پنجمین جلسه از دور شصت و نهم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره 60 ویژه مسافران آقا در نمایندگی پرستار با استادی راهنمای محترم مسافر رمضان، نگهبانی مسافر روزبه و دبیری مسافر مسلم با دستور جلسه «وادی ششم و تاثیر آن روی من» چهارشنبه 28 مرداد ماه 1405 ساعت 17 آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان رمضان هستم یک مسافر
.JPG)
خدا را شاکرم که در این جایگاه قرار گرفتهام تا بتوانیم امروز جلسهی خوبی را در کنار یکدیگر داشته باشیم.
اینجا از آقای محسن، راهنمای عزیزمان، تشکر میکنم. اگر او نبود و من در این جایگاه راهنمایی نمیکردم، شاید مثل بسیاری، میآمدم و میرفتم و بهرهی چندانی نمیگرفتم. محسن با راهنماییهای خود، مرا در این جایگاه قرار داد.
دربارهی وادی ششم فکر میکردم که امروز چه بگویم. هرچه مطالب را مرور میکردم، میدیدم هیچچیز به اندازهی حس درونی، گویا و رسا نیست. در وادی ششم، حکم عقل باید در قالب فرمانده، کاملاً اجرا شود.
با خود اندیشیدم که در این سیزده سالی که در کنگره حضور دارم، آیا توانستهام عقل را بهعنوان فرمانده، در زندگیام بهطور کامل به کار بگیرم؟ دیدم که در برخی موارد موفق بودهام، مثلاً در ترک اعتیاد که اکنون به نفس مطمئنه رسیدهام، یا در ترک سیگار و بسیاری از رفتارهای کوچک دیگر که توانستم به فرمان عقل عمل کنم. اما در برخی زمینهها هنوز درجا میزنم و کار برایم دشوار است. این دشواری به نفس انسان بازمیگردد؛ همان نفس امارهای که هنوز در وجودمان باقی است.
مثلاً شب که پیش خود فکر میکنم فردا ساعت پنج صبح بیدار شوم و برای ورزش به شیرودی بروم، همهی مقدمات را فراهم میکنم تا مزاحم کسی نشوم. اما وقتی ساعت زنگ میزند، صدایی درونی میگوید: «بشین، استراحت کن، در این تاریکی به چه کاری؟» همین حس منفیِ کوچک، مانع اجرای تصمیمم میشود. امروز هم قصد داشتم چنین کنم، ولی در خانه ماندم. گاهی که هر روز میرفتم، دیروز گفتم یک روز در میان بروم، اما واقعاً نتوانستم. هنگامی که میخواهم تصمیمی بگیرم، نیروهای بازدارنده چنان هجوم میآورند که آدم نمیداند از کجا باید مقابله کند.
یا در زمینهی تغذیه، درست غذا خوردن، و مراقبت از بدن، گاهی توانستهام و گاهی نه. مثلاً در برخی کارها آموزش دیدهام، اما هنوز در اجرا موفق نبودهام و به فرمان عقل نرسیدهام. در مواردی هم خودم را سرزنش میکنم؛ هم در اعتیاد و هم در ترک سیگار. واقعاً سخت است. عقل به من میگوید صبح برخیز و ورزش کن تا سلامت بمانی، اما انجام نمیدهم. یا میگوید درست تغذیه کن، اما گاهی انجام میدهم و گاهی نه. هنوز در این زمینه مشکل دارم.
پرسش این است: چگونه باید نقص خود را آموزش دهیم؟ در دوران اعتیاد، نفس اماره فرمان میراند و ما همهی خواستههای آن را اجرا میکردیم. چه شد که از نفس اماره به نفس مطمئنه رسیدیم؟ آموزش دیدیم، تجربه کردیم، با نوشتن سیدیها، گوش دادن به حرف راهنما، آمدن به موقع با لباس سفید، خدمت در کلاس، چیدن صندلی، و انجام این کارهای بهظاهر کوچک. باید این فرایند را طی کرد تا بتوانیم آن حبس را کنترل کنیم و در اعتیاد به درمان برسیم.
ما به اینجا آمدهایم تا به فرمان عقل برسیم و تمام کارهایمان را نرمال و درست کنیم. گاهی کاری انجام میدهیم، سپس تفکر میکنیم و اشکالات را مییابیم و راه درست را انتخاب میکنیم. اما اگر آموزش ندیده باشیم و تجربه و تلاش نکنیم، همان نفس باقی میمانیم. یعنی اگر بخواهیم کاری انجام دهیم، نیروهای بازدارنده اجازه نمیدهند؛ مانند بیدار شدن برای ورزش که به سلامتیمان کمک میکند. عقل میگوید ورزش کن تا تا نود سالگی سلامت باشی، اما باز هم کوتاهی میکنیم.
در سیدیِ آقای مهندس آموزگار شنیدم که وقتی در بیمارستان بودم، هرکس به گونهای صحبت میکرد و مشکل داشت. چرا؟ چون آموزش ندیده بودم. در دوران مصرف هم همینطور بودم؛ به همه گیر میدادم، در هر زمینهای خود را وارد میدانستم، عذرخواهی بلد نبودم و همیشه مشکل داشتم. بیشترین زیان را به خودم میزدم. اما در کنگره آموزش دیدیم که چگونه رفتار کنیم.
اکنون که چند سالی در کنگره حضور دارم تا به فرمان عقل برسم، آیا فقط آمدن، گوش دادن، و تکرار کردن کافی است؟ نه، باید راهنما را بشنویم و خود نیز عمل کنیم. میگویند دروغ نگو؛ سخت است اما شدنی است. یکروزه نمیشود راستگو شد، اما کمکم میتوان تمرین کرد. میگویند غیبت نکن؛ شدنی است. بسیاری از کارهای نادرست را میتوان ترک کرد، اما قدمبهقدم. اگر ذرهذره از کارهای ناپسند دست بکشیم، نفس سرزنشگر آرام میشود و به نفس مطمئنه میرسیم. نفس مطمئنه شاخههای فراوانی دارد، اما ما به کنگره آمدهایم تا بیریا به دیگران خدمت کنیم. فرقی نمیکند سفر اول باشیم یا دهم؛ جابهجایی یک صندلی یا خدمت در آبدارخانه، هر کار کوچکی در کنگره، ما را به آرامش میرساند و فرمانروای جسممان همان پیامبر درونمان میشود.
خداوند دو پیامبر برای ما قرار داده: یکی درونی و یکی بیرونی که انبیا بودند. پیامبر درون، عقل ماست. چگونه باید به فرمان او گوش دهیم؟ با تصفیه و پالایش و دوری از ضدّارزشها. اگر همهی اینها را کنار هم بگذاریم، میتوانیم به فرمان عقل برسیم و این کار چندان سخت هم نیست. از کو
چکترین کارها، مانند مسواک زدن، میتوانیم آغاز کنیم. انجام هر کار جزئی که تصمیم میگیریم، ما را به فرماندهی عقل نزدیکتر میکند.
بسیار سپاسگزارم که به صحبتهای من توجه کردید.
عکس، تایپ و ویرایش: مسافر علی لژیون ششم
بارگذاری: مسافر کوشیار لژیون نهم
وبلاگ نمایندگی پرستار
- تعداد بازدید از این مطلب :
108