پنجمین جلسه از دوره ششم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰، ویژه مسافران و همسفران نمایندگی سنایی نیشابور، با استادی مسافر شمس، نگهبانی مسافر سعید و دبیری مسافر حسین، با دستور جلسه «وادی ششم و تأثیر آن روی من»در تاریخ 1405/05/29 رأس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد :
سلام دوستان، شمس هستم، یک مسافر.
از آقای نگهبان و آقای دبیر تشکر میکنم که اجازه دادند دوباره این جایگاه خدمتی را تجربه کنم در ابتدا، به آقای حسین صالحان عزیز، جایگاه راهنمایی و شروع به کارشان در شعبه سنایی را تبریک میگویم. همچنین هفته دیدهبان را در پیش داریم و انشاءالله بتوانیم این هفته را با شور و انرژی برگزار کنیم.
اما در رابطه با دستور جلسه، یعنی «وادی ششم؛ حکم عقل را در قالب فرماندهی کاملاً اجرا نماییم»، باید بگویم که من این وادی را خیلی دوست دارم. زمانی که به این وادی میرسیم، میبینم مطالب بسیار زیادی برای صحبت کردن وجود دارد؛ اما زمان کوتاه است.
در ابتدا میدانیم که عقل، فرّ ایزدی دارد و انسان را به سمت عمل صالح هدایت میکند. اما عمل صالح از نظر ما چه بود؟ قبل از اینکه وارد کنگره شویم و آموزش بگیریم، تصور میکردیم هر چیزی که به نفع ما باشد، فرمان عقل است؛ درحالیکه اینطور نیست.
شهر وجودی ما پر از نیروهای صالح و ناخلف است. مشاورههایی که عقل از نفس و سایر نیروهای درونی دریافت میکند، باعث میشود ما تصمیمهایی بگیریم و حرکتهایی انجام دهیم که گاهی درست و گاهی اشتباه هستند.
میخواهم یک مثال ساده بزنم که همیشه در ذهنم هست.
فرض کنید چند جوان در یک ماشین نشستهاند. اگر بخواهیم این مثال را با عقل تطبیق بدهیم، راننده همان عقل است؛ کلاچ، گاز و ترمز زیر پای اوست و فرمان هم در دست اوست. اما سه دوست دیگر نیز همراه او هستند.
نفر اول به راننده میگوید: «تو راننده خیلی قابلی هستی، کمی تندتر برو.»
نفر دوم میگوید: «تو خیلی سریعتر از این هم میتوانی بروی؛ هیچکس مثل تو نیست.»
اینها همان نیروهای منفی هستند که شروع میکنند به دادن اطلاعات غلط به مغز و این اطلاعات پردازش میشود و به عقل میرسد.
نفر سوم هم میآید و کار را تمام میکند و میگوید: «ببینم، میتوانی در فلان زمان به فلان مقصد برسی؟»
وقتی این بنده خدا تصادف میکند، آنها از ماشین پیاده میشوند و میگویند: «همه اختیار دست خودت بود؛ ما چهکاره بودیم؟ ما فقط گفتیم این کار را بکن!»
همه ما این مثال را بهنوعی در اطراف خود دیدهایم. عقل هم تقریباً همینگونه است. هر زمان اطلاعات غلط به عقل برسد، ممکن است باعث شود یک حرکت اشتباه انجام دهد.
اطلاعات غلط میتواند از اطرافیان به انسان برسد، میتواند در وجود خودش شکل بگیرد یا ممکن است نیروهای منفی باعث شوند که کنترل از دست عقل گرفته شود و فرماندهی به نفس اماره واگذار شود.هرم نفس، خودش یک معیار و یک متر برای اندازهگیری است. همه انسانهای روی زمین میدانند چه کاری درست و چه کاری اشتباه است؛ اما قدرت انجام دادن آن کار مهم است.
همیشه سعید میگوید: «همه میدانند مسواک زدن خوب است، اما اینکه چه کسی بتواند از آن استفاده کند و مسواک بزند، مهم است.»
یک مصرفکننده میآید و میگوید: «مواد مخدر چیز بدی است؛ مصرف نکن. تریاک خوب نیست، هروئین خوب نیست.»
آیا مصرفکننده نمیداند مواد مخدر بد است؟ او شاید بهتر از بسیاری از انسانهایی که هرگز مواد مصرف نکردهاند بداند که مواد چه تخریبی ایجاد میکند و چقدر آسیبزاست. اما توانایی این را ندارد که برخلاف جهت مصرف حرکت کند و کاری در جهت منافع خودش انجام دهد.
بنابراین، ممکن است اطلاعات کامل و جامعی داشته باشیم، اما توانایی انجام آن کار را نداشته باشیم؛ یعنی توانایی حرکت در جهت فرمان عقل را نداشته باشیم.
آقای مهندس در وادی ششم درباره شهر وجودی بسیار صحبت میکنند. میگویند شهر وجودی میتواند پر از نیروهای منفی باشد و قدرت در دست نفس اماره قرار بگیرد؛ نفسی که انواع و اقسام بدیها را به انسان القا میکند.ناامیدی را القا میکند و پشت ناامیدی، بیماریها میآیند. ترس را القا میکند و انسان جرئت نمیکند یک حرکت مثبت انجام دهد.
وقتی این موارد به انسان القا میشود و درون او پر از آشوب است، نفس اماره همچنان حاکم است و عقل کنار میرود. اگر انسان بخواهد در جهت فرمان عقل حرکت کند، انرژی بسیار زیادی نیاز دارد.
بچهها میآیند و سفرشان را شروع میکنند. یک ماه، دو ماه که سفر میکنند، به خودشان میگویند: «بیاییم یک حرکتی بکنیم، یک ماشین دیگر بگیریم یا شغلمان را عوض کنیم.»
ما میگوییم در سفر اول نباید این کارها را انجام داد؛ چون سفر اول پر از چالشهای جدید است و انواع مشکلات ممکن است جلوی پای شما قرار بگیرد. یک روز پول ندارید، یک روز مشکلی پیش میآید، یک روز با همسفرتان اختلاف پیدا میکنید.
به همین دلیل میگوییم در سفر اول، اگر در مسیر باشید و به حرف راهنمایتان گوش کنید، همین برای شما کافی است. نیازی نیست چالش دیگری برای خودتان ایجاد کنید و بخواهید کار جدیدی انجام دهید.
حرکت از نفس اماره به نفس سرزنشکننده و سپس به نفس مطمئنه، ذرهذره اتفاق میافتد.
من همیشه به بچهها میگویم: اگر صبح تا شب برای یک نفر تعریف کنید و بگویید «من بوی عطر میدهم»، فایدهای ندارد. او تا زمانی که بوی عطر را حس نکند، نمیتواند بفهمد که این عطر چه بویی دارد.
تغییر هم همینطور است. مرز مشخصی بین نفس اماره و نفس سرزنشکننده وجود ندارد که بگوییم: «من تا امروز مصرفکننده بودم، سه ماه سفر کردم و از این تاریخ آدم خوبی شدم.»این تغییر، یک مرز مشخص و ناگهانی ندارد. اطرافیان زمانی تغییر شما را احساس میکنند که رفتار و عمل شما در جهت مثبت تغییر کرده باشد. آن زمان متوجه میشوند که شما حرکت کردهاید و جایگاهتان را تغییر دادهاید.
یادم به حدیثی از امیرالمؤمنین افتاد که میفرمایند: کسی که نفس خود را اصلاح نکند، از عقل بهرهای نمیبرد.
عقل چه میگوید؟ لازم نیست همیشه کارهای خیلی بزرگ انجام بدهیم. گاهی عقل به ما میگوید لباس تمیز و مرتب بپوشیم.
ما به کنگره آمدهایم و همین رویه را ادامه میدهیم. شاید خودمان هم بعضی وقتها دلیل آن را ندانیم که پوشیدن لباس سفید چه آثار و نشانههایی دارد.
لباس تمیز و مرتب پوشیدن بسیار مهم است. اگر لباس تمیز و کفش مرتب و تمیز داشته باشید، معمولاً در هیچ جایی کسی به شما بیاحترامی نمیکند. وقتی وارد یک اداره میشوید، اولین نگاه ممکن است به ظاهر و پوشش شما باشد.اگر لباس شما مرتب باشد، حتی اگر اشتباه صحبت کنید، طرف مقابل معمولاً با احترام بیشتری با شما برخورد میکند؛ اما اگر با لباس نامرتب وارد شوید، ممکن است برخورد متفاوتی ببینید.
در کنگره میگوییم روی تغذیه تأکید میشود. پیامبر ما میفرماید زمانی که گرسنه هستید، شروع به غذا خوردن کنید و زمانی که هنوز میل به غذا دارید، دست از غذا خوردن بکشید.ما در لژیون تغذیه نیز همین کار را دنبال میکنیم. شاید من خودم در رژیم شرکت نکرده باشم، اما از صحبتهای بچهها میبینم که چقدر تأثیرگذار است.
ما اینجا راه و سازوکار درست زندگی کردن را یاد میگیریم و آموزش میبینیم.میگوییم کینه و نفرت نهتنها خود ما را نابود میکند، بلکه ساختاری را که در آن قرار داریم نیز از بین میبرد.
برای حفظ این ساختار چه کاری باید انجام دهیم؟
ما به کنگره میآییم، انرژی میگیریم و آن را با خودمان به زندگی میبریم و در زندگی مصرف میکنیم.اما اگر بخواهیم دنبال ضد ارزشها برویم، آیا میتوانیم انرژی پیدا کنیم؟آیا با مواد مخدر میتوان انرژی واقعی پیدا کرد؟ شاید فرد نیم ساعت، چهل دقیقه یا نهایتاً یک ساعت در حالت خلسه باشد و مشکلاتش را فراموش کند؛ اما بعد از آن، مشکلات دوباره برمیگردند و حتی ممکن است چند برابر شوند و حال او بدتر شود.
اما وقتی به کنگره میآیی، انرژی پیدا میکنی و آن را با خودت به زندگی میبری.پس برای حفظ ساختاری که برایش زحمت کشیدهای و چند ماه سفر کردهای، باید یکسری کارها را انجام بدهی.
فرمان عقل چه میگوید؟میگوید زودتر به جلسه بیا.فرمان عقل میگوید وقتی به کنگره آمدی، سعی کن کاری نکنی که موقعیت شخص دیگری را به خطر بیندازی.
تمام کسانی که به کنگره آمدهاند، در حال خدمت هستند و برای خودشان آمدهاند. من به شخصه هیچ منتی بر سر بچهها نمیگذارم و نمیگویم «من به خاطر شما آمدهام.»من همیشه در لژیون به بچهها میگویم: «من به خاطر خودم آمدهام.» اگر به اینجا میآیم و مینشینم، به خاطر خودم است؛ انرژی میگیرم، لذت میبرم و منتی هم بر سر کسی ندارم.
فرمان عقل چنین چیزی را به من میگوید. فرمان عقل نمیگوید که حتماً باید یک کار خیلی بزرگ انجام بدهی.
همینطور نباید انتظار بیجا داشته باشیم.من همیشه این را میگویم که نه همسفران باید از مسافران توقع خیلی زیادی داشته باشند و نه مسافران از همسفران.
گاهی میگوییم فرد سه، چهار، پنج یا شش ماه سفر کرده است؛ پس باید جهانبینیاش آنقدر بالا رفته باشد که اگر مثلاً به او گفتیم «آقای فلانی، کارت را تقدیم کن»، فوراً بگوید: «لطفاً بفرمایید، هرچه دوست دارید خرید کنید.»
اینطور نیست.
ممکن است همسر یک نفر به کنگره آمده و آموزش گرفته باشد؛ اما نباید انتظار داشته باشیم که بلافاصله همه رفتارهای او تغییر کند یا توقع داشته باشیم که به همسرش بگوید: «باید اینگونه باشی، باید این رفتار را داشته باشی، باید با همسایه اینگونه رفتار کنی.»ما نباید توقعات بیش از اندازه داشته باشیم.
ما آمدهایم که آموزش بگیریم، یک زندگی معمولی و سالم داشته باشیم، به کسی ضرر نرسانیم و برای خودمان نیز مفید باشیم.نباید توقع تغییرات خیلی زیاد و ناگهانی داشته باشیم. به قول آقای زرگرانی، نباید تقاضای معجزه داشته باشیم؛ مثل حضرت موسی که انتظار داشته باشیم ناگهان معجزهای اتفاق بیفتد و همهچیز تغییر کند.
ما به کنگره میآییم تا حال خودمان بهتر شود.امیدوارم در نهایت بتوانیم خدمتگزار باقی بمانیم، در اینجا خدمت کنیم و به خدمتگزارانی که در کنگره هستند احترام بگذاریم.
سعی کنیم از ناامیدی، کینه، نفرت و حسادت دوری کنیم.من یک سیدی از استاد امین گوش میکردم و خیلی لذت بردم. نکته آخر این است که سعی کنیم برای بالا کشیدن خودمان، کسی را به زیر نکشیم.
خودمان با آموزش، تلاش و کوشش به جایگاهی که دوست داریم برسیم؛ به حال خوبی که دوست داریم برسیم.
اگر من حال کسی را خراب کنم، حال خودم بهتر نمیشود. اگر به کسی توهین کنم، حال خودم بهتر نمیشود. برای اینکه بتوانم یک نفر را عصبانی کنم، باید ابتدا خودم را ناراحت و عصبانی کنم و به درجهای از خشم برسانم.
پس این کار چه فایدهای برای من دارد؟
یک نکته دیگر هم در پایان بگویم. چند وقت پیش جایی خواندم که دانشمندان به این نتیجه رسیدهاند که از زمانی که حیوانات اهلی شدند، تغییراتی در مغز آنها ایجاد شد و مغزشان بزرگتر شد.
چرا؟
به این دلیل که حیوانات وقتی اهلی شدند، به آرامش بیشتری رسیدند و رفتارشان خردمندانهتر شد. امنیت بیشتری پیدا کردند و فهمیدند که در کنار انسان و در شرایط اهلی بودن، میتوانند امنیت و زندگی بهتری داشته باشند.در نتیجه، مغز آنها شروع به رشد کرد و رفتارهای عاقلانهتری از خود نشان دادند.
میبینید که حیوانات اهلی معمولاً آسیب کمتری به یکدیگر میزنند، درحالیکه حیوانات وحشی ممکن است دائماً با یکدیگر درگیر باشند.پس ببینید یک تغییر جایگاه چقدر میتواند حتی روی فیزیولوژی حیوانات تأثیر بگذارد.
حالا انسان که ادعا دارد اشرف مخلوقات است، ببینید با آموزش و تغییرات تدریجی، چقدر میتواند جایگاه خودش را بهبود ببخشد.متشکرم که به صحبتهای من گوش دادید.

ضبط صدا مسافر مهدی
عکس مسافر روح الله
تایپ مسافر علی
ویراستاری مسافر بهروز
لینک و انتشار خبر مسافر حمزه
- تعداد بازدید از این مطلب :
100