فاطمه هستم یک همسفر:
به نام نامی الله که عشق را چنین در دلها نهاد. این هفته خجسته را در رأس به آقای مهندس و خانواده محترمشان، استاد امین، خانم آنی و تمامی دیدهبانان عزیز تبریک عرض میکنم. در کنگره۶۰، تمامی افراد حاضر در این مکان مقدس، در جدال و کشمکشی از جنسی دیگر هستند. نبردی میان عشق، عقل و ایمان است. عشقی بیپایان که جنس آن، ایمانی در هر لحظه و هر نسیمِ کنگره به مشام میرسد. اوایل که به کنگره آمدم، سرگشته و خسته از ناآگاهیها و زخمهایی بودم که مرا از پای درآورده بود؛ اما صدایی دلنشین که گویی اقیانوسی از آگاهی بود، به من میگفت: بیا و نگران مباش چرا که معبودی هست همواره حواسش به توست. آن روز شخصی که همه به آن میگفتند دیدهبان در شعبه ما حضور یافت؛ فضا دگرگون شد، انرژی متفاوتی بود و صحبتها خیلی خاص و گویی همه پرانرژیتر به نظر میرسیدند. از راهنمای خود شنیده بودم که دیدهبانان، برگزیدگانِ آقای مهندس هستند تا با همکاری یکدیگر، کنگره را در رسیدن به اهدافش یاری کنند. اکنون که پس از گذشت چند سال، شاهد از خودگذشتگی این خوبان هستم، برای تکتک آنان از خداوند متعال، زندگی سرشار از آرامش را خواستارم.
زهرا هستم یک همسفر:
ابتدا از آقای مهندس، خانواده محترمشان، تمام دستیاران و دیدهبانان کنگره۶۰ تشکر میکنم. من همسفری هستم که ۲۰ سال تمام با اعتیاد مسافرم دستوپنجه نرم کردهام. رنجهای بسیاری تحمل کردهام و بارها جلوی همه تحقیر شدهام. تمام سعی خود را کردم تا مسافرم را از دام اعتیاد نجات بدهم؛ اما نشد از کلینیکهای ترک اعتیاد گرفته تا کمپهای مختلف، اما نتیجهای نگرفتم. تا اینکه با کنگره۶۰ آشنا شدم، اصلاً نمیدانستم چنین مکانی وجود دارد با خود گفتم: خدایا اینجا کجا است؟ من که معتاد نیستم، چرا من باید به چنین جایی بیایم؟ وقتی وارد شدم و به قسمت مرزبانی رسیدم، از یک نفر پرسیدم اینجا چه جایی است؟ ایشان به من گفتند: اینجا تنها جایی هست که تو به آرامش میرسی و روزی با خودت خواهی گفت، ای کاش مسافرم زودتر با کنگره آشنا میشد. همان جملات دلگرمی عجیبی به من داد. از آن پس سفرم را شروع کردم و با حضور مرتب در لژیون و گوش سپردن به صحبتهای اساتید، نگهبانان و راهنمای خوبم بودم. امروز بسیار خوشحالم و شکرگزار خداوند هستم که راه مستقیم را پیش پایم گذاشت. در لژیون چهارم وقتی از جایگاه دیدهبانان برایمان صحبت شد، متوجه شدم که ما مسافران و همسفران تا چه حد مدیون این بزرگان هستیم. دریافتم که کنگره۶۰ بر دوش دیدهبانان حرکت میکند و آنها ستونهای اصلی کنگره۶۰ هستند. از آقای مهندس، خانواده گرامیشان و تمامی دستیاران سپاسگزارم. امیدوارم تمامی بیماران کنگره۶۰ با توکل به خدا و دستان پرمهر آقای مهندس به درمان برسند.
فاطمه هستم یک همسفر:
ابتدا این هفته زیبا و باشکوه را خدمت آقای مهندس و دیدهبانان تبریک عرض میکنم و از زحمات بیکران شما سپاسگزارم. در کنگره۶۰، دیدهبانان همچون ستونهای عظیم و مستحکمی هستند که این بنای بزرگ را استوار و پا برجا نگاه داشتهاند. هر روز با همت و همیاری این بزرگواران بنا و این چرخه سبز بزرگ و پرورش پیدا میکند، عظیم و استوارتر میشود. بنیانگذار کنگره، آقای مهندس هستند که ایشان ۱۴ دیدهبان را از میان خود مسافران و همسفرانی که تجربه این سفر شیرین و سفر عشق را داشتهاند برگزیدهاند. افرادی که در تمام لحظاتی که من و شما تجربه میکنیم، حضور داشتهاند و به نحو احسنت دوران درمان خود را گذراندهاند. اکنون میتوانند به ما یاری برسانند تا در مسیرمان منظمتر، مستحکمتر و دقیقتر گام برداریم و با لطف قدرت مطلق، این دوران را به سلامت پشت سر بگذاریم. که پس از این سفر به سراغ پرورش خود و بال و پر دادن به نفس برویم، جهان را ببینیم و از خواب بیدار شویم. انشاءالله که در این مسیر موفق و سبز باشیم و خداوند یاریگر تکتک افرادی باشد که در این مسیر قدم گذاشته و برای پیشبرد اهداف کنگره و خدمت به دیگران تلاش میکنند.
سکینه هستم یک همسفر:
آن روزها که راه را گم کرده بودم، در تاریکی طوفانهای زندگی قدم میزدم و کسی نبود که چراغی را برایم روشن نگه دارد؛ اما شما بودید که بیصدا، با لبخند پنهان و نگاه مراقب، چراغهای مسیر را روشن نگه داشتید تا من، گمشده آن روزها، بالاخره راه خانه را پیدا کنم. شاید هیچ وقت از نزدیک شما را ندیدهام، شاید چهرهتان را نشناسم؛ اما ردپای محبتتان را در هر گوشه کنگره حس میکنم. در آن نظم، آرامش و امنیتی که با اجرای قوانین برپا کردهاید، سایه شما را میبینم. شما برای من معنای واقعی سایهبانی هستید. نه آنکه میگیرد؛ بلکه آن کس که سایه میاندازد تا دیگری در امنیت بماند. شما به من آموختید که نظم، سختگیری نیست؛ بلکه راهی برای بازگشتن به خویشتن است و حریم نه یک دیوار که پناهی امن است. از صمیم قلب سپاسگزارم که مراقب حریم ما هستید تا ما بتوانیم بدون دغدغه، تنها بر درمان خود تمرکز کنیم. شما دیدهبان حالِ خوبِ ما هستید و حال که آرامش را زیر همین سایه یافتهام، قول میدهم در جایگاه یک رهجو، به قولهایم پایبند بمانم، سیدی بنویسم، بلاعوض خدمت کنم و بمانم.
زهرا هستم یک همسفر:
بر این باورم که دیدهبانان، برترین الگو برای خدمتگذاران کنگره۶۰ هستند. کسانیکه بیدریغ و با عشق و محبتی خالصانه، به خدمت میپردازند. وظیفه ما رهجویان است که قدردان این عزیزان باشیم. هفته دیدهبان، فرصتی است برای درکِ نادیدنیهایی که امنیت را در کنگره۶۰ جاری ساختهاند. ما که در طوفانهای سهمگین اعتیاد بودیم، اگر امروز در پناه هستیم، به این دلیل است که این ستونهای استوار، سقف امید ما را نگاه داشتهاند. دیدهبانان، معماران نقشهای هستند که هدف نهاییاش، رسیدن انسان به رهایی و تعادل است. آنان با چشمانی باز و هوشیار، مسیر را برای من و امثال هموار میکنند تا بیدغدغه به سوی بهبودی گام برداریم. از نظر من، جایگاه دیدهبان، یعنی حرکت در مدار صراط مستقیم به همراه جمع و از خود گذشتن است. در کلاس درسِ کنگره آموختم که مدیریت واقعی، تنها با عشق و محبت ممکن است. در این هفته، باید در برابر درایت و مهارتی که آنان به کار میبندند، سر تعظیم فرود آوریم. دیدهبانان به ما میآموزند که چگونه در عین صلابتِ قلبی، مهربان باقی بمانیم و برای خدمت، آماده باشیم. در پایان، از این عزیزان سپاسگزارم که با نگاه نافذ خود، اجازه ندادند کشتی کنگره از مسیر حق منحرف شود و با صبر و محبت، سختیهای راه را برای ما آسان کردند تا به آرامش قلبی دست یابیم. امیدوارم این خدمتِ بیمنت، چندین برابر به زندگیشان بازگردد.
مشارکت کنندگان: همسفر فاطمه، همسفر زهرا، همسفر فاطمه، همسفر سکینه، همسفر زهرا رهجویان راهنما همسفر فاطمه (لژیون چهارم)
رابط خبری: همسفر مینا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون چهارم)
ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مریم(لژیون شانزدهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی فردوسی مشهد
- تعداد بازدید از این مطلب :
319