافظه موقت بوده است. در سی‌دی‌های آقای مهندس وقتی نگاه می‌کنید، می‌بینید یک مطلب تازه، در یک سی‌دی از ابتدا تا انتها شاید چهار بار تکرار می‌شود. خیلی از بچه‌ها به من می‌گفتند: «استاد، تکراری‌ها را هم بنویسیم؟» می‌گفتم: «بله، بنویسید.» می‌دانید تکراری‌ها برای چیست؟ برای سیو شدن. ما باید هر چیزی را که یاد می‌گیریم، از طریق حافظه موقت سیو کنیم در نفس. سیو چگونه انجام می‌شود؟ با تکرار. اگر تکرار نباشد، فراموش می‌شود. به قول سقراط، تکرار نعمتی است که زیان فراموشی را از بین می‌برد. تکرار می‌کنی، می‌نویسی، دوباره تکرار می‌کنی و آن‌قدر ادامه می‌دهی تا این مطلب در ما سیو شود.

وقتی چیزی سیو شد، چه اتفاقی می‌افتد؟ مثالی هست که فکر می‌کنم شنیده باشید، اما برای اینکه مطلب بهتر جا بیفتد دوباره یادآوری می‌کنم. می‌گویند پادشاهی گربه‌ای داشت و آن را تربیت کرده بود که شمع را این‌گونه در دست بگیرد و از ابتدا تا انتهای جلسه همان‌جا بایستد. وزیر عقیده داشت حیوانات تربیت‌پذیر نیستند و نمی‌توانند واقعاً تربیت شوند. پادشاه می‌گفت: نه، این گربه را نگاه کن. وزیر گفت: باشد. در یک جلسه، وزیر و کسانی که دور گربه نشسته بودند، موشی را داخل جلسه رها کردند. گربه شمع را پرت کرد آن‌طرف و با جیغ و داد به دنبال موش دوید و همه‌چیز به‌هم ریخت. از اینجا چه نتیجه‌ای می‌گیریم؟ نتیجه می‌گیریم که حیوان یاد می‌گیرد، اما سیو ندارد. نمی‌تواند چیزی را در قسمت خودش سیو کند. حالا فردی را در نظر بگیرید که موادش را کنار می‌گذارد، اما اخلاق و رفتار و بسیاری از آموزش‌های دیگر و به‌طور کلی تغییرات شناختی در او اتفاق نمی‌افتد. چه می‌شود؟ مثلاً ماشینی جلوی او می‌پیچد و او شروع می‌کند به فحش دادن. در حالت عادی ممکن است آدم خوبی باشد، اما همین که یک ماشین جلویش می‌پیچد، فحش و ناسزا شروع می‌شود و حتی جک را برمی‌دارد و سراغ طرف می‌رود. یعنی برگشته روی تنظیمات کارخانه؛ از تنظیم خارج شده است. چرا؟ چون آن آموزش‌ها سیو نشده‌اند. درمان پایدار زمانی است که آموزش‌ها بر اساس تکرار، در ما سیو شوند. آن‌وقت هر چالش و بحرانی که به وجود بیاید، مثل آن گربه نیستیم که شمع را پرت کنیم و از آن طرف به دنبال مسئله برویم؛ بلکه می‌توانیم خودمان را کنترل کنیم، هیجانمان را کنترل کنیم و در برابر هر حرفی، تعارضات خودمان را مدیریت کنیم.

وقتی تمام این کارها را انجام بدهیم، آن‌وقت می‌توانیم شاهد تغییر در زندگی‌مان باشیم. همه این‌ها در سایه سفر اول ساخته می‌شود؛ همه‌اش در قسمت روش درمان و دقت در درمان شکل می‌گیرد. اگر آن دقت را در درمان داشته باشید و در کنار آن آموزش‌ها و نوشتن سی‌دی‌ها را انجام دهید، آن مطالب در شما سیو می‌شوند. وقتی سیو شد، دیگر قضیه تمام است. حتی اگر آدم بمیرد و دوباره به دنیا بیاید، ممکن است بگویند: دزدی کن. بگوید: من از دزدی خوشم نمی‌آید. بپرسند: چرا خوشت نمی‌آید؟ بگوید: نمی‌دانم، ولی از دزدی خوشم نمی‌آید. این را از کجا می‌گوید؟ از ناخودآگاهش از جایی که این مطلب را در نفسش سیو کرده است. حالا درباره مواد می‌گویند: بفرما. می‌گوید: نوش جان. می‌پرسند: بدت می‌آید؟ می‌گوید: نه. می‌پرسند: خوشت می‌آید؟ می‌گوید: نه، ولی میل ندارم. می‌پرسند: چرا میل نداری؟ ما خیلی دوست داریم، تو چرا؟ می‌گوید: نمی‌دانم، خودم هم نمی‌دانم. واقعاً هم نمی‌داند؛ اما در درونش، در نفسش، این موضوع حک شده است: مواد مصرف نکن و ضد ارزش انجام نده. در این حالت، فرد خودبه‌خود آدم خوبی است؛ نه اینکه ادا دربیاورد، وانمود کند یا نقاب بزند. به واسطه این رفتار، نه طلبکار است، نه بدهکار و نه توقعی دارد؛ فقط خودبه‌خود این‌گونه شده است. اصلاً هم دست خودش نیست، چون به‌وسیله نفس فرماندهی می‌شود؛ نفسی که خودش قبلاً ساخته است. او قبلاً آمده و این مسائل را از نظر شناختی و از هر لحاظ درست کرده و در نفس خودش سیو کرده است. هر چیزی که در ما سیو نشود، باطل است.

تصاویری از حضور دیده بان محترم

تایپ و ویرایش: مسافر مجید
عکاس: مسافر مجید
ارسال: مرزبان خبری مسافر حسن
نمایندگی حسن‌آباد 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .