جلسه سیزدهم از دوره هشتم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ به استادی پهلوان محترم مسافر امید، نگهبانی مسافر هومن و دبیری مسافر مهدی با دستور جلسه * وادی ششم و تأثیر آن روی من* چهارشنبه 28 مرداد ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
من دوستی داشتم که در زمینه تولید کولر و تجهیزات مربوط به آن فعالیت میکرد. کارگران او معمولاً شش ماه درگیر کار بودند و همیشه به آنها میگفت: وقتی هوا گرم میشود، بیایید ظرف خودتان را پر کنید به نظر من، ما نیز باید زمانی که فرصت و شرایط مناسب فراهم است، ظرف خود را از آموزش پر کنیم.
اگر به دوران مصرف خودمان نگاه کنیم، میبینیم برای مصرف مواد چه میزان وقت و انرژی میگذاشتیم. اگر یک نفر در زمان مصرف با من تماس میگرفت و میگفت ۲۰۰ کیلومتر بیا تا با هم بنشینیم و مصرف کنیم، برنامهریزی میکردم و حتی ممکن بود یک ساعت زودتر به آنجا برسم. تقریباً همه ما چنین تجربههایی داشتهایم.
امروز اما آمدهایم تا از آن تاریکی فاصله بگیریم و برای آموزش و زندگی خود وقت بگذاریم. بسیاری از ما در دوران مصرف، از نظر ظاهری و اجتماعی جایگاه و تواناییهایی داشتیم، اما بخش زیادی از زمان خود را صرف مصرف میکردیم. اکنون باید قدر این فرصت را بدانیم و ظرف وجودی خود را از آموزش پر کنیم.
ما نمیدانیم در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد. ممکن است شرایطی مانند جنگ، بیماری یا اتفاقات دیگری پیش بیاید و فرصت حضور از ما گرفته شود. بنابراین همین امروز باید از فرصتی که در اختیار داریم استفاده کنیم.
همه از بهشت برین صحبت میکنند، اما من فکر میکنم اگر درست آموزش بگیریم، میتوانیم همینجا بخشی از آن آرامش و حال خوش را تجربه کنیم.
من حتی این موضوع را بهعنوان یک تعهد مطرح میکنم؛ اگر کسی بهموقع در جلسات حاضر شود، سفر خود را منظم دنبال کند و از آموزشهای کنگره استفاده کند، به نظر من میتواند به همان حال خوشی برسد که همه ما به دنبال آن هستیم جلسات خصوصی همسفران نیز بخشی از همین مسیر است. ما در دوران مصرف، همسر و فرزندان خود را بارها دور میزدیم و برای مصرف، زمان و شرایط لازم را فراهم میکردیم. حتی ممکن بود دو ساعت زودتر از خانه خارج شویم تا به مصرف برسیم.
امروز آمدهایم تا همان زمان و انرژی را در مسیر درست صرف کنیم. خدمت کردن نیز یکی از بخشهای مهم همین مسیر است. خدمت، آموزش و حضور در جلسات، همه در کنار هم قرار میگیرند تا حال ما بهتر شود. اگر از این آموزشها استفاده نکنیم، درمان ما کامل نخواهد شد.
.jpg)
اما در مورد دستور جلسه؛ ما در کنگره ۶۰ با چهارده وادی روبهرو هستیم که هرکدام آموزش خاصی به ما میدهند. عنوان کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر نیز برای من معنای خاصی دارد. بخشی از این سرمای زیر صفر به دوران مصرف مواد و شرایط جسمی و روانی آن دوران مربوط میشود، اما مسئله فقط مصرف مواد نیست. ما ضد ارزشهای دیگری نیز داریم که باید بهتدریج آنها را شناسایی و از بین ببریم.
برای رسیدن به این مرحله، نیاز به آموزش داریم. وادیها و آموزشهای کنگره، قدمبهقدم به ما کمک میکنند تا این ضد ارزشها را بشناسیم و از آنها فاصله بگیریم.
در سفر اول، جسم و فیزیولوژی ما درگیر است و شاید بسیاری از آموزشها را بهطور کامل درک نکنیم. خود من نیز در سفر اول گاهی با خودم میگفتم این وادیها چه میگویند و ارتباط آنها با من چیست. اما طبیعی است که در آن مرحله بسیاری از حسهای ما هنوز بسته باشد.
وقتی بهتدریج گوش ما با این آموزشها آشنا میشود و در جلسات حضور پیدا میکنیم، این مطالب کمکم در وجود ما نهادینه میشوند.
برای مثال، وادی اول به ما میآموزد که با تفکر، ساختارها شکل میگیرند. این ساختار میتواند جسم من، زندگی من، خانه من، کار من و بسیاری از مسائل دیگر باشد.
در وادی دوم، متوجه میشویم که هیچکدام از ما به حال خود رها نشدهایم و هرکدام جایگاه و هدفی داریم.
وادی سوم به من میآموزد که هیچکس به اندازه خود من نمیتواند برای خودم کاری انجام دهد. باید مسئولیت خودم را بپذیرم و برای حل مسائل خودم حرکت کنم.
من وادی چهارم را اینگونه برداشت میکنم که باید مسئولیت امور زندگی خود را بپذیرم و همه چیز را به خداوند واگذار نکنم. ما گاهی برای راحت کردن خودمان میگوییم: خدا خودش درست میکند در حالی که خداوند وظیفه خودش را انجام میدهد و من نیز باید وظیفه خودم را انجام دهم. من باید آموزش ببینم، تلاش کنم و حرکت کنم.
در وادی پنجم، زمان حرکت و عمل فرا میرسد؛ باید قدم برداریم.
در وادی ششم، صحبت از عقل است؛ عقلی که بهعنوان فرمانده درون، راه درست را به ما نشان میدهد.
ما باید این آموزشها را بهتدریج در زندگی خود اجرا کنیم. در ادامه مسیر، با ارزشها و ضد ارزشهایی مانند منیت، کم فروشی، قضاوت، تهمت و بسیاری مسائل دیگر روبهرو میشویم و باید آنها را پالایش کنیم.
زمانی که این مسیر را طی میکنیم، تازه متوجه میشویم که رسیدن به آرامش و حال خوش، نیازمند تغییر درونی است.
در ادامه مسیر، هدف من رسیدن به عشق و محبت واقعی است. گاهی گفته میشود انسان عاقل عاشق نمیشود؛ چون ممکن است عشق را با جدایی و تنهایی همراه بداند. اما اگر رابطه عاشق و معشوق را درست درک کنیم، میبینیم که میتوان هم عاشق بود و هم معشوق.
من اگر همیشه خودم را معشوق بدانم و انتظار داشته باشم خداوند همیشه به من توجه کند، ممکن است بهتدریج از او فاصله بگیرم. باید یاد بگیرم که من نیز عاشق باشم و به سمت خداوند حرکت کنم. باید خداوند را دوست داشته باشم و این مسیر نیز بدون آموزش امکانپذیر نیست.
هدف من باید رسیدن به جایگاهی باشد که عقل، یعنی همان فرمانده درون، بتواند قوانین و ارزشها را در زندگی من به اجرا درآورد.
خیلی وقتها میدانم چه کاری درست است. میدانم نباید دروغ بگویم، نباید تهمت بزنم و نباید دوباره به سمت مواد بروم. دانستن این مسائل کافی نیست؛ مسئله اصلی این است که آیا میتوانم آنچه را میدانم، به مرحله اجرا برسانم یا خیر.
در نهایت، وجه مشترک بسیاری از ما اعتیاد بوده است، اما هرکدام از ما ممکن است با ضد ارزشهای دیگری نیز درگیر باشیم؛ مانند دروغ، خشم، شهوت، غیبت، قضاوت و مسخره کردن دیگران. ممکن است دور هم بنشینیم، درباره شخص دیگری صحبت کنیم و حتی از این کار لذت ببریم، در حالی که این رفتار نیز یک ضد ارزش است.
برای عبور از این مسائل، راه وجود دارد و آن آموزش و به اجرا درآوردن عقل است.
در وجود انسان، نیروهای مختلفی وجود دارند که میتوانند او را به سمت ارزشها یا ضد ارزشها هدایت کنند. وسوسهها نیز در مسیر سفر ممکن است سراغ ما بیایند. برای مثال، ممکن است در سفر اول، یکی از دوستان دوران مصرف با ما تماس بگیرد و دوباره پیشنهاد مصرف بدهد.
من این شرایط را شبیه عضویت در یک سیستم میدانم؛ زمانی که وارد تاریکی میشویم، خارج شدن از آن به آسانی ورود نیست. وقتی وارد اعتیاد میشویم، ارتباطات و شرایطی شکل میگیرد که ممکن است بعدها بهعنوان عامل وسوسه در مسیر ما قرار بگیرد.
اما در نهایت، تصمیمگیرنده خود من هستم. وقتی وسوسهای به سراغم میآید، باید به عقل خود مراجعه کنم و ببینم آیا آن را اجرا میکنم یا خیر.
این مسیر، همان تسویه و پالایشی است که باید در وجود خود انجام دهیم؛ پالایشی برای رسیدن به آرامش، صلح و حال خوش.
و در ادامه شما را به دیدن جلسه خدمتگزاران نمایندگی جلب مینماییم:
.jpg)
سایت نمایندگی پردیس
- تعداد بازدید از این مطلب :
137