جلسه ششم از دوره دوم لژیون سردار نمایندگی ارم کرج با استادی راهنمای محترم مسافر ناصر ، نگهبانی مسافر هادی ، خزانه داری مسافر علی و دبیری مسافر محمد. با دستور جلسه وادی ششم و تاثیر آن روی من. در روز سه شنبه 27 مردادماه 1405 ساعت 15:30 آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد :
سلام دوستان. ناصر هستم، یک مسافر.
خیلی خوشحالم که در جمع شما دوستان عزیز هستم. از نگهبان محترم، خزانهدار و دبیر لژیون سردار تشکر میکنم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند تا آموزش بگیرم و خدمت کنم. در مورد دستور جلسه «وادی ششم؛ حکم عقل را در قالب فرمانده، کاملاً اجرا نماییم» بخواهم صحبت کنم.
به نظر من، آقای مهندس این وادیها را پلهپله برای ما طراحی کردهاند. وادی اول تا چهارم، تفکر کردن را به من، ناصر، یاد میدهد. وادی پنجم میگوید تفکر خالی کافی نیست و باید تصمیمهای درست را اجرا کنیم که این میشود تعقل.
در وادی ششم به من گفته میشود که نباید ناامید شوم. وقتی من از یک دنیای تاریکی آمدهام و میخواهم به سمت روشنایی حرکت کنم، احتمال دارد هجمه سنگینی از نیروهای مخالف ایجاد شود و سد راه من شوند. آنجا من باید با نیروی تعقل بتوانم جلوی نیروهای ضد ارزشی را بگیرم.
گاهی یک نیرو برای ناامید کردن من میآید؛ شاید درون خودم باشد، شاید بیرون از من و توسط انسانهای دیگر، یا حتی توسط همان نیروهایی که درون من وجود دارند. گاهی هم برای گمراه کردن من میآیند. بعضی مواقع، با اینکه با شور و هیجان زیادی جلو میروم، وقتی به خودم میآیم، میبینم یک دنیای خیلی تخریبشده پشت سرم دارم؛ ده سال، بیست سال فقط پسرفت و اشتباه.
در ابتدا یک شور و هیجان زیادی سراغم آمد و میخواستم قدمهای بزرگی بردارم، اما بعد دیدم همان شور و هیجان خودش میتواند یک نیروی منفی باشد؛ یک القا و الهام منفی که به سمت من آمده است. نیروی تعقل به من کمک میکند همه این مسائل را ببینم و بتوانم با آنها مقابله کنم.
اما اگر بخواهم درباره وادی ششم و تأثیر آن روی لژیون سردار صحبت کنم، به نظر من عقل در وادی دوازدهم هم مطرح میشود. فکر میکنم آقای مهندس میفرمایند عقل بهتنهایی، یک تفکر حسابگرانه است؛ ولی اگر با عشق و ایمان همراه شود، آن موقع معنای واقعی خودش را پیدا میکند.
اگر عقل من بخواهد فقط حسابگرانه عمل کند، اگر همه ما فقط با عقل حسابگرانه تصمیم میگرفتیم، شاید هیچکدام از ما به اینجا نمیآمدیم. اما وقتی عشق و ایمان با عقل همراه میشود، میفهمیم که وعده خداوند دروغ نیست.
خداوند در کلامالله میفرماید وقتی شما انفاق میکنید، از ثروت و دارایی شما کم نمیشود و در ادامه میفرماید وعده من دروغ نیست. آقای مهندس هم همیشه در صحبتهای مالی، به این موضوع اشاره میکنند و میگویند: وعده خداوند دروغ نیست.
من احساس میکنم انفاق، بخشش و لژیون سردار خیلی به دل ما مربوط میشود. وقتی در فضای مجازی کلیپهایی درباره بخشش میبینیم، شاید موضوع بخشیدن در ابتدا برایمان چندان مهم نباشد؛ اما وقتی میبینیم فردی مشکلات زیادی دارد، بیماری دارد یا در شرایط نابسامانی زندگی میکند، آن صحنه میتواند احساسات ما را تحت تأثیر قرار دهد.
من خودم همینطور هستم. شاید وقتی مشکل یک نفر را میبینم خیلی احساساتی نشوم، اما وقتی میبینم شخص دیگری به او کمک میکند، آن صحنه من را تحت تأثیر قرار میدهد. احساس میکنم این حس انفاق و بخشش در دل همه ما وجود دارد. به همین دلیل است که میگویند لژیون سردار، لژیون عشق است.
من خودم اولین باری که وارد لژیون سردار شدم، این موضوع را از ته دل احساس کردم که اینجا یکی از بهترین نقاط کنگره است و از همان ابتدا علاقه زیادی به این لژیون داشتم.
سال اولی که سفر اولی بودم، فکر میکنم موضوع به تعهداتم مربوط میشد. خاطرهای را از تجربه خودم میگویم. آن زمان سفر اولی بودم و در دنوری ثبتنام کردم. آن موقع کارم هم خوب بود و دستم باز بود و حتی میتوانستم مبلغ دنوری را همان موقع پرداخت کنم.
اما دوستانی که داشتم، اکثرشان سفر اولی بودند. گفتند: «یک سال فرصت داری، آرامآرام پرداخت کن؛ مثلاً دو میلیون، دو میلیون. اینطوری بهتر است و به تو هم فشار نمیآید.»
من هم موضوع را شل گرفتم. آن موقع که میتوانستم تعهدم را پرداخت کنم، پرداخت نکردم. بیستوپنج میلیون تومان آن را دادم و بیستوپنج میلیون تومان باقی ماند و همینطور عقب افتاد. بعد دیگر نتوانستم پرداخت کنم.
آن سال خیلی از خودم شرمنده شدم و چند وقت هم اوضاع همینطور بود و در سختی بودم. تا اینکه به این شعبه آمدم. سال بعد در دنوری ثبتنام کردم و خدا را شکر توانستم تعهدم را پرداخت کنم.
سال بعد، که همین پارسال بود، همسفرم را هم دنور کردم و آن بیستوپنج میلیون تومان باقیمانده را هم گفتم اضافه میکنم. بچههایم را هم در دنوری مشارکت دادم.
خدا را شکر میکنم. زمانی که آن بیستوپنج میلیون تومان باقیمانده را پرداخت کردم، هم گشایش زیادی در زندگی، کار و مسیر زندگیام ایجاد شد و هم حس خیلی بهتری پیدا کردم. در کنگره، هم در داخل کنگره و هم بیرون از کنگره، درهای جدیدی به رویم باز شد.
ما میدانیم که در کنگره بعضی قدم ها انگار برداشته میشود. خیلی از مشکلات حل می شود. مشکلاتی که وجود دارد؛ مثلاً در زندگی، درخانواده، از یک مقطعی به بعد، خودم احساس میکنم که یک مشکل، انگار اصلاً از اول وجود نداشته و برطرف شده است.
خدا را شکر میکنم که در این مسیر هستم.
امروز هم اولین بارم بود که در لژیون سردار استاد شدم خیلی خوشحال هستم. امیدوارم باز هم این اتفاق بیفتد؛ البته نه فقط به خاطر استاد شدن، بلکه به این دلیل که امیدوارم بتوانم فعالیتم را در لژیون سردار آنقدر بهتر کنم که باز هم به عنوان استاد من را دعوت کنند.
ممنونم از همه شما که به صحبتهای من گوش دادید.

تایپ و انتشار : دبیر لژیون سردار مسافر محمد
- تعداد بازدید از این مطلب :
92