سومین جلسه از دوره هجدهم کارگاههای آموزش خصوصی همسفرانآقا، نمایندگی شادآباد؛ به استادی راهنما تازه واردین مسافر علیاصغر، نگهبانی همسفر افشین و دبیری همسفر محمد، با دستور جلسه «وادی ششم و تأثیر آن روی من» پنجشنبه ۲۹ مردادماه ۱۴۰۵، رأس ساعت ۱۴:۰۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
خداوند را شاکرم و از ایجنت، مرزبانان و نگهبان محترم سپاسگزارم که فرصت استادی جلسه امروز را به من واگذار کردند. موضوع صحبت من «وادی ششم» است؛ وادی که تیتر آن میگوید: «حکم عقل را در قالب فرمانده، کاملاً اجرا نماییم.»
اگر بخواهم یک «فلشبک» به گذشته خودم بزنم، باید بگویم روزی که وارد کنگره ۶۰ شدم، ۱۶ سال سابقه فعالیت در گروه دیگری را داشتم و راهنما بودم. در آن زمان، نام «کنگره ۶۰» برایم غریبه بود و چندان تمایلی به آن نداشتم. تصورم این بود که اینجا هم مانند همانجاست؛ یک مهندس به نام آقای مهندس دژاکام وجود دارد که به همه دارو میدهد و یک عده مصرفکننده فقط در حال مصرف آن هستند. با اصرار همسفرم وارد کنگره شدم، در حالی که با وجود ۱۶ سال پاکی در آن گروه قبلی، حال دلم اصلاً خوب نبود و با داشتن بیش از سی رهجو، احساس خلأ میکردم.
در گروه قبلی به ما میگفتند: «ما به این باور رسیدیم که یک نیروی برتر از خود ما میتواند سلامت عقل را به ما بازگرداند.» اما وقتی وارد کنگره شدم، زاویه دید متفاوتی را تجربه کردم. در اینجا مثالی زده شد که برایم بسیار تکاندهنده بود: عقل مانند یک کامپیوتر یا سیستم پردازشگر است که اگر به آن اطلاعات غلط بدهیم، خروجی و فرمانِ غلط صادر میکند. متوجه شدم که عقل من از ابتدا سالم بوده و مشکل اصلیام «نداشتنِ عقل» نبوده، بلکه ناتوانی در «اجرای حکم عقل» بوده است.
در مسیر زندگی، ما مدام صداهایی را میشنویم. غیر از یک صدای عمیق و آرام که همیشه وجود داشته اما به آن بیتوجه بودیم (صدای عقل)، یک صدای بلندتر و فریبنده هم وجود دارد که صدای «جن درون» است. من در گذشته، همیشه به صدای بلندتر اهمیت میدادم. متوجه شدم که در کنگره ۶۰، مشکل، دانستنِ صرف نیست؛ مشکل «عمل نکردن به دانستههاست». من فکر میکردم اگر کتاب بخوانم و آموزش ببینم، همه چیز حل میشود، اما حقیقت این است که باید به آنچه میدانم، عمل کنم.
من فکر میکردم فرمانروای شهر وجودیام خودم هستم، اما در کنگره دریافتم که احساساتی مانند ترس، خشم و لذتطلبی، مرا مانند یک «عروسک خیمهشببازی» حرکت میدادند. لذتطلبی مرا به یک سمت میکشید، ترس به سمتی دیگر و خشم جای دیگری مرا میبرد؛ به همین دلیل زندگیام نامتعادل شده بود.
تفاوت خواستههای نامعقول (زودگذر) با فرمان عقل در این است که خواستههای زودگذر فقط به «الان» نگاه میکنند، اما عقل میپرسد: «بعد از این عمل، چه اتفاقی میافتد؟» من تازگیها متوجه شدم که کلیدِ رسیدن به فرمان عقل، «صبر» است. اینکه وقتی چیزی میشنوم یا عصبانی میشوم، مکث کنم و بلافاصله واکنش نشان ندهم. در دوران مصرف هم عقل من سالم بود؛ چرا که اگر پول یا مواد نداشتم، با درایت و برنامهریزی آن را جور میکردم! مشکل من فقط این بود که نمیتوانستم از آن عقل برای کارهای سازنده استفاده کنم.
در پایان، امروز به این نتیجه رسیدم که باید آموختههایم در کنگره را به عمل تبدیل کنم. امیدوارم بتوانم با تمرینِ «صبر» و «عمل به دانستهها»، به فرمان عقل نزدیکتر شوم و زندگی متعادلی داشته باشم. از همه شما سپاسگزارم.

تایپ و بارگذاری: همسفر نیما
سایت همسفران آقا نمایندگی شادآباد
- تعداد بازدید از این مطلب :
70